معنی to carry the day

to carry the day
فيروزشدن ،فتح کردن
کلمات مشابه

to carry through : انجام دادن ،بپايان رساندن

to carry to a : بحساب بردن( گذاشتن)

to carry to excess : افراط کردن در،بحدافراط رساندن

to carry water in a sieve : اب درهاون کوبيدن ،ساييدن ،مگس درهوارگ زدن

to carry weight : نفوذ يا اهميت داشتن

to carven meat : گوشت رادرسرسفره خردکردن( وپخش نمودن)

to cash a cheque : چک را نقد کردن

to cast a g. at something : نگ اه مختصرى به چيزى انداختن

to cast a horoscope : طالع ديدن

to cast a lurid light on : بطور ترسناک يا غم انگيز شرح دادن

to cast about : تلاش کردن ،تکادوکردن

to cast aside : دورانداختن ،کنارگذاشتن ،ول کردن

to cast down : خوارکردن ،بزمين زدن

to cast in one lot with others : باديگران سهيم شدن

to cast off : دورانداختن ،ول کردن

to cast oneself down prostrate : بخاک افتادن ،روبزمين ماليدن ،زمين بوسيدن

to cast the g. : بالا اوردن ،قى کردن ،بيزارشدن

to cast the lead : ژرف پيمايى کردن

to cast up : جمع زدن ،حساب کردن

to catch a fly : توپى را ازهواگرفتن ،بل گرفتن

معنی to carry the day به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی