معنی waffle

waffle
کلوچه يا نان پخته شده در قالب هاى دو پارچه اهنى
کلمات مشابه

waffle iron : فر يا قالب کله پزى

waft : وزش نسيم

wafta : نفخه ،نسيم ،شناورى ،اهتزاز

wafter : چيز شناور بر روى هوايا اب

wafture : اهتزاز،تموج ،باد بزن

wage : کار مزد , دستمزد دادن , دسترنج , کارمزد , اجرت , دستمزد

wage bargain : بازرگانى : چانه زنى دستمزد

wage bill : بازرگانى : ليست حقوق

wage compution day : معمارى : دستمزد ساعتى

wage constraint : بازرگانى : محدوديت دستمزد

wage control : بازرگانى : کنترل دستمزد

wage costs : بازرگانى : مخارج دستمزد

wage cuts : بازرگانى : کاهش دستمزد

wage determination : بازرگانى : تعيين دستمزد

wage differentials : بازرگانى : اختلاف در دستمزد

wage earner : مزدور

wage flexibility : بازرگانى : انعطاف پذيرى دستمزد

wage fund theory of wages : بازرگانى : نظريه مزد بر اساس وجوه دستمزد براساس اين نظريه که توسط استوارت ميل بيان شده مزد بر اساس رابطه ميان کل وجوه مربوط به پرداخت دستمزد و تعداد کارگران تعيين ميشود بنابراين براى افزايش دستمزد بايستى يا کل اين وجوه را بالا برد و يا اينکه تعداد کارگران را کاهش داد

wage incentive : بازرگانى : انگيزه مزد

wage index : بازرگانى : شاخص دستمزد

wage level : بازرگانى : سطح مزد

wage market : بازرگانى : بازار دستمزد

wage policy : بازرگانى : سياست دستمزد

wage profit ratio : بازرگانى : نسبت دستمزد به سود

wage push inflation : بازرگانى : تورم ناشى از فشار مزد

wage rigidity : بازرگانى : انعطاف ناپذيرى مزد

wage share : بازرگانى : سهم مزد

wage standard : معمارى : دستمزد استانده

wage system : بازرگانى : نظام پرداخت دستمزد

wage tax : بازرگانى : ماليات بر مزد

wageless : بي اجر , بي مزد

wager : شرط بستن، شرط بندی کردن، (قدیمی) تعهد، قول، شرط بندی کننده

wager of battle : قانون ـ فقه : نوعى از دادرسى که در زمان ويليام فاتح در انگلستان مرسوم بود و در ان طرفين دعوى به نبرد مى پرداختند و فاتح نبرد دادبرده محاکمه نيز محسوب مى شد

wagering : شرط بندى

wagering policy : قانون ـ فقه : بيمه قمارى

Wages : دستمزدها

wages tax : بازرگانى : ماليات مزد و حقوق

wagger : جنباننده ،تکان دهنده

waggery : شوخي شيطنت آميز

wagging tail : دمتکاندادن

wagging vibration : شيمى : ارتعاش جنبانه اى

waggish : شوخ و شنگ ،شوخ ،بذله گو،خنده دار،مهمل ،الواط

waggly : فرفره وار

waggon : ارابه , واگون

waggonette : گردونه چهار چرخه که يک يا چند اسب انرا مى کشد...دارد،واگنچه

wagnerian : )wagnerite(پيرو واگنر موسيقيدان المانى

wagnerite : )wagnerian(پيرو واگنر موسيقيدان المانى

wagon : واگن , با واگنحمل کردن , گاري

wagon lit : واگون لى ،اطاق ترن داراى خوابگاه

wagon master : مسئول واگن ،رئيس قطار

wagonŠetc : ارابه ،بارکش

wagoner : واگن چي , گاراژ دار

wagonette : واگنکوچک

wagtail : دم جنبانک

Wahabi : وهابي

waif : مال متروکه , بچهسر راهي , بچهبي صاحب

waifs : قانون ـ فقه : اموالى که سارق حين فرار بيرون از محل سرقت به جا مى گذارد

wail : شيون کردن ،ناله کردن ،ماتم گرفتن ،ناله

wailful : تاثر اميز،ماتمزده

wailing : فغان

wailing wall : ديوار قديمى اورشليم ،ديوار ندبه

wailingly : شيون کنان ،ناله کنان

wain : ارابه سنگين و بزرگ ،گارى ،واگن

wainscoting of a room : معمارى : کار چوبى داخل اطاق

wainwright : گاري ساز , واگنساز

wais (wechsler adult intelligence scale) : روانشناسى : مقياس هوشى وکسلر براى بزرگسالان

waist : کمر لباس , ميان تنه , کمر

waist band : علوم مهندسى : کمربند

waist cloth : لنگ

waist coat : جليقه

waist line : ورزش : طناب دور کمر کوهنورد

waist cloth : لنگ

waistband : بند تنبان , بند زيرشلواري

waistcoat : جليقه

waisting : علوم هوايى : کاهش موضعى قطر ناشى از جريان برگشت ناپذير حاصل از تنش در نقطه شکست

waistline : ميان ،کمربند

wait : منتظر بودن , معطل شدن , تامل کردن , منتظر شدن , وا ايستادن , دست نگاه داشتن , صبر کردن

wait a bit : اندکى ( يا يک خرده ) صبرکنيد

wait a minute : يک دقيقه صبر کنيد

wait a little : کمى صبر کنيد

wait a second : اندکى صبر کنيد،يک خرده صبر کنيد،يک دقيقه ( يا نيم دقيقه ) تامل کنيد

wait in ambush : در کمين نشستن

wait on : )wait upon(پيشخدمتى کردن ،خدمت رسيدن و خدمت کردن

wait time : کامپيوتر : زمان انتظار

wait upon : )wait on(پيشخدمتى کردن ،خدمت رسيدن و خدمت کردن

waited on : مخدوم

waiter : منتظر،پيشخدمت

waiting : منتظر , معطلي , انتظار

waiting delay : بازرگانى : تاخير ناشى از عدم توانايى پرداخت

waiting list : فهرست داوطلبان

waiting position : علوم نظامى : ايستگاه انتظار قايقهاى گشتى سريع السير حالت انتظار يا اماده باش قايقهاى گشتى

waiting room : اطاق انتظار

waiting time : بازرگانى : زمان انتظار

waitress : پيشخدمت زن ،نديمه ،کلفت)kolfat(

waive : از قانونمستثني کردن

waiver clause : بازرگانى : شرط اسقاط حق

waiver of right : بازرگانى : اسقاط حق

waiving a claim : قانون ـ فقه : اسقاط دعوى

waiving of a legal right : قانون ـ فقه : اسقاط حق

wake : بيدار شدن , شب نشيني , دنبالهکشتي

معنی waffle به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی