معنی the u kingdom

the u kingdom
پادشاهى ،سلطنت ،کشورى که پادشاه داشته باشد
کلمات مشابه

the U.S. : ايالات متحده آمريکا

the underwritten names : نامهاى زيرين ،اسامى اى که درزيرنوشته شده است

the united kingdom : برطانياوايرلند( شمالى) ،انگلستان وايرلند،سلطنت متحده

the United States of America : ايالات متحده آمريکا

the unruly : اندام سر کش

the upper house : مجلس اعيان يا لردها

the upper lip : لب زبرين

the upper regions : اسمان ،بهشت

the upper storey : اشکوب بالا( يى) ،طبقه فوقانى ،مخ

the urban districts : بخش هاى شهر( ى)

the utility of medicines : سودمندى داروها

the utmost limits : منتها( ى) ،دورترين ،منتهاى کوشش

the utmost love : منتهاى دوستى ،کمال محبت

the uttermost poverty : منتهاى بينوايى

the valley lies below : ده در پايين است

the vanity of the world : پوچى جهان ،فناى دنيا،مزخرفات يا اباطيل دنيا

the vascular system : سلسله اوندهاومجراها

the vault of heaven : گنبد اسمان ،گنبد کبود

the veaael was neaped : کشتى بواسطه فرو کش اب بگل نشست

the veins and arteries : سياهرگهاوسرخرگها،اورده وشرايين

the vertex of an angle : راس زاويه: تارک گوشه

the very last drop : اخرين قطره

the vessel was put a bout : جهت کشتى را تغيير دادند،کشتى را برگردانند

the vicious circle : قانون ـ فقه : دور تسلسل

the victims of the earthquake : اسيب ديگان از زمين لرزه

the violence of a wind : سختى ياتندى باد

the virgin (mary) : مريم باکره

the virtual work method : عمران : روش اصل مجازى کار

the virtue of drugs : خاصيت داروها

the vitreoud humour : رطوبت زجاجيه ،ابگونه شيشه اى

the vocal cord : رباط صوت

the vocative case : حالت ندا،اسم منادى

the volume that preceded : جلد پيش ،جلدى که زودتر يا جلوتر منتشر شد

the vulgar : توده( مردم ) عوام

the waggoner : ممسک الا اعنه

the wain : دب اکبر،خرس بزرگ

the wall : پشت ديوارايستاده بودم

the wares beat the shore : خوردن امواج به ساحل

the warp and ther woof : تاروپود

the watch is warranted : خوبى ساعت( ازطرف کارخانه ) ضمانت شده است

the water supply of tehran : (وسائل ) تهيه اب تهران

the water was overknee : اب از زانو ميگذشت

the wave : دريا

the wave heaves : خيزاب بلندميشودومى افتد

the waves beats or the shore : امواج به ساحل مى کوبد

the waves of the sea : امواج دريا،خيزابهاى دريا

the way to the palace : راه کاخ

the weather inclines to fair : هوا ميخواهد باز شود،هوادارد باز ميشود

the weight is 5 kilogrammes : وزن( ياسنگينى ) ان 5 کيلو گرم است

the weird sisters : تقدير،سرنوشت ،سه جادو،سه ساحره

the well was a bad producer : ان چاه يک چاه نفت خيز خوبى نبود

the wheat was scanted : گندم را کم کم بيرون دادند( که زود تمام نشد)

the while or whilst : (درخلال ) مدتى که

the white house : کاخ سفيد،کاخ ياقصرابيض

the white race : نژادسفيد،نژادابيض

the whole body of a nation : تمامى ،ملت

the whole gang : دارودسته

the whole of morality is there : همه اخلاق همين جا است

the whole world : سراسر جهان ،همه دنيا،تمامى جهان ،تمام دنيا

the widow of the late : زن مرحوم.....

the wind blow over : بادايستاد

the wind drowned the strigs : سازهاى بادى صداى سازهاى سيمى را خفه ميکند

the wind rises : بادوزيدن گرفت ،بادتند( تر )شد( ياميشود)

the wise : عاقلانرا اشاره اى( کافى است)

the wnoke kit of them : دارودسته شان( درمقام تحقير)

the word is sanctioned by use : کثرت استعمال اين واژه راجزواژه هاى درست دراورده است

the work is in full swing : کاربخوبى جريان دارد

the work was paralysed : کار لنگ شد،کارناقص مانده

the work was well paid : مزدخوبى براى اين کارداده شده ،پول خوبى

the world : دنيا

the world and its fullness : جهان وهرچه دراوهست

the world is transitory : جهان ناپايدار است

the worship of god : پرستش يا عبادت خدا

the wound is rankling : زخم چرک کرده است

the wound was healed : زخمش خوب شد

the wound was infected : زخم عفونى شد،زخم اب کشيد

the wrong side of a blanket : پشت پتو

the wronged (one) : مظلوم

the year past : سال گذشته

the youth of the country : جوانان کشور

the youth of the world : روزگارخيلى قديم

the(train) : قطار پستى ،قطار پست بر

theanthropic(al) : خدايى وانسانى ،لاهوتى وانسانى ،مجسم کننده ذات خدادرهيکل انسان

thearchy : حکومت خدايان ،سلسله مراتب خدايان

theater : تماشا خانه , تئاتر

theater in the round : تماشاخانه داراى صحنه مدور

theater of operations : علوم نظامى : صحنه عمليات

theater goer : تماشاخانه رو

theatergoer : شخصى که مکرر به تئاتر ميرود،تماشاخانه رو

theatre : تاتر

theatrical : وابسته به تماشاخانه ،تئاترى ،در خور تماشا

theatrical arts : اجراء نمايش , اجراء نشدني

theatrical gestures : حرکات واداهايى که در خور تماشاخانه باشد

theatricalism : تماشاخانه مسلکي

theatricalize : بروي صحنه آوردن

theatrics : فن نمايش وتاتر

theblood washed away the bridg : سيل پل راخراب کردوبردe

theca : (گ.ش - .ج.ش ).پوشش ،کپسول ،کيسه ،غلاف

thecal : غلاف دار

thecate : غلاف دار

معنی the u kingdom به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی