معنی to carry a watch

to carry a watch
ساعت همراه داشتن ،ساعت دربغل گذاشتن
کلمات مشابه

to carry arms : سربازشدن( يابودن)،سلاح برداشتن

to carry authority : نفوذياقدرت داشتن

to carry away : ربودن ،ازجادربردن

to carry costs : هزينه مرافعه دادن

to carry forward : منقول ساختن

to carry into effect : اجراکردن ،بموقع اجراگذاشتن

to carry into execution : اجراکردن ،انجام دادن

to carry off : ربودن ،کشتن

to carry off to prison : بزندان کشيدن

to carry on : ادامه دادن ،پيش بردن

to carry one off his feet : کسيراسرغيرت اوردن ياتحريک کردن

to carry oneself : سلوک کردن ،خودرا اداره کردن يابوضعى دراوردن

to carry out : اجراکردن ،کاربستن

to carry out a proposal : پيشنهادى را اجرا کردن ،پيشنهادى را بموقع اجرا گذاشتن

to carry over : انتقال دادن ،منقول ساختن

to carry sword : شمشير جستن

to carry the day : فيروزشدن ،فتح کردن

to carry through : انجام دادن ،بپايان رساندن

to carry to a : بحساب بردن( گذاشتن)

to carry to excess : افراط کردن در،بحدافراط رساندن

معنی to carry a watch به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی