معنی team

team
ياتيم درآمدن , يک دستگاه , تيم , دسته درست کردن
کلمات مشابه

team area : ورزش : محدوده بين دو خط 35 ياردى در هر دو طرف زمين فوتبال امريکايى

team game : ورزش : بازى گروهى

team line up : ورزش : به صف ايستادن تيم

team roping : ورزش : مسابقه تيم 2 نفره گاوبازى جهت کمنداندازى و بستن گاو در حداقل وقت

team teaching : روانشناسى : تدريس گروهى

team tennis : ورزش : بازيهاى مختلف تنيس

teamer : ورزش : هم تيمى

teammate : عضو تيم , همگروه

teamster : کاميون ران ،راننده يک جفت حيوان يا دستگاه اسب ودرشکه

teamwise : با هم ،پهلوى هم

teamwork : روح همکارى ،کار دسته جمعى

tean foul : ورزش : خطاهاى فنى

teapot : قورى چاى

teapoy : ( )tepoy(درهند )ميز چاى خورى

tear : گسيختگي , فرسودگي , دريدگي , پاره کردن , پارگي , دريدن , درانيدن , فرسودهشدن , اشک , پارهکردن , بريده شدن , گسستگي

tear down : درهم دريدن

tear gasses : گاز اشک آور

tear into pieces : پاره پاره کردن

tear jerking : گريه آور

tear out : الکترونيک : پارگى تصوير

معنی team به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی