معنی unveil

unveil
نقاب بر داشتن , نمودار کردن , آشکار کردن , آشکار ساختن , آشکار سازي
کلمات مشابه

unveiled : بي حجاب

unveiling : پرده دري , پرده برداري

unvelling of women : رفع حجاب

unvisited : بي مراجعه

unvisual exchange : ورزش : مبادله نامرئى چوب

unvocal : غيرمصطلح , ناگويا

unvoice : محروم از صدا کردن ،بدون صدا ادا کردن ،بى صدا شدن

unvoidable : بطلان ناپذير

unwanted : ناخواسته

unwariness : بى احتياطى

unwarrantable : غيرقابل ضمنانت , توجيه نکردني

unwarranted : بي علت , بيخودي , غيرقابل ضمنانت , بيخود

unwary : ناآگاه

unwashed : شسته نشده , نشسته

unwatered : اب نداده ،بى اب

unwearied : خستگى درکرده ،بانشاط،خسته نشده ،از پاى درنيامده

unweave : وا چيدن , وا بافتن , گره گشودن

unweight : ورزش : کاستن فشار اسکى

unweighted score : روانشناسى : نمره غيروزنى

unwelcome : ناخوش آيند

معنی unveil به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی