لغات مشابه
undersigned : امضاء کننده زير،داراى امضاء( در زير صفحه)

undersirable inflation : بازرگانى : تورم نامطلوب

undersirable rate of growth : بازرگانى : نرخ رشد نامطلوب

undersize : علوم مهندسى : اندازه کوتاه

undersized : کوچکتر از معمول ،کوچکتر از اندازه معمولى

underskin : زيرپوست

underskirt : زيردامني

undersocialized : روانشناسى : نارس اجتماعى

understand : ملتفت شدن , ادراک کردن , درک کردن , آگاهي يافتن , برداشت کردن , دريافتن , فهميدن , حالي شدن

understandable : دريافتني

understanding : برداشت , درک , دريافت , تفاهم , درک عقلاني , ادراک , تفهم

understate : حقيقت را اظهار نکردن ،دست کم گرفتن

understatement : کتمان حقيقت

understeer : ورزش : تمايل اتومبيل به مستقيم رفتن در سر پيچ بيش از انتظار راننده

understood : مستفاد

understood that : بديهى است که ،البته

understory vegetation : زيست شناسى : گياهان زير درختى

understrapper : شخص حقيقر , شخص کوچک

understrung : ورزش : فاصله زه تا دستگيره کمان

understudy : هنرپيشه على البدل شدن ،عضو على البدل

undersurface : موجود درزيرسطح , فرورويه

underswing : ورزش : تاب دادن بدن در زير ميله ژيمناستيک

undertake : متقبل شدن , عهدهدار شدن , تقبل کردن , متعهد شدن , بعهده گرفتن , به عهده داشتن , مبادرت کردن , ملتزم شدن

undertaker : جواب گو

undertaking : متکفل , عهدهگيري , تعهد , جواب گو

آخرین لغات شما
:

:

:

:

: