صفحه اصلی

to bring down
پايين اوردن ،پست کردن
کلمات مشابه

to bring existence : بوجوداوردن ،هستى دادن

to bring forth : زاييدن ،موجب شدن ،مطرح کردن

to bring forward : بصفحه ديگربردن

to bring good luck : خوش قدم بودن ،خوش يمن بودن ،شگون داشتن

to bring grist to the mill : نان دراب دارد

معنی to bring down به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی
دانلود پژوهش دوم برای درس سیستم عامل
دانلود پاورپوینت برای درس ریز پردازنده و میکرو کنترلها
دانلود سیستم های برنامه ریزی منابع سازمان (Enterprise resource planning)
دانلود گزارش کار آزمایشگاه معماری کامپیوتر