معنی tend

tend
نگهدارى کردن از،وجه کردن ،پرستارى کردن ،مواظب بودن ،متمايل بودن به ،گرايش داشتن ،گراييدن ،ميل کردن
کلمات مشابه

tend 1 : (وسايل چيزى را )فراهم کردن ،کمک کردن ،کشيده شدن ،منجر شدن ،مايل بودن

tend 2 : نگهدارى کردن از،توجه کردن ،پرستارى کردن ،مواظب بودن ،مواظبت کردن از

tend to : مايل بودن

tendance : توجه ،مراقبت ،مواظبت ،پرستارى ،حضور

tenddy boy : مزلف

tendency : تمايل , گرايش

Tendency : تمایل ، گرایش

Tendency : تمایل ، گرایش

tendency toward something : تمايل به سوى چيزى

tendentious : )=tendencious(داراى گرايش ويژه وعمدى ،متمايل ،متوجه ،رسيدگى کننده

tender : مناقصه , پيشنهاد مناقصه

tender bond : بازرگانى : ضمانتنامه شرکت در مناقصه يا مزايده

tender bonds : بازرگانى : ضمانت نامه هاى مناقصه يا مزايده

tender guarantee : بازرگانى : ضمانت شرکت در مزايده يا مناقصه

tender heart : قلب رقيق

tender hearted : نازک دل

tender minded : داراى فکر حساس ،رقيق القلب ،مهربان

tender hearted : دل نازک

tenderfoot : مغرب آمر

tenderhearted : رقيق القلب

معنی tend به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی