معنی unwelcome

unwelcome
ناخوش آيند
کلمات مشابه

unwell : بدحال ،ناخوش ،ناپاک

unwholesome : غيرسالم

unwielly : سنگين ،گنده ،بد هيکل ،دير جنب

unwilling : بي ميل , بي تمايل

unwillingly : از روى بى ميلى

unwillingness : بي ميلي

unwind : کوک چيزى راباز کردن ،بى کوک کردن ،باز کردن از پيچ

unwisdom : بيخردى

unwise : غير عاقلانه , بي ظرفيتي , جاهل , بي خرد , کم عقل , بيخرد

unwisely : بي خردانه

unwished : ناخواسته

unwitting : بى خبر،بى اطلاع ،بى توجه ،بى هوش ،غيرعمدى

unwonted : غير عادي

unwordly : روحانى

unworldly : روحانى ،غيردنيايى

unworn : کهنه نشده

unworried : آسوده خاطر

unworthiness : ناشايستگى

unworthy : بيمقدار , نااهل , بي قابليت , نالايق , بدوناستحقاق , نامستحق

unwounded : غيرمجروح

معنی unwelcome به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی