معنی thinking cap

thinking cap
طرز تفکر
کلمات مشابه

thinking type : روانشناسى : سنخ انديشه ورز

thinly : به طور نازک ،کم

thinly populated : کم جمعيت

thinner : کم کننده

thinness : لاغري , نازکي , نحيفي

thinning : علوم مهندسى : رقيق گردانى

thinnish : نسبتا لاغر

thinnre : علوم هوايى : رقيق کننده

thiocarbonyl group : شيمى : گروه تيوکربونيل

thionic : گوگردى

third : ثالث , سوم , نزست , يک سوم , سومين

third area conflict : علوم نظامى : جنگ در منطقه اى غير از سرزمين دو طرف جنگ مبارزه در کشور سوم

third base : موضع بازيکن براى دفاع منطقه دورپايگاه سوم در بازى بيس بال

third brush generator : الکترونيک : دينام با زغال اضافى

third brush regulation : الکترونيک : تنظيم با زغال اضافى

third class : درجه سوم , بليط درجه

third class road : عمران : جاده درجه سه

third degree : درجه سوم ،رتبه سوم

third dimension : ضخامت ،کلفتى ،وابسته به بعد سوم

third estate : (طبقه )عوام

third gear : دنده سه

third generation : کامپيوتر : نسل سوم

third generation computers : کامپيوتر : کامپيوترهاى نسل سوم

third long period : شيمى : تناوب بزرگ مرتبه سوم

third man : ورزش : محل توپگير دور از توپزن کريکت

third order reaction : شيمى : واکنش مرتبه سه

third party : شخص ثالث

third party lease : کامپيوتر : توافقنامه اى که بوسيله ان يک شرکت مستقل تجهيزاتى را از سازنده خريده و به استفاده کننده کرايه مى دهد

third party vendor : کامپيوتر : فروشنده دسته سوم

third person : سوم شخص

third person of a transfer : قانون ـ فقه : محال عليه

third rater : درجه سوم

third ventricle : (تش ).بطن ميانى مغز

third world : بازرگانى : جهان سوم

third world countries : بازرگانى : کشورهاى جهان سوم

third world economies : بازرگانى : اقتصاد کشورهاى جهان سوم

third class lever : ورزش : اهرم نوع سوم

thirdly : ثالثا

thirl : حفره ،پنجره ،لرزش ،طنين ،سوراخ سوراخ کردن ،دريدن ،گرفتار کردن ،محدود کردن

thirst : عطش , تشنگي , تشنهبودن

thirst for glory : ارزوى جاه وجلال

thirster : تشنه

thirstily : با حالت تشنگى

thirsty : بي آب , عطش دار , تشنه

thirteen : سيزده

thirteenth : سيزدهمين ،يک سيزدهم

thirtieth : سى امين ،يک سى ام

thirty : سي , عدد سي

thirty first : سى ويکم ،سى ويکمين

thirty two bit chip : کامپيوتر : تراشه 32 بيتى

thirty degree cut : الکترونيک : برش ¹ 3درجه

thirty thirty(30 30) : ورزش : تفنگ با فشنگ کاليبر ¹ 3با باروت ¹3

this : اين , هذ

this act provoked my inquiry : اين کار موجب پرسش من است

this book is yours : اين کتاب مال شما ست

this country breeds poets : اين کشورشاعر مى پرورد

this d. a week : يک هفته از امروز

this da y month : يک ماه ديگر از امروز

this day : امروز،اين روز

this duty precedes all others : اين وظيفه مقدم بر همه وظايف ديگر است

this earthly round : زمين ،گيتى

this game is proper to spring : اين بازى مخصوص بهار است

this ground rides soft : اين زمين براى سوارى نرم است

this house belong tome : اين خانه متعلق بمن است

this is a fool to that : اين دربرابران هيچ است

this is better than that : اين ازان بهتراست

this is inferior to that : اين ازان( يانسبت به ان ) پست تر يا بدتر است

this line does not scan : وزن اين شعر با تقطيع معلوم ميشودکه درست نيست

this line is p to that plane : اين خط نسبت به ان سطح عموداست

this line lies north : اين خط شمالى( و )جنوبى است

this man is mad : اين مرد ديوانه است

this mine prospects well : اين کان مايه اميدوارى است

this morning : امروز بامداد،امروزصبح

this much : همينقدر , اينقدر

this much that much : اين قدر،انقدر

this once : همين يکبار

this place : اينجا

this play does not stage well : اين داستان خوب در نمايش در نمى ايد

this proverb is not a to him : اين مثل شامل حال اونيست

this report is incredible : اين گزارش را نميتوان باور کرد

this same : همان ،همين

this side : اينسو , اينطرف

this soup is mere wash : اين سوپ خيلى رقيق است ،اب زيپواست

this story is improbable : اين داستان راست نمى نمايد،اين داستان بعيد بنظر ميرسد

this ticket admits one : با اين بليط يک تن را اجازه دخول مى دهند

this tooth is very painful : اين دندان خيلى درد ميکند

this was a lesson for him : اين براى او عبرت شد

this way : بدين وسيله , از اين طريق

this wayŠplease : ازاين راه بفرماييد

this will a for a handle : بکارمن نمى خورد،بدرمن نمى خورد

this wind preludes thunder : اين باد مقدمه رعد است

this word means a dog : اين واژه يعنى سگ ،معنى اين کلمه سگ است

this word occurs in gulistan p : اين واژه درهمه جاى گلستان ديده مى شود

this work is not painsworthy : اين کار بزحمتش نمى ارزد

this work is palling on me : اينکاردارد براى من خسته کننده يابيمزه ميشود

this world of ours : اين جهان ما

this year : امسال

thistle : (گ.ش ).خار،بوته خار،باد اور،شوک مبارک ،تاتارى

thistledwon : زائده پر مانند خار،کرک هاى روى خار

thither : به آنجا , به آنطرف

معنی thinking cap به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی