لغات مشابه
retardative : کند ساز،تاخيرانداز،درنگ کننده ،درنگى ،تاخيرى

retarded : عقبافتاده

retarder : کند ساز

retarding disc : الکترونيک : صفحه سرعت شکن

retarding effect : علوم دريايى : اثر تاخيرى

retarding factors : بازرگانى : عوامل کند کننده

retardment : کندى ،کند سازى ،درنگ ،تاخير،تعويق

retch : اوغ زدن ،قى کردن

retculate : مشبک ،شبکه وار

rete : صفحه اسطرلاب

retention : حبس

retention area : علوم هوايى : قسمتهايى از ديسک توربين در اطراف ريشه تيغه ها که تحت نيروى زيادى قرار دارند

retention of configuration : شيمى : حفظ پيکربندى

retention of the urine : شاش بند،حبس البول

retention period : دوره ابقا

retention time : شيمى : زمان بازدارى

retention volume : شيمى : حجم بازدارى

retentive : نگهدارنده ،حافظ،ضبط کننده قابض

retentive power or memory : قوه حافظه ،نيروى ضبط

retentiveness : نيروى نگاهدارى ،قوه ضبط،قوه ضابطه ،حافظه

retentivity : نيروي حفظ

retentor : (ج.ش ).عضله نگاهدارنده ،عضله ماسکه

retenv : خود دارى ،احتياط

retest : روانشناسى : بازازمايى

reti gambit : ورزش : گامبى رتى در گشايش رتى شطرنج

reti opening : ورزش : گشايش رتى شطرنج

retiary : شبکه اى ،دامى ،شبکه ساز،تار باف ،تارتن ،دام ساز،کارتنه باف

reticence : )reticency(خاموشى ،سکوت ،کم گويى

reticency : )reticence(خاموشى ،سکوت ،کم گويى

reticent : کم گو , کم حرف

reticular : مشبک , شبکهاي , زنبورکي

reticular activating system (ras) : روانشناسى : دستگاه فعال ساز شبکه اى

reticular membrane : روانشناسى : غشاء شبکه اى

reticulate : شبکهدار کردن

reticulated : علوم هوايى : داراى شبکه سه بعدى ظريف

reticulation : شبکه بندي

reticule : شبکه شطرنجى و امثال ان

retifism : روانشناسى : پا - کفش پرستى جنسى

retiform : شبکه وار

retinaculum : (تش ).بند نگاهدارنده ،بند زير زبان

retinal : شبکيهاي

retinal disparity : روانشناسى : ناهمخوانى شبکيه اى

retinal image : روانشناسى : تصوير شبکيه اى

retinal rivalry : روانشناسى : رقابت شبکيه اى

retinitis : اماس شبکيه

retinoscope : روانشناسى : شبکيه نما

retinoscopy : شبکيه بيني , معاينه شبکيه

retinue : همراهان ،خدم وحشم ،ملتزمين ،نگهدارى ،حفظ

retire : عزلت اختيار کردن , منزوي شدن , بازنشسته کردن , کنار رفتن , بازنشسته شدن

retired : بازنشسته , منزوي

retired draft : لاشه برات

retired ness : کناره گيرى ،بازنشستگى

retired pay : قانون ـ فقه : حقوق بازنشستگى

retirement : عزلت , انزوا , تقاعد , کنارهگيري , بازنشستگي

retiring : کناره گير , معتکف

retiring a bill : بازرگانى : براتى را تسويه کردن

retool : مجددا با ابزار تجهيز کردن

retort : جواب متقابل دادن , جواب متقابل , تلافي

retort coke : شيمى : کک قرعى

retort furnace : علوم مهندسى : کوره قرعى

retort residue : علوم مهندسى : ته مانده يا پس مانده قرع

retort tar : شيمى : قطران فرعى

retorted : برگشته ،خميده ،کج

retorting : تقطير

retortion : خم سازى ،کج سازى ،تلافى عينى ،تلافى بعين

retouch : دستکاري کردن

retrace : ردپاى چيزى را دوباره گرفتن

retrace blanking : الکترونيک : خاموشى خطوط بازگشتى

retrace interval : الکترونيک : دوره بازگشت

retrace lines : الکترونيک : خطهاى بازگشتى

retract : تو کشيدن , در کشيدن , تو رفتن , نکول کردن

retractable : جمع شدني , انکار پذير

retractaion : دست کشى ،ترک ،انکار،پس گيرى( سخن)

retractile : جمع شدنى ،تو بردنى

retractility : قابليت انقباض

retraction : استغفار , نکول

retraction lock : علوم هوايى : وسيله مکانيکى براى جلوگيرى از جمع شدن غيرعمدى ارابه فرود

retractive : جمع شونده ،منقبض شونده ،جمع کننده ،منقبض کننده

retractor : منقبض کننده

retracttable : جمع شدنى ،تو بردنى ،عقب کشيدنى ،پس گرفتنى ،الغا کردنى

retral : عقبى ،پسين خلفى

retranslate : دوباره ترجمه کردن ،دوباره بزبان نخستين دراوردن

retransmission : ارسال مجدد

retransmit : دوباره مخابره کردن ،دوباره فرستادن

retraxit : قانون ـ فقه : استرداد دعوى

retread : )re tread(روکش کردن لاستيک ،تاير روکش شده

retreat : عقب نشاندن , عقب زدن , عقب نشيني کردن , گوشه عزلت , عقب نشيني

retreating blade : علوم هوايى : تيغه پس رونده

retreating chin : چانه عقب رفته

retreating forehead : پيشانى تو رفته

retreating blade stall : علوم هوايى : واماندگى تيغه پس رونده هليکوپتر

retrench : قطع کردن ،حذف کردن ،داراى سنگر موقتى زير زمينى کردن ،از نو خندق ساختن ،مستحکم کردن

retrenchment : مستحکم سازي

retrial : محاکمه مجدد , آزمايش مجدد

retribution : سزا

retributory : کيفرى

retrievable : جبران پذير , باز يافتني

retrieval code : رمز بازيابى

retriever : بازبياب

retrieving : کامپيوتر : بازيافتن

retro rocket : موشک اضافى فضا پيما که انرا در جهت مخالف حرکت دهد

retroact : شامل گذشته شدن ،عطف بماسبق کردن ،عمل معکوس کردن ،واکنش داشتن

retroaction : عطف بگذشته , عطف بماسبق , عمل معکوس

retroactive inhibition : روانشناسى : بازدارى پس گستر

retroactively : چنانکه شامل گذشته شود

retroactivity : عطف بماسبق

retrocede : دوباره واگذار کردن

retrocedence : برگشت ،عقب نشينى ،پس نشينى

retrocedent : برگشت کننده ،پس نشيننده

retrocession : برگشت ،عقب نشينى ،واگذارى مجد د

retrocessive : برگشت کننده ،پس نشيننده ،دوباره واگذارکننده ،مبنى برواگذارى ثانوى

retrochoir : پشت محراب

retrofit : کامپيوتر : بروز در اوردن يا اضافه نمودن به يک سيستم موجود به منظور بهبود ان

retrofit action : علوم نظامى : بهبودسازى وسايل و تجهيزات و پرسنل

retroflection : )retroflexion(برگشتگى

retroflex : برگشتن ،خميدن ،خميده بعقب ،قفا رفتن زبان

retrogradation : انحطاط،سير قهقهرايى ،قفاروى ،پس روى

retrograde : انحطاط دهنده

retrograde amnesia : روانشناسى : يادزدودگى پس گستر

retrograde motion : نجوم : حرکت رجعى

retrograder : تنزل کننده

retrogress : ترقي معکوس کردن , بقهقرا رفتن , پس رفت

retrogressable : پس رفتني

retrogressedness : پس رفتي

retrogression : پس روي , ترقي معکوس , سير قهقرائي , ترگي معکوس

retrogressive : پس رو

retroject : برگرداندن ،پس انداختن

retrolingual : (تش ).واقع در پشت زبان ،پس زبانى

retropulsion : درون ريزى( ناخوشى)

retroreflection : علوم هوايى : بازتابش

retrorocket : علوم هوايى : راکتى که براى مخالفت با حرکت رسانگر بطرف جلو روى ان نصب ميشود

retrorse : بطرف پايين و عقب خم شده

retrospect : شامل گذشته

retrospection : پس نگري

retrospective : پس نگرانه

retrospective falsification : روانشناسى : تحريف گذشته

retrospectively : با نگاه بگذشته ،چنانکه شامل گذشته شودياعطف بماسبق کند

retrothrust : علوم هوايى : تراست در جهت مخالف حرکت

retroversion : برگشتگى( زهدان بعقب)

retroverted : بعقب برگشته

retrributive : انتقامي

retry : تجديد نظر کردن( در)،دوباره محاکمه کردن ،دوباره ازمايش کردن

rettery : جايى که بذرک را مى خيسانند

retund : کند کردن ،سست کردن

return : رجعت , بازگرد , نکس کردن , مرجوع کردن , معاودت , مسترد کردن , بازگشت , برگشتن , عودت کردن , باز آمدن , واپس آمدن , عودت دادن , بازگشتن , عود کردن , مسترد داشتن , معاودت کردن , باز گرديدن , پس دادن , برگشت , باز گرداندن , مرجوع داشتن , باز گرداني , رجعت کردن , بر گرداندن , مراجعت کردن , مراجعت , بازگرداني , باز گشت , اعاده دادن , نکس , رجعت دادن , باز گشتن

return a negative : پاسخ منفى دادن

return address : نشانى بازگشت

return cargo : بازرگانى : محموله برگشت

return circuit : الکترونيک : مدار برگشتى

return code : رمز بازگشت

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:



دانلود ترجمه کتاب read this 1