معنی unvoice

unvoice
محروم از صدا کردن ،بدون صدا ادا کردن ،بى صدا شدن
کلمات مشابه

unvoidable : بطلان ناپذير

unwanted : ناخواسته

unwariness : بى احتياطى

unwarrantable : غيرقابل ضمنانت , توجيه نکردني

unwarranted : بي علت , بيخودي , غيرقابل ضمنانت , بيخود

unwary : ناآگاه

unwashed : شسته نشده , نشسته

unwatered : اب نداده ،بى اب

unwearied : خستگى درکرده ،بانشاط،خسته نشده ،از پاى درنيامده

unweave : وا چيدن , وا بافتن , گره گشودن

unweight : ورزش : کاستن فشار اسکى

unweighted score : روانشناسى : نمره غيروزنى

unwelcome : ناخوش آيند

unwell : بدحال ،ناخوش ،ناپاک

unwholesome : غيرسالم

unwielly : سنگين ،گنده ،بد هيکل ،دير جنب

unwilling : بي ميل , بي تمايل

unwillingly : از روى بى ميلى

unwillingness : بي ميلي

unwind : کوک چيزى راباز کردن ،بى کوک کردن ،باز کردن از پيچ

معنی unvoice به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی