معنی upset

upset
دلگير کردن , منقلب , نژند , چپه کردن , آشفته کردن , مضطرب کردن , ناراحتي , آشفتن , دل آزدره , واژگوني , ناراحت , منقلب ساختن , منقلب کردن
کلمات مشابه

upset condition : حالت منقلب

upset price : کمترين بهاى مقطوع در هراج

upset _ : واژگونى ،واژگون سازى ،اشفتگى ،اضطراب ،برهم زنى ،بهم خوردگى

upsetter : مختل کننده , واژگون کننده

upshot : نتيجه ،حاصل ،خلاصه ،اخرين شماره ،سرانجام

upside : بالاترين قسمت

upside down : وارونه ،معکوس ،واژگون

upsilon : نام حرف بيستم الفباى يونانى که بدين شکل ) y ( است وصداى u را در فرانسه ميدهد

upstairs : بالاخانه , ساختمان فوقاني , دراشکوب بالا

upstand beam : معمارى : تير رو زده

upstanding : سر راست

upstart : نوکيسه

upstate : وابسته به بخش شمالى ايالت ،شمال ايالت نيويورک

upstater : اهل شمال استان

upstream : بالارود , بالاي رودخانه

upstream batter : معمارى : ميل سراب

upstream face : معمارى : نماى سراب

upstream toe : معمارى : پاشنه سد

upstroke : حرکت قلم بطرف بالا،خط منبسط بطرف بالا

upsurge : صعود ناگهاني

معنی upset به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی