لغات مشابه
vortex breakdown/brust : علوم هوايى : جدايى ناگهانى جريانهاى حلقوى از لبه حمله بالهاى دلتا در زاويه حمله معين که واماندگى اين نوع بالها را نشان ميدهد

vortex drag : علوم هوايى : پساى جريانهاى حلقوى

vortex filament : علوم هوايى : خطى که شدت يا تمرکز جريانهاى حلقوى دران بيشتراست

vortex flow : علوم هوايى : جريان سيال با حرکت ترتيبى دورانى و انتقالى

vortex line : علوم هوايى : خطى که جهت ان در هر نقطه بر بردار دوران منطبق و خطوط مماس براين خط با جهت موضعى جريان موازى ميباشند

vortex motion : شيمى : حرکت گردابى

vortex separation : علوم هوايى : جداکردن ذرات مختلف از يک سيال توسط نيروهاى گريز از مرکزى مختلف در حرکت حلقوى يا گردابى

vortex sheet : علوم هوايى : لايه نازک نامحدود سيال با حرکت حلقوى بينهايت

vortex trail : علوم هوايى : دنباله مرئى باقيمانده از نوک بال يا ملخ و غيره ناشى از جريانهاى حلقوى شديد

vortex tube : علوم هوايى : وسيله اى فاقد هرگونه قطعه متحرک که دران اختلاف فشار سبب ورود جريان سيال از طريق شکافهاى مماسى ميگردد

vortex ring state : علوم هوايى : حالت کارى رتور اصلى رتور کرافت که در ان جهت جريان رتور در خلاف جريان نسبى قائم خارج ديسک رتور و تراست رتور ميباشد

vortical : گردابى ،حلقوى

vorticel : جانور ذره بينى حلقه اى شکل که در اب ايستاده زندگى ميکند

vorticism : مکتب نقاشى کوبيسم انگليسى که در نقاشى از صنايع جديد نيز استفاده کرده

vorticose : مربوط به گردباد و چرخش باد،گردبادى

vortiginous : گردابى ،حلقوى ،پيچاپيچ ،مارپيچى

votable : راى دادنى

votaress : زن نذردار

votary : عابد , هوا خواه

vote : اخذ راي , راي دادن

vote down : قانون ـ فقه : به اکثريت اراء رد کردن

vote of censure : قانون ـ فقه : راى اعتماد

vote of confidence : راي اعتماد

voteless : بدون راي , بي راي

voter : راي دهنده

votes : آرا

voting : راي گيري

voting paradox : بازرگانى : تناقض در راى گيرى

voting system : بازرگانى : نظام راى گيرى

votive : نذر شده

votive offerings : قانون ـ فقه : نذر

vouch for : قانون ـ فقه : ضمانت کردن

vouchee : کسيکه براى او گواهى و شهادت ميدهند

voucher : تضمين نامه

voucher register : علوم نظامى : قسمت يا دفتر ثبت اسناد يا اسناد هزينه

vouchsafe : تفويض کردن ،لطفا حاضر شدن ،پذيرفتن ،تسليم شدن ،عطاکردن ،بخشيدن ،اعطا کردن

vouchsafement : تقويض

voudou : )voodoo(جادوگر سياه پوست ،افسونگر،جادوگرى ،افسون کردن

vow : عهد , نذر , نيت کردن , عجب , نذر کردن

vowed : نذري

vowel : واکه , باصدا , صدادار , واکهدار کردن , مصوت , مظموم

vowel point : حرکت ،اعراب

vowelize : واکه گذاشتن

vox : قانون ـ فقه : راى

vox populi : قانون ـ فقه : اراء يا افکار مردم

voyage : سفر دريا , مسافرت دريا , سفر دريا کردن

voyage charter : بازرگانى : اجاره دربست کشتى براى سفرى مشخص ،کرايه کشتى جهت سفرى خاص

voyeur : نگاه کننده ،فضول ،اطفا کننده شهوت بانگاه

voyeurism : استراق بصر

vr (variable ratio) : روانشناسى : نسبتى متغير

vs : کامپيوتر : Virtual Storage

vsos : کامپيوتر : Virtual Storage Operating Systemسيستم عامل حافظه مجازى

vulcabeston : الکترونيک : وولکابستون

vulcan : (افسانه رومى )رب النوع اتش و فلزکارى

vulcanicity : حالت اتشفشانى

vulcanization : جوش برقي

vulcanize : لاستيک را بوسايل شيميايى جوش دادن و محکم کردن ،جوش برقى زدن ،جوش دادن

vulcanized fiber : شيمى : الياف وولکانيده

vulcanized fibre : الکترونيک : فيبر وولکانيده

vulcanizer : جوشکار برقي

vulcanologist : )volcanologist(دانشمند اتشفشان شناس

vulcanology : )volcanology(اتشفشان شناسى

vulgar : عوامانه , مبتل , عاميانه , عامي , رکيک

vulgar people : رجاله

vulgarian : ادم عوام ،ادم عامى و پست

vulgarism : عواميت , اصطلاح عوامانه

vulgarity : هرزگي , عواميت

vulgarization : عوام پسندسازي

vulgarize : عوامانه کردن , مبتذل کردن

vulgarizer : عوام پسند کننده

vulgarly : بطور عوامانه

vulgate : زبان عاميانه

vulgus : عوام الناسي

Vulnerable : آسیب پذیر ، حساس

vulnerary : بهبود دهنده , داروي زخم

vulpine : نيرنگ باز

vulture : لاشخور , مردارخور

vulturine : لاشخور صفت , کرکس وار

vulturish : لاشخور صفت ،درنده خو

vulturous : لاشخور مانند , درنده خوي

vulvar : vulval(، )=vulvateفرج مانند،داراى شکافى شبيه فرج

vulvate : vulval(، )=vulvarفرج مانند،داراى شکافى شبيه فرج

vulviform : فرج مانند

vulvitis : ورم فرج ،اماس کس

vying : (وجه وصفى معلوم فعل)vie ،همچشمى ،رقابت کننده

w : بيست و سومين حرف الفباى انگليسى ،هرچيزى بشکل حرفw

w 2 kilometres of the town : در 2کيلومترى شهر

w.h. : علوم مهندسى : وات ساعت

w.no2 of tehran : بخش 2 تهران

w.wordsŠyelk=yolk : سخنان بى مغز

wabble : جنبيدن ،تلوتلو خوردن ،يله رفتن

wackiness : گيجى ،حواس پرتى

wacky : گيج ،خرف ،حواس پرت

Wad : گلوله پنبه ، دسته

wad : توده کاه

wad punch : علوم دريايى : سنبه

wadable : )wadeable(کپه کردنى ،توده کردنى ،قابل لايه گذارى

wadcutter : ورزش : فشنگ سرپهن

wadded with conceit : پر از حس خودبينى ،مغرور

waddie : گاو چران

waddle : راه رفتن اردک وار،اردک وار راه رفتن ،کج و سنگين راه رفتن

waddler : کندرو،تلو تلو خور

waddy : گاو چران

wade : بهآب زدن , بسختي رفتن

wade into the water : ورزش : راه رفتن در اب

wadeable : کپه کردني

wader : مرغ دراز پا،راه رونده در اب

wader(s) : ورزش : شلوار بلند ماهيگيرى تا زير بازو و ضد اب

wadi : زيست شناسى : وادى

wading pool : استخر کودکان

wae palmok : ورزش : روى ساعد

waer and tear : بازرگانى : فرسودگى و سائيدگى

wafer socket : الکترونيک : پريز صفحه اى

waff : تشر

waffle : کلوچه يا نان پخته شده در قالب هاى دو پارچه اهنى

waffle iron : فر يا قالب کله پزى

waft : وزش نسيم

wafta : نفخه ،نسيم ،شناورى ،اهتزاز

wafter : چيز شناور بر روى هوايا اب

wafture : اهتزاز،تموج ،باد بزن

wage : کار مزد , دستمزد دادن , دسترنج , کارمزد , اجرت , دستمزد

wage bargain : بازرگانى : چانه زنى دستمزد

wage bill : بازرگانى : ليست حقوق

wage compution day : معمارى : دستمزد ساعتى

wage constraint : بازرگانى : محدوديت دستمزد

wage control : بازرگانى : کنترل دستمزد

wage costs : بازرگانى : مخارج دستمزد

wage cuts : بازرگانى : کاهش دستمزد

wage determination : بازرگانى : تعيين دستمزد

wage differentials : بازرگانى : اختلاف در دستمزد

wage earner : مزدور

wage flexibility : بازرگانى : انعطاف پذيرى دستمزد

wage fund theory of wages : بازرگانى : نظريه مزد بر اساس وجوه دستمزد براساس اين نظريه که توسط استوارت ميل بيان شده مزد بر اساس رابطه ميان کل وجوه مربوط به پرداخت دستمزد و تعداد کارگران تعيين ميشود بنابراين براى افزايش دستمزد بايستى يا کل اين وجوه را بالا برد و يا اينکه تعداد کارگران را کاهش داد

wage incentive : بازرگانى : انگيزه مزد

wage index : بازرگانى : شاخص دستمزد

wage level : بازرگانى : سطح مزد

wage market : بازرگانى : بازار دستمزد

wage policy : بازرگانى : سياست دستمزد

wage profit ratio : بازرگانى : نسبت دستمزد به سود

wage push inflation : بازرگانى : تورم ناشى از فشار مزد

wage rigidity : بازرگانى : انعطاف ناپذيرى مزد

wage share : بازرگانى : سهم مزد

wage standard : معمارى : دستمزد استانده

wage system : بازرگانى : نظام پرداخت دستمزد

wage tax : بازرگانى : ماليات بر مزد

wageless : بي اجر , بي مزد

wager : شرط بستن، شرط بندی کردن، (قدیمی) تعهد، قول، شرط بندی کننده

wager of battle : قانون ـ فقه : نوعى از دادرسى که در زمان ويليام فاتح در انگلستان مرسوم بود و در ان طرفين دعوى به نبرد مى پرداختند و فاتح نبرد دادبرده محاکمه نيز محسوب مى شد

wagering : شرط بندى

wagering policy : قانون ـ فقه : بيمه قمارى

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

پاورپوینت ضرب عدد در بردار ریاضی هشتم
آزمون درس اول بخوانیم پایه پنجم ابتدایی
برنامه دیکشنری تخصصی عمران
آموزش نرم افزار استناد دهی منابع مندلی
پلان اتوکد ساختمان خوابگاه با جزئیات مورد نیاز کلیه پلان های تاسیسات مکانیکی
"فرم معیار های ارزیابی پایان نامه ها برای اساتید،دانشجویان ومحققان"
100 نمونه سوال درس تحلیل 1 با پاسخ کاملا تشریحی
جزوه کامل درس مکانیک خاک همراه با نمونه سوال و جواب تشریحی و تستی
آموزش نقشه خوانی
17 نکته حقوقی که هر مهندسی ناظر و اجرایی باید بداند
انواع پیمان و قراردادهای ساختمان
دانلود پاورپوینت بررسی و تبیین نقش بانک و صنعت بانکداری سرمایه گذاری و تجاری
دانلود پاورپوینت بررسی و تبیین نهادها و سیستم های نظارتی و مقررات در نظام مالی
کتاب دویست نشانه گنج و زیرخاکی
"دانلود کتاب گنج باستان، شناخت شیوه گنج یابی و دفینه با تصاویر"
کتاب اسرار نشانه ها (مرجع گنج یابی و رمزگشایی نشانه ها)
"دانلود کتاب چشم طلایی، بزرگترین منبع گنج یابی و زیرخاکی"
آموزش تصویری کلمات کلیدی زبان انگلیسی در 24ساعت با کمک تصویر سازی کدینگ فوق العاده راحت و آسان 100 درصد تضمینی
آموزش تصویری زبان انگلیسی در 24ساعت با کمک تصویر سازی کدینگ فوق العاده راحت و آسان 100 درصد تضمینی