معنی to live to oneself

to live to oneself
تنها زندگى کردن
کلمات مشابه

to llok (orsee)a : مراقبت کردن ،رسيدگى کردن ،توجه کردن

to load off : بار اندازى کردن ،خالى کردن

to locate the enemy : جاى دشمنى را معين کردن

to lock off : جدا کردن

to lock out : پشت در( يا بيرون ) نگاه داشتن

to lodge a complaint : شکايت کردن ،عرضحال گله گذارى تسليم کردن

to lodge an a : عرضحال استيناف دادن

to look a bout : بهر سو نگاه کردن ،اطراف کار را پاييدن

to look after : مواظبت کردن

to look back : سرد شدن ،از پيشرفت خود دارى کردن

to look behind : پشت سر را نگاه کردن

to look blue : افسرده يابوربنظرامدن

to look daggers : چپ چپ نگاه کردن

to look down : با نگاه مطيع کردن ،پايين امدن ،ارزان شدن

to look fixedly : چشم دوختن ،خيره نگريستن

to look for anything : چيزى گشتن ،چيزيرا جستجو کردن ،منتظر چيزى شدن

to look for work : پى کار گشتن ،عقب کارگشتن

to look forward : جلو( يابه اينده )نگاه کردن ،انتظارداشتن

to look forward to : انتظار داشتن ،استقبال کردن

to look in : سرزدن ،ديدنى ،کوتاه کردن

معنی to live to oneself به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی