لغات مشابه
structural inflation : بازرگانى : تورم ساختارى

structural logic : منطق ساختى

structural member : عمران : عضو ساختمانى

structural psychology : روانشناسى : روانشناسى ساخت گرا

structural section : علوم هوايى : مقطع سازه اى

structural steel sheet : علوم مهندسى : ورق فولاد ساختمانى

structural steel work : عمران : اسکلت بندى فلزى ساختمان

structural timber : معمارى : الوار ساختمانى

structural transformation : علوم مهندسى : تغيير شکل ساختمانى

structural valley : معمارى : دره احداثى

structuralization : بنيان گذاري

structuralize : تبديل به ساختمان کردن

structure : ساختار , ساخت , بنيان , ساختمان

structure chart : کامپيوتر : نمودار ساختار

structure factor : شيمى : عامل ساختار

structure of a poem : سبک ياساختمان شعر

structure of an animal : ساختمان( تن ) جانور

structured : ساخت يافته ،داراى ساخت

structured design : کامپيوتر : طراحى ساختار يافته

structured english : کامپيوتر : انگليسى ساخت يافته

structured flowchart : کامپيوتر : نمودار گردش کار ساخت يافته

structured interview : روانشناسى : مصاحبه ساخت دار

structured walkthroughs : کامپيوتر : بررسى هاى ساخت يافته

structureless : بي ساختمان

structures coding : کامپيوتر : برنامه نويسى ساخت يافته

strudel : ورقه نازک خمير پخته که لوله شده و لاى ان شيرينى باشد

struggle : تقلا کردن , دست وپا کردن , پيکار کردن , گيرودار , کشاکش , تنازع , دست و پا , تلاش , تقلا

struggle for existence : بغاء تنازع

struggle for survival : تنازع بقاء

struggle with twitches : دست و پا زدن

struggler : تقلا کننده

struggling : گلاويز

strum : نوازيدن , مضراب زدن

struma : (طب - گ.ش ).اتساع و گشاد شدن هر عضوى( مثل پستان وعدد لنفاوى)،غمباد،گواتر،تورم

strumose : )strumous(متورم ،داراى تورم بالشى

strumous : )strumose(متورم ،داراى تورم بالشى

strumpet : زن بدکار

strung : (زمان گذشته واسم مفعول فعل)string

strunt : بيخ دم

strut : خراميدن

struthious : (ج.ش ).وابسته به شترمرغ سانان

struthous : شتر مرغى

strutter : خرامنده

strutting : خرامان

strychnia : جوهر کوچوله ،استريکنين

strychnin : ( )strychnine(ش ).استرکنين

strychninism : مسموميت مزمن در اثر استعمال ممتد استرکنين

stuart : استوارت

stub : ته بليط , ته چک , سوش

stub card : ته کارت

stub nail : ميخ نعل پاره

stubaxle : سگدست

stubble : ته ريش , ريش زبر , موي نتراشيده

stubbly : شبيه کاهبن

stubborn : خيرهسر , خيره سر , سرسخت , غد , لجباز , لجوج , يکدنده

stubbornly : لجوجانه

stubbornness : گردن شقي , سرسختي , خودسري , لجاجت , لجبازي , لج

stubby : سيخ سيخ

stubs wire gauge : الکترونيک : اندازه بيرمنگامى سيم

stucco maker : معمارى : گچبر

stucco relief : معمارى : گچبريهاى برجسته

stucco sculpture : معمارى : پيکره هاى گچى

stuck : چسبانده , چسبيده , چسباننده

stuck up : (د.گ ).گستاخ ،خودبين ،خودستا،مغرور

stuck with pins : سنجاق زده

stud : اسب تخمي , ايلخي , گل ميخ

stud horse : اسب تخمى ،نريان

stud welding : عمران : جوش برامده

studbook : ورزش : شناسنامه رسمى اسب

studded chain : علوم دريايى : حلقه زنجير ميان دار

studded with gems : گوهر نشان ،مرصع

studded with nails : ميخ زده

studding : ارتفاع اتاق

student : دانشجو , محصل , متعلم , شاگرد , دانش آموز , دانشجويي

student of law : قانون ـ فقه : شاگرد دانشکده حقوق

student of medicine : شاگرديامحصل طب

student teaching : روانشناسى : کارورزى معلمى

studentship : شاگردي

studhorse : اسب مخصوص تخم کشى واصلاح نژاد

studied : از روى مطالعه ،دانسته ،عمدى ،تعمدى ،از پيش اماده شده

studio : اتاقکار , هنرکده , استوديو , کارگاه هنري

studious : جاهد , کتاب خوان , درس خوان

studious of doing a thing : مايل( يامشتاق ) بکردن کارى

studiously : ساعيانه ،بااشتياق

studiousness : سعى ،زحمت کشى ،عشق بخواندن يا تحصيل

studs : عمران : زائدهائى که در ميله هاى گرد بکار ميرود

study : مطالعه , دراست , مطالعه کردن , تحقيق کردن , مطالعهکردن , تحصيل کردن , مطالعه نمودن , درس خواندن

