لغات مشابه
spuriously : بطور دروغى

spuriousness : قلبى ،نادرستى ،حرامزادگى

spurn : لگد زدن ،پشت پا زدن ،رد کردن

spurner : لگد زن ،رد کننده

spurred : مهميزدار،زنگ زده

spurrey : مهميزدار

spurry : )spurrey(شبيه مهميز يا سيخک ،نوک تيز،ثاقب ،مهميزدار

spurt : (فواره وار) بیرون دادن، فوران کردن، (مانند آب دزدک) پاشیدن، اشپوختن، پراندن، (مثلا در اواخر مسابقه ی دویدن) زور آخر را زدن، بر کوشش خود افزودن، رمق تازه از خود نشان دادن، جهش، ریزش، زورآخر، تلاش زودگذر، کوشش ناگهانی، نوتوانی، رونق ناگهانی یا زودگذر، کوشش ناگهانی وکوتاه، جنبش تند وناگهانی، خروجناگهانی، جوانه زدن، جهش کردن

spurtle : ملاقه ،شمشير،اسباب اتش همزن ،پاشيدن

sput nik : (روسى )قمر مصنوعى ،ماهواره

sputa : جمعsputum

sputter : تند ومغشوش سخن گفتن ،باخشم سخن گفتن ،تف پراندن ،باخشم اداکردن ،بيرون انداختن

sputum : تف ،بزاق ،خلط سينه

spy : خبرگير , جاسوس , آبشت , جاسوسي کردن

spy glass : تلسکپ يادوربين کوچک

spy hole : روزنه ،ديدگاه ،سوراخ

spy into : نهانى ديدن

spy upon : پاييدن

spyglass : تلسکوب کوچک ،دوربين کوچک

spying : جاسوسي

sqark plug : شمع ،در اتومبيل

sqid : علوم نظامى : خمپاره ضد زيردريايى

sql : کامپيوتر : زبان پرس و جوى ساختارى

squab : چاق وچله , خپله , خپل

squabber : پيشجواب

squabble : داد و بيداد , نزا مختصر

squad : جوخه

squad car : اتومبيل پليس مجهز به فرستنده

squad room : اطاق خواب سربازان

squadron : بهادران

squadron 1 : علوم دريايى : ناوتيپ

squadron 2 : علوم دريايى : گردان هوايى

squadron leader : علوم دريايى : سرگرد هوايى

squalid : بد ظاهر

squalidity : چرکى ،ناپاکى ،کثافت ،پستى ،بد نمايى

squall : بوران , رگباد

squally : توفانى ،پرباد،پر اشوب ،ناجور

squaloid : (ج.ش ).شبيه کوسه ماهى

squalor : ژوليدگي , کثافت کاري

squama : خرشف

squamate : (گ.ش ).پولک پولک ،فلس مانند

squamation : بشکل فلس ،پولک ،پوشش فلسى شکل حيوانات

squamose : فلس دار،پوشيده از فلس يا پولک

squamous : فلس دار

squamulose : داراى فلس هاى ريز،داراى پولک هاى ريز

Squander : ضایع کردن

squander : بهدر دادن , برباد دادن , تبذير کردن , اسراف کردن , بر باد دادن

Squander : ضایع کردن

squandering : اتلاف , تبذير

square : چهار گوشه , چهار ضلعي , ميدان , چهارگوش , چهارشانه , چارگوش , مجذور کردن , مربع

square (or second) root : ريشه دوم ،جذر

square away : سروسامان دادن به ،دردسترس قرار دادن

square ball : ورزش : پاس عرضى

square base : علوم نظامى : کف گلوله يا قسمت ته گلوله

square brackets : قلابهاى گوشه دار

square dance : رقص محلى امريکا،رقص چوبى

square deal : تقلب نکردن ،باشرف بودن رک وراست

square dome : معمارى : چهار طاقى

square foot : معمارى : فوت مربع

square inch : معمارى : اينچ مربع

square knot : گره مربر

square lattice : شيمى : شبکه مربعى

square leg : ورزش : محل بازيگر در رديف توپزن و کمى دور از او

square means second p : مجذوريعنى توان دوم

square meter : متر مربع

square metre : متر مربع

square mil : الکترونيک : ميل مربع

square out : ورزش : ضربه از خارج محدوده ميله هاى کريکت

square planar : شيمى : مسطح مربعى

square potential well : شيمى : چاه مربعى پتانسيل

square pyramid : شيمى : هرم مربع القاعده

square pyramidal molecule : شيمى : مولکول هرمى مربع القاعده

square rigger : علوم نظامى : نوعى کشتى بادى

square root : مجذور , جذر , ماذر , ريشه دوم , مجور

square root method : روانشناسى : روش جذرگيرى

square shaft screw of bolt : معمارى : ميله چارتراش

square shooter : ادم درستگار،باشرف

square shouldered : چارشانه

square stone : معمارى : سنگ بادبر

square toed : قديمي مسلک

square law detection : الکترونيک : يکسوکنندگى مربعى

squareness : چهارگوشى

squarer : مساح

squarish : تقريبا مربع ،تاحدى چهارگوش

squash : کدو , شربت نارنج , کدو مسما , کدوي رشتي , کوبيدن و نرم کردن

squash court : ورزش : زمين بازى اسکواش

squash rackets : يکجو رتوپ بازى که ماننداست به راکت

squash tennis : ورزش : بازى شبيه به اسکواش در همان محوطه بين 2 نفر که امتياز فقط بوسيله سرويس کننده به دست مى ايد و توپ و راکت فرق دارند

squasher : له کننده

squashy : لهشونده

squat : قوز کردن , چاق وخپل

squat jump : ورزش : کلاغ پر

squat under the ball : ورزش : توپگيرى با شيرجه

squat vault : ورزش : پرش روى خرک

squatter : چمباتمه زن ،قوزکن ،اقامت گزين درزمين غير معمور

squatting : چندک

squatting position : علوم نظامى : وضعيت چمباتمه در تيراندازى

squatty : ضخيم ،خپله ،کلفت

squaw : زن سرخ پوست امريکايى ،مرد زن نما

squawk box : علوم نظامى : دستگاه مخابره داخلى ناو

squawk flash : علوم نظامى : در رهگيرى هوايى يعنى دستگاه شناسايى دشمن و خودى را روشن کنيد

squawk low : علوم نظامى : در رهگيرى هوايى يعنى دستگاه شناسايى دشمن و خودى را روى وضعيت اهسته بگذاريد

squawk may day : علوم نظامى : در رهگيرى هوايى يعنى دستگاه شناسايى دشمن و خودى را روى وضعيت اضطرارى بگذاريد

squawk mike : علوم نظامى : در رهگيرى هوايى يعنى دستگاه شناسايى دشمن و خودى را روى وضعيت ميکروفن بگذاريد

squawker : جيغ زن ،شاکى

squawking : علوم نظامى : در رهگيرى هوايى يعنى روشن کردن دستگاه شناسايى دشمن و خودى و کار با ان

squeak : جير جير

squeaker : )squeaky(جيغ جيغو،داراى صداى شبيه جغد يا موش

squeaky : )squeaker(جيغ جيغو،داراى صداى شبيه جغد يا موش

squeal : جيغ ممتمد

squealer : جيک زدن ،جوجه ( کبوتر)

squealing : الکترونيک : جيغ زدن

squeamish : نازک نارنجي , سخت گير , استفراغي

squeamishly : با دقت ( گيرى ) زياد،با نازک طبعى يا لطيف مزاجى

squeamishness : نازک طبعى ،لطيف مزاجى ،دقت ( گيرى ) زياد

squeeze : فشاردن , چلاندن , بزورجا دادن , آب ميوه گرفتن , فشاردادن

squeeze off : ورزش : تيراندازى با فشار ماشه

squeezed : فشرده

squeezer : فشاردهنده

squeezing : فشردگي

squelch : صداى چلپ چلوپ پوتين در زمين گل الود،خردکردن ،له کردن ،سرکوبى

squelch circuit : علوم نظامى : يک نوع مدار راديويى است که وظيفه ان کم کردن صداهاى اضافى متن پيامها و يا از بين بردن خرخر صداى راديو است

squelcher : له کننده ،چلپ چلوپ کننده

squib : فشفشه درکردن

squid : (ج.ش ).انواع سرپاوران ¹ 1بازويى ،قلاب سنگين ماهيگيرى

squidding : ورزش : استفاده از طعمه مصنوعى بجاى طعمه طبيعى در ماهيگيرى

squiffed : ( )squiffy(ز.ع ).مسموم شده ،مست وخراب

squiffy : ( )squiffed(ز.ع ).مسموم شده ،مست وخراب

squiggle : در دهان قرقره کردن ،لوليدن ،موج دار شدن

squinny : زيرچشمى نگاه کردن ،کج کج نگاه کردن ،بادقت جستجو کردن

squint : چپ نگاهکردن , لوچ بودن , احول

squint eye : چپ چشم

squint eyed : احول

squinter eye : چپ چشم

squirarchy : )squirearchy(حکومت ملاکين واربابان

squire : ملاک عمده

squire of dames : کسى که همراه زنان ميرود يابيشتردرگروه انان داخل ميشود

squirearchy : )squirarchy(حکومت ملاکين واربابان

squirelly : ورزش : اتومبيلى که در سرعت زياد کنترل ان سر پيچ مشکل باشد

squirish : سلحشور وار

squirm : ناراحتي نشان دادن , لوليدن

squirmy : پرپيچ وتاب ولول خور

squirrel : سنجاب

squirrel cage motor : الکترونيک : موتور قفسى

squirrel gun : )squirrel rifle(تفنگ لوله کوتاه

squirrel refle : ورزش : تفنگ دهانه باريک

squirrel rifle : )squirrel gun(تفنگ لوله کوتاه

squirrel cage rotor : علوم مهندسى : رتور قفس سنجابى

squirt : آب پران , فواره کوچک , آب دزدک

squirted filament : الکترونيک : افروزه جهيده

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:



دانلود ترجمه کتاب read this 1

آموزش سریع ۵۰۴ لغت ضروری