لغات مشابه
unhandsome : نازيبا،زشت ،ناصواب ،نامطبوع ،نامناسب

unhandy : مشکل بدست امده ،ناراحت ،نامناسب براى حمل ونقل ،دور از دسترس

unhappily : بدبختانه

unhappy : نامراد , سياه روز , ناشاد

unharmed : بي جراحت

unhealthiness : ناتندرستي

unhealthy : غير سالم , ناسالم , غيرسالم , ناخوشي آور , ناتندرست

unheard : غيرمسموع , بگوش نخورده , ناشنيده , غير معروف

unheard of : نامسموع

unhesitatingly : بى درنگ ،بى تامل

unhinge : از لولا در اوردن ،مختل کردن ،باز کردن ،گشودن ،دچار اختلال مشاعر کردن

unhitch : شل کردن ،باز کردن ،ازاد کردن

unholy : نامقدس , کفر آميز

unhood : سرپوش برداشتن از،اشکار کردن

unhook : از قلاب باز کردن ،شل کردن ،رها کردن

unhorse : از اسب افتادن يا پياده شدن ،اسب را از گارى يا درشگه باز کردن ،از جاى خود تکان دادن ،جابجا کردن

unhouseled : (م.م ).محروم از عشاء ربانى

unhurried : بي عجله , بي شتاب

uniarticulate : يک بندى ،يک مفصلى ،تک مفصلى

uniaural : روانشناسى : يک گوشى

uniaxial : يک محوري

uniaxial force : علوم مهندسى : نيروى تک محورى

unibus : کامپيوتر : تک مسير

unicameral : داراى يک مجلس مقننه ،سيستم پارلمانى يک مجلسى

UNICEF : صندوق کودکان سازمان ملل

آخرین لغات شما
:

:

:

:

: