معنی subglacial

subglacial
وابسته به زير توده يخ ،وابسته بدوره فرعى يخبندان
کلمات مشابه

subgroup : زيرگروه

subharmonic : علوم هوايى : هماهنگ فرعى

subhead : عنوان جزء يا فرعى ،عنوان فرعى مقاله

subinfeudate : subinfeudation(، )=subinfeudاعطاى اراضى تيول از طرف اميرى به امير ديگرى براى بيعت با او،ملوک الطوايفى فرعى

subinterval : فاصله فرعى

subintestinal : زير روده اى

subjacency : تبعيت

subjacent : واقع در زير،مادون

subjecent : زيرين ،تحتانى

subject : درمعرض گذاشتن , مبتدا , مطلب , زيرموضوع , باب , فاعل , مسنداليه , موکول به

subject and predicate : مسند اليه و مسند،مبتداو خبر،موضوع و محمول

subject in hand : قانون ـ فقه : مانحن فيه

subject index : روانشناسى : فهرست موضوعى

subject matter : موضوع اصلى ،مطلب ،موضوع

subject of debate : قانون ـ فقه : موضوع دعوى

subject of hire : قانون ـ فقه : مورد اجاره

subject to : مشمول

subject to being unsold : بازرگانى : مشروط براينکه ،درصورت موجود بودن کالا

subject to the british rule : تابع حکومت انگليس ،تحت تسلط دولت انگليس

subject to the flood : دستخوش سيل

معنی subglacial به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی