لغات مشابه
wade : بهآب زدن , بسختي رفتن

wade into the water : ورزش : راه رفتن در اب

wadeable : کپه کردني

wader : مرغ دراز پا،راه رونده در اب

wader(s) : ورزش : شلوار بلند ماهيگيرى تا زير بازو و ضد اب

wadi : زيست شناسى : وادى

wading pool : استخر کودکان

wae palmok : ورزش : روى ساعد

waer and tear : بازرگانى : فرسودگى و سائيدگى

wafer socket : الکترونيک : پريز صفحه اى

waff : تشر

waffle : کلوچه يا نان پخته شده در قالب هاى دو پارچه اهنى

waffle iron : فر يا قالب کله پزى

waft : وزش نسيم

wafta : نفخه ،نسيم ،شناورى ،اهتزاز

wafter : چيز شناور بر روى هوايا اب

wafture : اهتزاز،تموج ،باد بزن

wage : کار مزد , دستمزد دادن , دسترنج , کارمزد , اجرت , دستمزد

wage bargain : بازرگانى : چانه زنى دستمزد

wage bill : بازرگانى : ليست حقوق

wage compution day : معمارى : دستمزد ساعتى

wage constraint : بازرگانى : محدوديت دستمزد

wage control : بازرگانى : کنترل دستمزد

wage costs : بازرگانى : مخارج دستمزد

wage cuts : بازرگانى : کاهش دستمزد

wage determination : بازرگانى : تعيين دستمزد

wage differentials : بازرگانى : اختلاف در دستمزد

wage earner : مزدور

wage flexibility : بازرگانى : انعطاف پذيرى دستمزد

wage fund theory of wages : بازرگانى : نظريه مزد بر اساس وجوه دستمزد براساس اين نظريه که توسط استوارت ميل بيان شده مزد بر اساس رابطه ميان کل وجوه مربوط به پرداخت دستمزد و تعداد کارگران تعيين ميشود بنابراين براى افزايش دستمزد بايستى يا کل اين وجوه را بالا برد و يا اينکه تعداد کارگران را کاهش داد

wage incentive : بازرگانى : انگيزه مزد

wage index : بازرگانى : شاخص دستمزد

wage level : بازرگانى : سطح مزد

wage market : بازرگانى : بازار دستمزد

wage policy : بازرگانى : سياست دستمزد

wage profit ratio : بازرگانى : نسبت دستمزد به سود

wage push inflation : بازرگانى : تورم ناشى از فشار مزد

wage rigidity : بازرگانى : انعطاف ناپذيرى مزد

wage share : بازرگانى : سهم مزد

wage standard : معمارى : دستمزد استانده

wage system : بازرگانى : نظام پرداخت دستمزد

wage tax : بازرگانى : ماليات بر مزد

wageless : بي اجر , بي مزد

wager : شرط بستن، شرط بندی کردن، (قدیمی) تعهد، قول، شرط بندی کننده

wager of battle : قانون ـ فقه : نوعى از دادرسى که در زمان ويليام فاتح در انگلستان مرسوم بود و در ان طرفين دعوى به نبرد مى پرداختند و فاتح نبرد دادبرده محاکمه نيز محسوب مى شد

wagering : شرط بندى

wagering policy : قانون ـ فقه : بيمه قمارى

Wages : دستمزدها

wages tax : بازرگانى : ماليات مزد و حقوق

wagger : جنباننده ،تکان دهنده

waggery : شوخي شيطنت آميز

wagging tail : دمتکاندادن

wagging vibration : شيمى : ارتعاش جنبانه اى

waggish : شوخ و شنگ ،شوخ ،بذله گو،خنده دار،مهمل ،الواط

waggly : فرفره وار

waggon : ارابه , واگون

waggonette : گردونه چهار چرخه که يک يا چند اسب انرا مى کشد...دارد،واگنچه

wagnerian : )wagnerite(پيرو واگنر موسيقيدان المانى

wagnerite : )wagnerian(پيرو واگنر موسيقيدان المانى

wagon : واگن , با واگنحمل کردن , گاري

wagon lit : واگون لى ،اطاق ترن داراى خوابگاه

wagon master : مسئول واگن ،رئيس قطار

wagonŠetc : ارابه ،بارکش

wagoner : واگن چي , گاراژ دار

wagonette : واگنکوچک

wagtail : دم جنبانک

Wahabi : وهابي

waif : مال متروکه , بچهسر راهي , بچهبي صاحب

waifs : قانون ـ فقه : اموالى که سارق حين فرار بيرون از محل سرقت به جا مى گذارد

wail : شيون کردن ،ناله کردن ،ماتم گرفتن ،ناله

wailful : تاثر اميز،ماتمزده

wailing : فغان

wailing wall : ديوار قديمى اورشليم ،ديوار ندبه

wailingly : شيون کنان ،ناله کنان

wain : ارابه سنگين و بزرگ ،گارى ،واگن

wainscoting of a room : معمارى : کار چوبى داخل اطاق

wainwright : گاري ساز , واگنساز

wais (wechsler adult intelligence scale) : روانشناسى : مقياس هوشى وکسلر براى بزرگسالان

waist : کمر لباس , ميان تنه , کمر

waist band : علوم مهندسى : کمربند

waist cloth : لنگ

waist coat : جليقه

waist line : ورزش : طناب دور کمر کوهنورد

waist cloth : لنگ

waistband : بند تنبان , بند زيرشلواري

waistcoat : جليقه

waisting : علوم هوايى : کاهش موضعى قطر ناشى از جريان برگشت ناپذير حاصل از تنش در نقطه شکست

waistline : ميان ،کمربند

wait : منتظر بودن , معطل شدن , تامل کردن , منتظر شدن , وا ايستادن , دست نگاه داشتن , صبر کردن

wait a bit : اندکى ( يا يک خرده ) صبرکنيد

wait a minute : يک دقيقه صبر کنيد

wait a little : کمى صبر کنيد

wait a second : اندکى صبر کنيد،يک خرده صبر کنيد،يک دقيقه ( يا نيم دقيقه ) تامل کنيد

wait in ambush : در کمين نشستن

wait on : )wait upon(پيشخدمتى کردن ،خدمت رسيدن و خدمت کردن

wait time : کامپيوتر : زمان انتظار

wait upon : )wait on(پيشخدمتى کردن ،خدمت رسيدن و خدمت کردن

waited on : مخدوم

waiter : منتظر،پيشخدمت

waiting : منتظر , معطلي , انتظار

waiting delay : بازرگانى : تاخير ناشى از عدم توانايى پرداخت

waiting list : فهرست داوطلبان

waiting position : علوم نظامى : ايستگاه انتظار قايقهاى گشتى سريع السير حالت انتظار يا اماده باش قايقهاى گشتى

waiting room : اطاق انتظار

waiting time : بازرگانى : زمان انتظار

waitress : پيشخدمت زن ،نديمه ،کلفت)kolfat(

waive : از قانونمستثني کردن

waiver clause : بازرگانى : شرط اسقاط حق

waiver of right : بازرگانى : اسقاط حق

waiving a claim : قانون ـ فقه : اسقاط دعوى

waiving of a legal right : قانون ـ فقه : اسقاط حق

wake : بيدار شدن , شب نشيني , دنبالهکشتي

wake light : علوم نظامى : چراغ تشخيص خط حرکت ناو

wake surfing : ورزش : موج سوارى بدنبال قايق

wake up : بيدار کردن

wakeful : بيدار،شب زنده دار،هشيار،گوش بزنگ

wakefulness : بيداري

waken : بيدار کردن ،بيدار شدن ،بيدارى کشيدن

waker : بيدار کننده

waki kamae : ورزش : گارد مبارز

waking : روانشناسى : بيدارى

waking hours : ساعات بيدارى

wald wolfowitz test : روانشناسى : ازمون والد - ولفوويتز

walden inversion : شيمى : وارونه سازى والدن

wale : بافته ،تير افقى ،انتخاب کردن ،راه راه کردن

Wales : ولز , ويلز

walk : راه بردن , راه پيمودن , گردش کننده , گرد , راه رفتن , گردش , گردش کردن , راه آمدن , گام برداشتن , قدم زدن , پيادهروي کردن , پياده روي کردن , گرديدن

walk of life : پيشه ،شغل

walk off with : دزديدن ،بلند کردن

walk out : اعتصاب کردن ،کارى را ناگهان ترک کردن

walk out on : قال گذاشتن

walkaway : سهل الحصول

walker : راه رونده

walker cup : ورزش : مسابقه گلف بين مردان اماتور امريکا و انگلستان سالى يک بار

walkie talkie : دستگاه مخابره يا راديوى ترانزيستورى کوچک

walking : مشي , پيادهروي , پياده روي

walking beam : عمران : ميل لنگ

walking chair : چارچوب غلتک دار که کودکان دست خود را بدان گرفته راه رفتن مى اموزند

walking delegate : نماينده سيار

walking dictionary : فرهنگ متحرک

walking library : کتابخانه متحرک ،شخص دانشمند

walking papers : )walking ticket(ورقه خاتمه خدمت

walking patient : علوم نظامى : مريض سرپايى

walking ring : ورزش : پيست بيضى شکل براى راه بردن و گرم کردن اسب پيش از مسابقه

walking stick : چوب دستي

walking ticket : )walking papers(ورقه خاتمه خدمت

walkthrough : کامپيوتر : جلسه بررسى که در ان يک مرحله از توسعه سيستم يا برنامه براى معرفى کردن خطاها مرور مى شود

walkway : گردشگاه

wall : ديواره , ديوار , ديوار کشيدن , جدار

wall arcade : معمارى : طاقنما

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

کتابچه نماد ها یا سمبل های P&ID
کامل ترین خلاصه کتاب سازمان و مدیریت (رویکردی پژوهشی) تألیف دکتر سید محمد مقیمی
پیشینه پژوهش چارچوب مبانی نظری مهارتهای خودآگاهی و حل مساله در روابط زناشویی
پیشینه پژوهش و چارچوب مبانی نظری نشر الکترونیک
پیشینه پژوهش و چارچوب مبانی نظری نوآوری گرایی
پیشینه پژوهش و چارچوب مبانی نظری هوش بازاریابی
پیشینه پژوهش و چارچوب مبانی نظری در باب سازه ی تاب آوری
پیشینه پژوهش و چارچوب مبانی نظری در باب سازه ی روش های مقابله ای
پیشینه پژوهش و چارچوب مبانی نظری مفهوم هویت و هویت یابی
پیشینه پژوهش و چارچوب مبانی نظری اختلال لجبازی - نافرمانی
"دوره آموزشی دستورالعمل جوشکاری WPS،گزارش تائید آن PQR و تائید صلاحیت جوشکار WPQ بر اساس کد ASME به همراه نمونه فرم ها"
چارچوب مبانی نظری وپیشینه پژوهش اختلال نارسا توجه فزون کنشی
چارچوب مبانی نظری وپیشینه پژوهش امید به زندگی
چارچوب مبانی نظری وپیشینه پژوهش آموزش زندگی خانوادگی (F.L.E)
چارچوب مبانی نظری وپیشینه پژوهش بازی رایانه ای
چارچوب مبانی نظری وپیشینه پژوهش بهره وری
چارچوب مبانی نظری وپیشینه پژوهش تجارت الكترونیكی
چارچوب مبانی نظری وپیشینه پژوهش خانواده دارای نوجوان
چارچوب مبانی نظری وپیشینه پژوهش خودتنظیمی