study habits : روانشناسى : عادتهاى مطالعه

study room : اطاق مطالعه

stuff : جنس , بساط , چپاندن

stuff shot : ورزش : شوت ابشارى

stuffed : آگنده

stuffed shirt : ادم خوش ظاهر وتوخالى

stuffiness : خفگي

stuffing : پرکني , گيپا , بوغلمه

stuffing box : علوم مهندسى : کاسه نمد

stuffing tube : علوم نظامى : لوله هاى کانال کشى ناو

stuffless : بي لايه , بي ماده

stuffy : محافظه کار

stuggle : دست و پا کردن

stuipule : (گ.ش ).گوشوارک برگ ،گوشوارک گياه

stull : لقمه بزرگ , قطعه بزرگ

stultification : احاله بمحال ،تعليق بمحال ،احمق ساختن

stultify : احمق کردن

stum : مست ،مستى ،اب انگورتازه درخم کرده ،شيره انگور،باده تازه

stumble : تلو تلو خوردن , سکندري خوردن , تلو تلو , لغزاندن , سقطه

stumblebum : مشت زن بى تجربه وناشى

stumbler : تلوتلو خور , تلو تلو خور

stumbling block : سبب سقوط , موجب لغزش

stump : ته سيگار , صدايافتادن چيزسنگين , ته شاخه , سنگينکندهدرخت , بيخ وبن

stumpage : قطع اشجار

stumpy : کوتاه وپهن

stun : خيره شدن , حيرت زده کردن

stung : (اسم مفعول وزمان گذشته فعل)sting

stunk : (اسم مفعول وزمان گذشته فعل)stink

stunned : خيره شدن , بهت زده

stunner : گيج کننده

stunning : گيج کننده ،بسيار خوب ،ماه

stunt : شيرين کاري

stunt box : قالب بند

stunted tree : درخت رشد نکرده وکوتاه

stup string : کامپيوتر : رشته تنظيم

stupa : گنبد مقبره

stupdity : کودنى ،کند ذهنى ،خرف ،گيجى ،نادانى ،سفاهت ،بيمزگى

stupe : ضماد گرم , حوله , لحافک زخم

stupefacient : گيج کننده

stupefaction : گيج سازي

stupefactive : گيج کننده ،داروياعامل مخدرگيج سازى

stupefied : تخدير شدن , هاج وواج

stupefier : گيج کننده

stupefy : تخدير کردن , بيهوش کردن , گيج کردن

stupendous : شگفت انگيز

stupendously : بطور شگرف يا عجيب

stupendousness : شگفت انگيزى ،شگرفى

stuperfacient : گيج کننده ،داروياعامل مخدر

stupid : پخمه , خرف , ابله , خنگ , نافهم , نابخرد , بليد , گيج , ناقصالعقل , کودن , زبان نفهم , خر , سبک مغز , سفيه , کيري , بي خرد , حماقت آميز , بي شعور , بي مغز , بي کله , احمق , بي عقل , کم هوش , احمقانه , پفيوز

stupidity : کم عقلي , کند ذهني , غباوت , بلادت , بلاهت , نابخردي , حماقت , خرفتي , کودني , بي عقلي , سفاهت , خريت , خرف , نفهمي , بي خردي

stupidly : احمقانه , بي خردانه

stupidness : کند ذهني

stupification : احمق ساختن

stupor : گيجي , کند ذهني

stuporous : کند ذهن

sturdily : با بنيه قوى ،از روى عزم

sturdiness : ستبرى ،تنومندى ،بنيه قوى ،عزم

sturdy : خوش بنيه , تنومند , قوي هيکل

sturgeon : ماهي خاويار , سگ ماهي

sturm und drang : نهضت ادبى رمانتيک المان پس از انقلاب فرانسه

sturt : حيرت زده کردن ،ازار دادن ،رقابت

stutter : لکنت , بالکنت حرف زدن

stuttered : لکنتي

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

گزارش كارآموزی پیرامون منابع تغذیه شامل ساختار منبع تغذیه وعیب یابی آن در شركت كامپیوتری
گزارش كارآموزی در شركت مترآب
گزارش كارآموزی ریخته گری در شرکت میل لنگ سازان
گزارش كارآموزی تولید لوازم مخابراتی در شركت نقوسان
گزارش كارآموزی برق در شركت نوروز پیمان
گزارش كارآموزی شناخت موتورها در فنی و حرفه ای
گزارش كارآموزی در فولاد مازندران
گزارش كارآموزی تولید آجر به روش نیمه اتوماتیک در كارخانه آجر سفال توحید
مجله تخصصی بدنسازی Flex USA-February 2017-P2P
"گزارش كارآموزی در كارخانه تابان،تولید كننده انواع پتو"
گزارش كارآموزی در مجتمع كارخانجات تراكتورسازی
گزارش كارآموزی چاپ و تثبیت ابعادی كالا در كارخانه تكمیل تهران پایون
گزارش كارآموزی بررسی فرایند تولید در كارخانه رب گلچین مغان
گزارش كارآموزی صنایع بسته بندی در كارخانه سایش سازی حرفه و فن
گزارش كارآموزی شیر پگاه در كارخانه شیر اصفهان
گزارش كارآموزی در كارخانه كاشی اصفهان
دانلود اکسل داده های نسبتهای مالی شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران از سال 1386 الی 1394
گزارش كارآموزی در صنایع كارخانه كاشی خزر
گزارش كارآموزی در كارخانه كاشی کاوه