لغات مشابه
underpart : بخش فرعي , زيرين بخش , بخش تحتاني

underpass : زيرين راه

underpay : کم حقوق دادن ( به)

underpin : پي بندي کردن

underpinning : پي بري , پي بندي

underplaster extension : الکترونيک : سيمروى زير کار

underplay : نقش خود رابخوبى انجام ندادن ،(بازى ورق )دست خود را ادا نکردن

underplot : داستان فرعى ،يک سلسله حوادث تبعى و عرفى نمايش ،توطئه ،دسيسه محرمانه ،دوز و کلک

underpopulation : بازرگانى : کمبود جمعيت

underpricing : بازرگانى : کم قيمت گذاشتن

underprivileged : درمضيقه , کم اميتاز

underproduction : بازرگانى : توليد ناکافى

underpromote : ورزش : ترفيع پياده به غير وزير

underquote : (از ديگران) کمتر،مظنه دادن

underrate : ناچيز شمردن

underscore : زيرين خط

undersea : زير دريا , زيرآبي

undersecratary : معاون وزارت خانه

undersecretary : معاون وزارتخانه , معون وزارتخانه , معاونت , معاون وزير

undersell : ارزان تر فروختن ،روى دست کسى رفتن

undersexed : داراى تمايل جنسى کمتر از طبيعى ،داراى ناتوانى جنسى

undershirt : عرقگير

undershit : زيرپيراهنى

undershot : درباب چرخى گفته ميشود ) که اب اززيرانرابگرداند

underside : دورني

undersign : درزير ورقه

undersigned : امضاء کننده زير،داراى امضاء( در زير صفحه)

undersirable inflation : بازرگانى : تورم نامطلوب

undersirable rate of growth : بازرگانى : نرخ رشد نامطلوب

undersize : علوم مهندسى : اندازه کوتاه

undersized : کوچکتر از معمول ،کوچکتر از اندازه معمولى

underskin : زيرپوست

underskirt : زيردامني

undersocialized : روانشناسى : نارس اجتماعى

understand : ملتفت شدن , ادراک کردن , درک کردن , آگاهي يافتن , برداشت کردن , دريافتن , فهميدن , حالي شدن

understandable : دريافتني

understanding : برداشت , درک , دريافت , تفاهم , درک عقلاني , ادراک , تفهم

understate : حقيقت را اظهار نکردن ،دست کم گرفتن

understatement : کتمان حقيقت

understeer : ورزش : تمايل اتومبيل به مستقيم رفتن در سر پيچ بيش از انتظار راننده

understood : مستفاد

understood that : بديهى است که ،البته

understory vegetation : زيست شناسى : گياهان زير درختى

understrapper : شخص حقيقر , شخص کوچک

understrung : ورزش : فاصله زه تا دستگيره کمان

understudy : هنرپيشه على البدل شدن ،عضو على البدل

undersurface : موجود درزيرسطح , فرورويه

underswing : ورزش : تاب دادن بدن در زير ميله ژيمناستيک

undertake : متقبل شدن , عهدهدار شدن , تقبل کردن , متعهد شدن , بعهده گرفتن , به عهده داشتن , مبادرت کردن , ملتزم شدن

undertaker : جواب گو

undertaking : متکفل , عهدهگيري , تعهد , جواب گو

undertone : ته رنگ , ته صدا

undertow : جريان اب زيردريا

underutilization of labor : بازرگانى : کم بهره گيرى از کارگر

undervaluation : تقويم ياارزيابى کمتر از ميزان واقعى ،کم ارزش گذارى

undervalue : کمتر از ارزش واقعى تخمين زدن

undervalued : بازرگانى : کم ارزش گذارى شده

undervarious : بعناوين گوناگون

underwaist : زيرپيراهنى ،جليقه

underwater : زير آبي , زير آب , زير آبزي

underwear : لباس زير , زيرلباس , زير پوش , زيرجامه

underweight : کسر وزن

underwood : زير بوته

underworld : عالماموات , زيرين جهان

underwrite policy : بازرگانى : بيمه نامه را ظهر نويسى کردن

undeserving : ناسزاوار , نامستحق , ناشايست , نالايق

undesigning : صاف وساده ،بى خيال

undesirability : نامرغوبي , نامطلوبي

undesirable : نا مرغوب , نا مطلوب , نامرغوب , نامطلوب , ناخوش آيند

undesirous : بيميل

undetectable : نايافتني

undetected : نايافته , کشف نشده

undetected error : خطاى نايافته

undetermined : نامعين , غير معين

undeviating : بدون انحراف

undies : زيرلباس ،زير جامه( زنانه)،زير پوش کودکان

undifferentiated : روانشناسى : نامتمايز

undifferentiated schizophrenia : روانشناسى : اسکيزوفرنى نامشخص

undirected : هدايت نشده

undisciplined : بي انضبات

undisguised : اشکار،بى تلبيس

undisiplined : تربيت نشده

undisputed : بي مخالفت

undissolveable : غيرمحلول

undistinguishable : تميز ندادني

undistributed corporate profit : بازرگانى : سود تقسيم نشده شرکتها

undistributed profits tax : بازرگانى : ماليات بر سود تقسيم نشده

undisturbed : مختل نشده

undividable : بخش ناپذير

undivided share : قانون ـ فقه : حصه مشاع

undo : بياثرکردن

undoing : روانشناسى : عمل زدايى

undone : ناکرده ،ناتمام ،خراب

undoubling : ورزش : خروج از دوبلگى شطرنج

undoubted : مسلم ،بدون شک ،بدون ترديد

Undoubtedly : بی تردید

Undoubtedly : بی تردید

undoubtedly : بيگمان , بدون شک , بدون ترديد , بي شک , بي ترديد , بلا شک , بي گمانم , بلا ترديد

undre ten : مستاجر جزء

undress : لباس کندن

undue : غير ضروري , بي جهت

undue influence : قانون ـ فقه : اعمال نفوذ ناروا

undue preference : قانون ـ فقه : ترجيح بلامرجح

undulant : موج دار

undulant fever : مالت ،مالطه

undulaory : موجى ،نوسانى ،موج نما

undulate : موجدار بودن , موجدار کردن , نوسان کردن , نوسان داشتن , تموج داشتن

undulating : مواج

undulating terrains : زيست شناسى : زمينهاى موج دار

undulation : زيروبم , موج

undulatory : موجي

undutiful : وظيفه نشناس , وظيفه نشناسي , ناخلف

undwe the t. of : بعنوان

undying : غير فاني

unearned icremrnt : افزايش بهاى ملک در نتيجه اباد شدن محل نه کوشش مالک

unearth : از زير درآوردن , آفتابي کردن

unearth : از زيرخاک در اوردن ،افتابى کردن ،از لانه بيرون کردن ،از زيردراوردن ،حفارى کردن

unearthly : غيرزميني

uneasiness : بي آرامي

uneasy : مضطرب , بي آرام

uneasy : ناراحت ،مضطرب ،پريشان خيال ،بى ارام

Uneasy : ناراحت

uneconomical : بازرگانى : غير اقتصادى

unedible : عير ماکول

uneducated : بيانش , بيعلم , بي کمال , بي معرفت

unemotional : بدون احساسات

unemploy : بي کار کردن

unemployable : غيرفابل استخدام

unemployed : خانه نشين , بي کار , بي کاره , بي حرفه , بيکار , بکار بيفتاده

unemployment : بيکاري , بي کاري , عدم اشتغال , بيکارسازي

unemployment benefit : بازرگانى : کمک دريافتى در دوران بيکارى

unemployment benefits : خدمات بيکاري

unemployment crisis : بحران بيکاري

unemployment equilibrium : بازرگانى : تعادل در اشتغال ناقص

unemployment fund : بازرگانى : صندوق تامين بيکارى

unemployment insurance : بازرگانى : بيمه بيکارى

unemployment rate : بازرگانى : نرخ بيکارى

unenduring : بي بقا , بي دوام

unenforceable : قانون ـ فقه : غير قابل اجرا

unenthusiastic : بي ذوق

unequal : غيريکنواخت , غيريکسان , نامساوي , نابرابر

unequal distribution of income : بازرگانى : توزيع نابرابر درامد

unequaled : بى مانند،بى نظير،يکتا

unequalled : بى مانند،يکتا

unequipped : مجهز نشده , بي وسيله

unequivocal : غير مبهم , بدون ابهام

unerring : اشتباه نشدني , بي خطا

UNESCO : يونسکو

unesco (= united nations educational : قانون ـ فقه : ه افزايش احترام ملل نسبت به عدالت و حکومت قانون و حقوق انسانى و ازاديهاى اساسى انچنان که مورد تصويب منشور ملل متحد است بشود

unessential : غير اصلي , غيراساسي , غير مهم , غير ضروري

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

مطالعه كاهش جمعیت در روستا خیرآباد واقع در استان خراسان شمالی
روش تحقیق نظارت مدارس
نقش ارزیابی عملکرد در افزایش کارآیی کارکنان بانک کشاورزی
روش تحقیق نقش فرهنگ سازمانی در افزایش کارآئی کارکنان بانک کشاورزی
پاورپوینت اثر مقایسه ای یک دوره تمرینی بر ظرفیتهای ریوی غواصان اسکوبا و حبس نفس
پاورپوینت آماده سازی روانی ورزشکاران
پاورپوینت پاسخ به وررزش استقامتی (سیستم قلبی عروقی)
پاورپوینت برنامه ریزی و طراحی تمرین
رابطه متغیرهای كنترل راهبردی و اثربخشی شركتهای فعال در بازار سهام تهران
تحقیق 2003 windows server با فهرست
بررسی ارتباط نسبت های صورت های مالی جریانهای نقدی بر بازده سهام
اثرات و عوامل مؤثر بر طلاق در خانواده های شهرستان نیشابور
بررسی آنتن و شبکه های بیسیم
بحران ملی آلودگی منابع آب و سیاستهای دولت برای مقابله با بحران
تعیین ضریب گیاهی و پهنه بندی نیاز آبی سیب زمینی در استانهای خراسان و سمنان
بررسی بازار سبزیجات خشک
بررسی چگونگی تأسیس و تثبیت حکومت هخامنشیان
فایل پاورپوینت عوارض جانبی داروها
فایل پاورپوینت Anaphylaxis