لغات مشابه
to overload stomach : پر خوردن ،تپاندن ،چپاندن

to overrun oneself : از دويدن زياد خود را خسته کردن

to oversee oneself : لغزش خوردن ،فريب خوردن ،ترک ادب کردن ،خود را فراموش کردن

to overshoot oneself : زياد دور رفتن ،پرت شدن ،اغراق گفتن

to oversleep oneself : خواب ماندن ،پر خوابيدن

to overstrain oneself : زياد بخود فشار اوردن ،تقلاى زياد کردن ،خود را خسته کردن

to overwhelm with questions : غرق پرسش کردن ،سوال پيچ کردن

to overwork oneself : زياد کار کردن ،خود را خسته کردن

to owe one a grudge : با کسى لج داشتن

to ownup : اشکارا خستو شدن ،اشکارا اعتراف کردن

to p a soldier to duty : سربازى را به پاسگاهى مامور کردن

to p a thing for a person : کسى را داراى چيزى کردن

to p a thing to be false : کذب چيزى راثابت کردن

to p a vehicle or horse : جلو گردونه يا اسبى را نگاه داشتن

to p an element to a word : جزئى از سر واژه اى در اوردن

to p angone with questions : با پرسش زياد کسى را بستوه اوردن

to p any one with question : کسى را از پرسش زياد بستوه اوردن ،کسى را سوال پيچ کردن

to p anyone through danger : کسى را از خطر رهايى دادن

to p aperson on the back : اهسته دست به پشت کسى زدن

to p at or in an occpation : بيهوده بر سر کارى وقت گذراندن

to p athing to a person : کسى را از چيزى بهره دادن

to p for a sum in the budget : مبلغى را بودجه پيش بينى کردن

to p for(or after)something : ارزو يا اشتياق چيزى را داشتن

to p in doing a thing : در کارى پشت کار داشتن

to p my vow i give my hand : براى اينکه شما را از درستى قول خود مطمئن سازم به شما دست ميدهم

to p off a thing upon anyone : کسى را گول زدن

to p off a well : در چاهى را بستن

to p off an awkward situation : حواس خود را از کيفيت بدى منحرف و به چيز ديگرى متوجه کردن

to p on one thing to another : چيزى را به چيز ديگر انداختن

to p oneself before a person : پيش کسى بخاک افتادن ،پيش کسى روبزمين ماليدن

to p oneself of a suspicion : گناهان ماراپاک کن

to p something with water : اب روى چيزى پاشيدن ،چيزيراخيس کردن

to p the well : تمام ياقسمتى ازاثاثيه چاه کنى را ازسرچاه نفت برداشتن وبردن

to p to the degree of m.a : به درجه M.A نائل شدن

to p up : پينه کردن ،وصله کردن

to p up the ears : گوشهاراتيزياراست کردن

to p with a task : درکارى پشت کارداشتن

to p with others in something : درچيزى باديگران شريک شدن

to pace off : با گام شمارى جدا کردن ،با گام بردارى شمردن

to pace the web : پارچه بافته را به نسبت تندى بافت به نوردپيچيدن

to pack a jury : جورکردن و برگزيدن اعضاى هئيت منصفه بدانسان که طرافدارى از شخص بنمايد

to pack off : روانه کردن ،بيرون کردن

to pad a sentence : جمله را با واژه هاى زيادى دراز کردن

to pad aroad : پياده رفتن

to pad it : پياده رفتن ،بچاک زدن

to page up type : حروف چيده را صفخه بندى کردن

to paint adoor green : درى را رنگ سبز زدن ،رنگ سبز بدرى زدن

to paint out : بازدن رنگ پاک کردن

to paint the lily : چيز زيبارا ارايش مصنوعى کردن

to paint the town red : عربده کردن ،مستى کردن ،اشوب کردن

to pair off : جفت جفت گذاشتن ،دوبدوگذاشتن ،دوتادوتا( از ميان ) رفتن

to palm a card : برگى را در دست غيباندن

to palm off a thing on aperson : چيزيرا با تردستى بکسى رساندن يابراوتحميل کردن

to palm off as : قلمداد کردن

to panel a door : تنکه بدر گذاشتن

to panel a dress : جامه زنانه را با تيکه اى از رنگ ديگر اراستن

to panel a wall : ديوارى را تخته کوبى کردن

to pant for breath : بريده دم زدن ،نفس نفس زدن

to part the hair : فرق باز کردن ،فرق گذاشتن ،موى را از هم باز کردن

to part with freinds : دال براغاز کردن چيزى= از

to pass a dividend : سود سهام کسيرا باو اطلاع دادن ،سود کسى را درموقع خودندادن

to pass a resolution : مقر رداشتن

to pass a way : درگذشتن ،مردن ،نابود شدن

to pass by any one : از پهلوى کسى رد شدن

to pass by any thing : از پهلوى چيزى رد شدن ،چيزى رادرنظرانداختن ياچشم پوشيدن ،رعايت نکردن

to pass for : پذيرفته يا شناخته شدن بجاى ،قلمدادشدن بجاى

to pass go orrun current : معمولا مورد قبول واقع شدن

to pass in review : سان ديدن

to pass into silence : فراموش شدن ،مسکوت عنه ماندن

to pass muster : پذيرفته شدن ،در بازديد ارتش و مانند انها

to pass off : ازميان رفتن ،برگذارشدن ،گذشتن ،تاشدن ،بيرون رفتن ،خارج شدن

to pass off a counterfeit : چيز قلب يا سکه ناسره را بخرج دادن

to pass on : پيش رفتن ،در گذشتن ،امدن ،رخ دادن

to pass over : چشم پوشيدن از،صرف نظر کردن از،ناديده رد شدن از پهلو

to pass(or cross)the rubicon : سدى راشکستن ودل بدريازدن

to paste something with paper : کاغذ روى چيزى چسباندن

to paste up a playbill : اگهى نمايش بديوارزدن

to pat oneself on the back : ازکرده خودباليدن يا لاف زدن

to pat upon something : اهسته دست بر چيزى زدن

to patch up : تعمير کردن ،وصله کردن ،اصلاخ کردن ،خواباندن ،سرهم بندى کردن

to patent an invention : قانون ـ فقه : ثبت اختراع

to patrol a town : شهرى را گشت زدن ،براى پاسبانى دورشهر گشتن

to pattern out : ازروى نمونه درست کردن ،مطابق الگوياقالب طرح کردن ،نمونه شدن براى

to pause upon a word : روى واژه اى ايست کردن ،دراداى واژه اى معطل شدن

to pave the street with stone : خيابان را سنگ فرش کردن

to pave with bricks : اجر فرش کردن

to pay a : گوش دادن ،اعتناياتوجه کردن

to pay a visit to any one : کسيراملاقات کردن ،کسى راديدنى( ياديدن ) کردن ،ازکسى عيادت کردن

to pay a way : بيرون دادن ،باز کردن

to pay against receipt : در برابر رسيد پرداختن ،درمقابل رسيد دادن

to pay at addor even : بازى طاق يا جفت کردن

to pay away : بيرون دادن ،بازکردن

to pay back : پس دادن ،برگرداندن ،افزودن

to pay court : عرض بندى کردن

to pay down : نقدا دادن

to pay home : تلافى کامل کردن

to pay in : بحساب بانک گذاشتن

to pay in a : پيشکشى پرداختن ،بطور مساعده دادن

to pay off : تمام و کمال پرداختن ،تصفيه کردن ،مزديا حقوق کامل دادن ،بيرون دادن

to pay one out : با کسى برابر شدن

to pay out : خرج کردن ،دادن ،پاک کردن ،تصفيه کردن ،تنبيه کردن ،تلافى دراوردن

to pay the penalty of : بسزاى .... رسيدن

to pay tribute to : ستايش کردن

to pay up : حساب پس از افت را تصفيه کردن ،تمام و کمال پرداختن

to paynize wood : چوب را با محلول ويژه شيميايى اندون براى اينکه زودنپوسد

to peacock oneself vref : خود فروشى کردن ،خراميدن ،خودنمايى کردن

to peck a hole in : با نوک سوراخ کردن

to peck down a wall : ديوارى را با الت نوک تيزخراب کردن

to peg a stone : سنگ انداختن

to peg a way at some work : پيوسته درسرچيزى کارکردن

to peg down : بقاعده قانون در اوردن ،مقيد کردن

to peg out : ميخ اخر رابا گوى زدن و بازى رابپايان رساندن

to pelt some one with stones : سنگ بکسى پرت کردن ،باسنگ بکسى حمله کردن

to pension off : بازنشسته کردن ،متقاعد کردن

to pepper with stones : سنگ زدن ،سنگسار کردن

to perfection : بحد کمال ،کاملا

to perform a command : فرمانى را اجرا کردن

to perform a piece of music : ساز زدن ،قطعه موسيقى را درست درساز ادا کردن

to perfume oneself : عطزدن

to perjure oneself : سوگند شکنى کردن ،سوگند شکستن ،پيمان شکنى کردن ،نقض عهد کردن

to permit oneself : بخود اجازه دادن ،اجازه خواستن

to perpetrate a crime : گناه يا جنايتى را مرتکب شدن ،گناه کردن

to perplex a person : کسيرا گيج يا حيران کردن ،کسيرا سرگشته يا مبهوت کردن

to persuade in to an act : وادار بکارى کردن

to persuade oneself : متقاعد شدن

to pick a hole in : سوراخ کردن ،سوراخ کندن در،عيبجويى کردن از

to pick and choose : درسوا کردن چيزى سليقه زيادبخرج دادن

to pick at any one : از کسى عيبجويى کردن ،کسيراسرزنش يا استهزاکردن

to pick off : چيدن ،کندن ،يکى يکى باتير زدن ،تک تک انداختن

to pick on (or upon) : براى کارهاى دشواربرگزيدن ،بستوه اوردن ،عيب جويى کردن از

to pick out : جدا کردن ،سوا کردن ،برگزيدن ،باگوش پيدا کردن ،دريافتن

to pick over : بازرسى کردن و برگزيدن

to pick rags : کهنه برچينى کردن

to pick thanks (or a thank) : خود شيرينى کردن ،بوسيله سخن چينى

to pick to piece : پاره پاره کردن ،سخت موردانتقادوعيبجويى قراردادن

to pick up : برچيدن ،برداشتن ،سوار کردن ،فراگرفتن ،دوباره پيدا کردن

to pick up oneself : خودرا نگاه داشتن ،از افتادن خود جلوگيرى کردن

to pickle a rod for : گذاشتن ،اماده کردن

to picture to oneself : تصور کردن ،(پيش خود )مجسم کردن

to piece a garment : جامه اى را با تيکه بزرگتر کردن ،تيکه سر جامه اى دادن

to piece a rope : تيکه سر طناب دادن

to piece out : دراز( تر )کردن ،تيکه تيکه درست کردن

to piece together : بهم پيوستن

to pierce a mystery : وازى را دريافتن ،بکنه مطلبى پى بردن

to pigon anyone of a thing : چيزى رابافريب از کسى در کشيدن

to pile arms : چاتمه زدن

to pile up a ship : کشتى را بخاک نشاندن

to pile up or on the agony : شرح اندوه يا سختى اى رازيادترکردن

to pin up : بى بندى کردن

to pine for home : دلتنگى براى ميهن کردن ،ارزوى وطن کردن

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

گزارش کاراموزی نقش کارآفرینان زن
گزارش كارآموزی اداره دارایی
گزارش كارآموزی بررسی نظارت ساختمان
گزارش كاراموزی شهرداری ابهر
گزارش کاراموزی DHS نیل
گزارش کاراموزی پروش ماهی قزل آلا
گزارش کاراموزی ابزار دقیق و كنترل سیستمهای الكترونیک و سنسورها
"گزارش کاراموزی ابزار دقیق، تراشكاری،جوشكاری"
گزارش کاراموزی احتراق در موتورهای اشتعال
گزارش کاراموزی اداره برق
گزارش کاراموزی اداره برق استان زنجان
گزارش کاراموزی اداره برق قسمت خدمات مشتركین شهرستان ابهر
گزارش کاراموزی اداره برق منطقه ورامین پیشوا
گزارش کاراموزی اداره ثبت اسناد و املاک
"گزارش کاراموزی اداره مالیات خرمدره،ماده ها و تبصره ها"
گزارش کاراموزی اداره مالیاتی استان زنجان
گزارش کاراموزی آزمایشگاه الكتریكی
گزارش کاراموزی اشتغال گره بزرگ مدیریت
گزارش کاراموزی آشنایی با اجزای غیر فعال مدار و وسایل مورد استفاده در آزمایشگاه مدار الكتریكی