لغات مشابه
to p athing to a person : کسى را از چيزى بهره دادن

to p for a sum in the budget : مبلغى را بودجه پيش بينى کردن

to p for(or after)something : ارزو يا اشتياق چيزى را داشتن

to p in doing a thing : در کارى پشت کار داشتن

to p my vow i give my hand : براى اينکه شما را از درستى قول خود مطمئن سازم به شما دست ميدهم

to p off a thing upon anyone : کسى را گول زدن

to p off a well : در چاهى را بستن

to p off an awkward situation : حواس خود را از کيفيت بدى منحرف و به چيز ديگرى متوجه کردن

to p on one thing to another : چيزى را به چيز ديگر انداختن

to p oneself before a person : پيش کسى بخاک افتادن ،پيش کسى روبزمين ماليدن

to p oneself of a suspicion : گناهان ماراپاک کن

to p something with water : اب روى چيزى پاشيدن ،چيزيراخيس کردن

to p the well : تمام ياقسمتى ازاثاثيه چاه کنى را ازسرچاه نفت برداشتن وبردن

to p to the degree of m.a : به درجه M.A نائل شدن

to p up : پينه کردن ،وصله کردن

to p up the ears : گوشهاراتيزياراست کردن

to p with a task : درکارى پشت کارداشتن

to p with others in something : درچيزى باديگران شريک شدن

to pace off : با گام شمارى جدا کردن ،با گام بردارى شمردن

to pace the web : پارچه بافته را به نسبت تندى بافت به نوردپيچيدن

to pack a jury : جورکردن و برگزيدن اعضاى هئيت منصفه بدانسان که طرافدارى از شخص بنمايد

to pack off : روانه کردن ،بيرون کردن

to pad a sentence : جمله را با واژه هاى زيادى دراز کردن

to pad aroad : پياده رفتن

to pad it : پياده رفتن ،بچاک زدن

to page up type : حروف چيده را صفخه بندى کردن

to paint adoor green : درى را رنگ سبز زدن ،رنگ سبز بدرى زدن

to paint out : بازدن رنگ پاک کردن

to paint the lily : چيز زيبارا ارايش مصنوعى کردن

to paint the town red : عربده کردن ،مستى کردن ،اشوب کردن

to pair off : جفت جفت گذاشتن ،دوبدوگذاشتن ،دوتادوتا( از ميان ) رفتن

to palm a card : برگى را در دست غيباندن

to palm off a thing on aperson : چيزيرا با تردستى بکسى رساندن يابراوتحميل کردن

to palm off as : قلمداد کردن

to panel a door : تنکه بدر گذاشتن

to panel a dress : جامه زنانه را با تيکه اى از رنگ ديگر اراستن

to panel a wall : ديوارى را تخته کوبى کردن

to pant for breath : بريده دم زدن ،نفس نفس زدن

to part the hair : فرق باز کردن ،فرق گذاشتن ،موى را از هم باز کردن

to part with freinds : دال براغاز کردن چيزى= از

آخرین لغات شما
:

:

:

:

: