لغات مشابه
voltage ratio : علوم مهندسى : نسبت ولتاژ

voltage ratio of transformer : الکترونيک : نسبت ولت مبدل

voltage regulator : آفتامات

voltage relay : علوم مهندسى : رله ولتاژ

voltage stabilizing tube : الکترونيک : لامپ با ولتاژ ثابت

voltage surge protector : کامپيوتر : محافظ تغيير ولتاژ ناگهانى

voltage to ground : الکترونيک : ولتاژ زمين

voltage to neutral : الکترونيک : ولتاژ اتصال ستاره اى

voltage triangle : علوم مهندسى : مثلث ولتاژها

voltage variation : علوم مهندسى : تغيير ولتاژها

voltage vector : علوم مهندسى : بردار ولتاژ

voltaic arc : الکترونيک : قوس ولتايى

voltaic battery : الکترونيک : باترى ولتايى

voltaic circuit : الکترونيک : مدار ولتايى

voltaic couple : الکترونيک : زوج ولتايى

voltaic electricity : الکترونيک : برق ولتايى

voltaism : ولتاژ الکتريکي

voltameter : ولتامتر , ولتاژ سنج

voltatile : فرار

voltatilization : شيمى : تبخير

volte : ورزش : حرکت اسب درگام برداشتن دايره اى بقطر6 متر

volte face : چرخش بمنظور روبرو شدن باحريف ،چرخش

voltmeter : ولت سنج , ولت متر

voltohm milliammeter : الکترونيک : سنجه چندکاره

volubile : پيچ خورنده

volubility : چرب زباني

voluble : خوش زبان

volume : گنج , حجم , مجلد

volume adjustment : علوم مهندسى : تنظيم شدت صوت

volume change of concrete : عمران : تغيير حجم بتن حاصل از انقباض و انبساط

volume charge : الکترونيک : بار حجمى

volume compressor : علوم مهندسى : محدودکننده ديناميکى

volume fraction : شيمى : کسر حجمى

volume of bank credit : بازرگانى : حجم اعتبارات بانکى

volume of export : بازرگانى : حجم صادرات

volume of fire : علوم نظامى : حجم اتش

volume of import : بازرگانى : حجم واردات

volume of money : بازرگانى : حجم پول

volume of production : بازرگانى : حجم توليد

volume of trade : بازرگانى : حجم بازرگانى

volume of transactions : بازرگانى : حجم مبادلات

volume percent : شيمى : درصد حجمى

volume reverberation : علوم نظامى : پخش صوت در اب به طور يکجا

volume unit : الکترونيک : واحد بلندى صدا

volumenometer : التى که به وسيله ان با استفاده از قانون..... حجم چيزى را مى سنجند

volumeter : غلظت سنج , حجمسنج

volumetric efficiency : علوم هوايى : بازده حجمى

volumetric loading/density : علوم هوايى : خارج قسمت حجم کل سوخت موتور راکت جامد به کل بدنه يا پوسته

volumetric measure : علوم مهندسى : اندازه حجمى

volumetric pipet : شيمى : پى پت حجم سنجى

volumetric receptor : روانشناسى : گيرنده حجمى

voluminal : حجمي

voluminesity : بزرگى ( از حيث حجم يا گنجايش ) حجيم بودن ،گنجايى

voluminosity : بزرگى ،پرگنجايشى ،حجم ،جسامت

voluminosness : پرگنجايشي

voluminous : گنجا , حجيم

voluntarily : بالاراده , طوعا , بطور ارادي , تبرعا , داوطلبانه

voluntariness : داوطلبى ،اراده ،ميل ،اختيار

voluntarism : فرضيهارادي

voluntary : خواستي , بهخواست , خواستني , ارادي

voluntary act : قانون ـ فقه : فعل عمدى

voluntary conveyance : قانون ـ فقه : انتقال اختيارى بلاعوض

voluntary exercise : ورزش : حرکات اختيارى

voluntary manslaughter : قانون ـ فقه : قتل غير عمد با سوء نيت نسبى عبارت از حالتى است که قاتل در اثر غلبه هيجان و غليان احساسات مرتکب قتلى شود که در ان رکن عمد به طور کامل موجود نيست و در عين حال قتل غير عمد هم محسوب نمى شود

voluntary movement : روانشناسى : حرکت ارادى

voluntary partition : افراز با رضايت يا سازش طرفين

voluntary partnership : قانون ـ فقه : شرکت اختيارى

voluntary savings : بازرگانى : پس اندازهاى اختيارى

voluntary training : علوم نظامى : اموزش داوطلبانه

voluntary unemployment : بازرگانى : بيکارى ارادى

voluntary waste : قانون ـ فقه : تعدى و تفريط در عين مستاجره يا ملک مورد تصرف

voluntary work : تبرع

voluntaryism : فرضيهارادي

voluntaryist : طرفدار سربازگيرى از ميان مردم داوطلب ،مخالف نظام وظيفه

Volunteer : داوطلب

Volunteer : داوطلب

volunteer : داوطلب کردن , داوطلب شدن , داوطلب

volunteer corps : قانون ـ فقه : سپاه داوطلب

volunteer snooker : ورزش : اسنوکر انگليسى با انتخاب ازاد هر گوى

voluptuary : شهوتران ،خوشگذران ،عياش

voluptuate : شهوت انگيزکردن

voluptuous : شهوت پرست , شهوت انگيز

voluptuously : از روى شهوت پرستى ،با شهوت رانى ،بطور شهوت انگيز

voluptuousness : شهوت رانى

volute : طومار پيچيده

volution : پيچ ،پيچيدگى ،شکل طومارى ،حلقه

volvate : (گ.ش ).داراى کيسه غشادار و پيازدار( در پايين ساقه بعضى قارچها)

vomer : (تش ).استخوان ميانى بينى ،استخوان تيغه بينى

vomit : غثيان کردن , استفراغ , استفراغ کردن , اوغ زدن , قي کردن , هراشيدن

vomiting : قي , مراش , تهوع , غثيان

vomitive : اوغ زني

vomitoryt : داروى قى اور،در اروپا مدخل تماشاخانه

vomiturition : قي پي درپي

vomitus : ماده مستفرغه , ماده قي شده

vomitve : مقي

von domarus principle : روانشناسى : اصل فون دوماروس

von neumann bottleneck : کامپيوتر : گلوگاه فن نيومن

voodooist : جادوگر،افسونگر

vor : علوم نظامى : وسيله تعيين جهت ارسال امواج فرستنده دشمن

voracious : پر خور , پرولع

voraciously : پرخورانه ،حريصانه

voraciousness : پر خورى ،حرص

voracity : ولع

vorlage : ورزش : خيز برداشتن از ناحيه قوزک پا

vortex breakdown/brust : علوم هوايى : جدايى ناگهانى جريانهاى حلقوى از لبه حمله بالهاى دلتا در زاويه حمله معين که واماندگى اين نوع بالها را نشان ميدهد

vortex drag : علوم هوايى : پساى جريانهاى حلقوى

vortex filament : علوم هوايى : خطى که شدت يا تمرکز جريانهاى حلقوى دران بيشتراست

vortex flow : علوم هوايى : جريان سيال با حرکت ترتيبى دورانى و انتقالى

vortex line : علوم هوايى : خطى که جهت ان در هر نقطه بر بردار دوران منطبق و خطوط مماس براين خط با جهت موضعى جريان موازى ميباشند

vortex motion : شيمى : حرکت گردابى

vortex separation : علوم هوايى : جداکردن ذرات مختلف از يک سيال توسط نيروهاى گريز از مرکزى مختلف در حرکت حلقوى يا گردابى

vortex sheet : علوم هوايى : لايه نازک نامحدود سيال با حرکت حلقوى بينهايت

vortex trail : علوم هوايى : دنباله مرئى باقيمانده از نوک بال يا ملخ و غيره ناشى از جريانهاى حلقوى شديد

vortex tube : علوم هوايى : وسيله اى فاقد هرگونه قطعه متحرک که دران اختلاف فشار سبب ورود جريان سيال از طريق شکافهاى مماسى ميگردد

vortex ring state : علوم هوايى : حالت کارى رتور اصلى رتور کرافت که در ان جهت جريان رتور در خلاف جريان نسبى قائم خارج ديسک رتور و تراست رتور ميباشد

vortical : گردابى ،حلقوى

vorticel : جانور ذره بينى حلقه اى شکل که در اب ايستاده زندگى ميکند

vorticism : مکتب نقاشى کوبيسم انگليسى که در نقاشى از صنايع جديد نيز استفاده کرده

vorticose : مربوط به گردباد و چرخش باد،گردبادى

vortiginous : گردابى ،حلقوى ،پيچاپيچ ،مارپيچى

votable : راى دادنى

votaress : زن نذردار

votary : عابد , هوا خواه

vote : اخذ راي , راي دادن

vote down : قانون ـ فقه : به اکثريت اراء رد کردن

vote of censure : قانون ـ فقه : راى اعتماد

vote of confidence : راي اعتماد

voteless : بدون راي , بي راي

voter : راي دهنده

votes : آرا

voting : راي گيري

voting paradox : بازرگانى : تناقض در راى گيرى

voting system : بازرگانى : نظام راى گيرى

votive : نذر شده

votive offerings : قانون ـ فقه : نذر

vouch for : قانون ـ فقه : ضمانت کردن

vouchee : کسيکه براى او گواهى و شهادت ميدهند

voucher : تضمين نامه

voucher register : علوم نظامى : قسمت يا دفتر ثبت اسناد يا اسناد هزينه

vouchsafe : تفويض کردن ،لطفا حاضر شدن ،پذيرفتن ،تسليم شدن ،عطاکردن ،بخشيدن ،اعطا کردن

vouchsafement : تقويض

voudou : )voodoo(جادوگر سياه پوست ،افسونگر،جادوگرى ،افسون کردن

vow : عهد , نذر , نيت کردن , عجب , نذر کردن

vowed : نذري

vowel : واکه , باصدا , صدادار , واکهدار کردن , مصوت , مظموم

vowel point : حرکت ،اعراب

vowelize : واکه گذاشتن

vox : قانون ـ فقه : راى

vox populi : قانون ـ فقه : اراء يا افکار مردم

voyage : سفر دريا , مسافرت دريا , سفر دريا کردن

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:



دانلود ترجمه کتاب read this 1