معنی to live extempore

to live extempore
دست بدهن بودن يازندگى کردن ،کردى خوردى زندگى کردن
کلمات مشابه

to live fast : خوش گذرانى کردن ،ولخرجى کردن

to live in (or out) : پيش استاد يا کارفرماى خود غذا خوردن

to live in a small way : با هزينه کم و بى سر وصدا زندگى کردن

to live in cloves : روى تشک پرقو زندگى کردن

to live in luxury : با تجمل زندگى کردن ،در نعمت زيستن ،خوش گذرانى کردن

to live in privacy : تنهازيستن

to live in reproach : بخوارى يا مذلت زيستن

to live to oneself : تنها زندگى کردن

to llok (orsee)a : مراقبت کردن ،رسيدگى کردن ،توجه کردن

to load off : بار اندازى کردن ،خالى کردن

to locate the enemy : جاى دشمنى را معين کردن

to lock off : جدا کردن

to lock out : پشت در( يا بيرون ) نگاه داشتن

to lodge a complaint : شکايت کردن ،عرضحال گله گذارى تسليم کردن

to lodge an a : عرضحال استيناف دادن

to look a bout : بهر سو نگاه کردن ،اطراف کار را پاييدن

to look after : مواظبت کردن

to look back : سرد شدن ،از پيشرفت خود دارى کردن

to look behind : پشت سر را نگاه کردن

to look blue : افسرده يابوربنظرامدن

معنی to live extempore به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی