معنی to cast oneself down prostrate

to cast oneself down prostrate
بخاک افتادن ،روبزمين ماليدن ،زمين بوسيدن
کلمات مشابه

to cast the g. : بالا اوردن ،قى کردن ،بيزارشدن

to cast the lead : ژرف پيمايى کردن

to cast up : جمع زدن ،حساب کردن

to catch a fly : توپى را ازهواگرفتن ،بل گرفتن

to catch a glimpse of : نگاه مختصرکردن

to catch a likeness : چيزيراديدن ومانند انرادرست کردن

to catch a tartar : با خرس درجوال رفتن

to catch at something : براى رسيدن بچيزى وگرفتن ان کوشش کردن وبدان نزديک شدن

to catch away : ربودن ،گرفتن وبردن

to catch cold : سرماخوردن ،زکام شدن

to catch fever : تب کردن ،دچارتب شدن

to catch fire : اتش گرفتن

to catch hold of : محکم گرفتن

to catch napping : در حال غفلت و بى خبرى گرفتن ،چرت زنان گرفتن

to catch on : دريافتن ،فهميدن ،گرفتن

to catch out a batsman : گوى رادرهواگرفتن وبدين وسيله نوبت را ازدست چوگان زن بيرون کرد

to catch the fancy of : خوش امدن( درنظر)

to catch up : (فرا )رسيدن به ،گرفتن ،ربودن

to cathan an opportunity : فرصت راغنيمت شمردن

to cause to eat : خورانيدن ،خوراندن

معنی to cast oneself down prostrate به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی