لغات مشابه
wagging vibration : شيمى : ارتعاش جنبانه اى

waggish : شوخ و شنگ ،شوخ ،بذله گو،خنده دار،مهمل ،الواط

waggly : فرفره وار

waggon : ارابه , واگون

waggonette : گردونه چهار چرخه که يک يا چند اسب انرا مى کشد...دارد،واگنچه

wagnerian : )wagnerite(پيرو واگنر موسيقيدان المانى

wagnerite : )wagnerian(پيرو واگنر موسيقيدان المانى

wagon : واگن , با واگنحمل کردن , گاري

wagon lit : واگون لى ،اطاق ترن داراى خوابگاه

wagon master : مسئول واگن ،رئيس قطار

wagonŠetc : ارابه ،بارکش

wagoner : واگن چي , گاراژ دار

wagonette : واگنکوچک

wagtail : دم جنبانک

Wahabi : وهابي

waif : مال متروکه , بچهسر راهي , بچهبي صاحب

waifs : قانون ـ فقه : اموالى که سارق حين فرار بيرون از محل سرقت به جا مى گذارد

wail : شيون کردن ،ناله کردن ،ماتم گرفتن ،ناله

wailful : تاثر اميز،ماتمزده

wailing : فغان

wailing wall : ديوار قديمى اورشليم ،ديوار ندبه

wailingly : شيون کنان ،ناله کنان

wain : ارابه سنگين و بزرگ ،گارى ،واگن

wainscoting of a room : معمارى : کار چوبى داخل اطاق

wainwright : گاري ساز , واگنساز

wais (wechsler adult intelligence scale) : روانشناسى : مقياس هوشى وکسلر براى بزرگسالان

waist : کمر لباس , ميان تنه , کمر

waist band : علوم مهندسى : کمربند

waist cloth : لنگ

waist coat : جليقه

waist line : ورزش : طناب دور کمر کوهنورد

waist cloth : لنگ

waistband : بند تنبان , بند زيرشلواري

waistcoat : جليقه

waisting : علوم هوايى : کاهش موضعى قطر ناشى از جريان برگشت ناپذير حاصل از تنش در نقطه شکست

waistline : ميان ،کمربند

wait : منتظر بودن , معطل شدن , تامل کردن , منتظر شدن , وا ايستادن , دست نگاه داشتن , صبر کردن

wait a bit : اندکى ( يا يک خرده ) صبرکنيد

wait a minute : يک دقيقه صبر کنيد

wait a little : کمى صبر کنيد

wait a second : اندکى صبر کنيد،يک خرده صبر کنيد،يک دقيقه ( يا نيم دقيقه ) تامل کنيد

wait in ambush : در کمين نشستن

wait on : )wait upon(پيشخدمتى کردن ،خدمت رسيدن و خدمت کردن

wait time : کامپيوتر : زمان انتظار

wait upon : )wait on(پيشخدمتى کردن ،خدمت رسيدن و خدمت کردن

waited on : مخدوم

waiter : منتظر،پيشخدمت

waiting : منتظر , معطلي , انتظار

waiting delay : بازرگانى : تاخير ناشى از عدم توانايى پرداخت

waiting list : فهرست داوطلبان

waiting position : علوم نظامى : ايستگاه انتظار قايقهاى گشتى سريع السير حالت انتظار يا اماده باش قايقهاى گشتى

waiting room : اطاق انتظار

waiting time : بازرگانى : زمان انتظار

waitress : پيشخدمت زن ،نديمه ،کلفت)kolfat(

waive : از قانونمستثني کردن

waiver clause : بازرگانى : شرط اسقاط حق

waiver of right : بازرگانى : اسقاط حق

waiving a claim : قانون ـ فقه : اسقاط دعوى

waiving of a legal right : قانون ـ فقه : اسقاط حق

wake : بيدار شدن , شب نشيني , دنبالهکشتي

wake light : علوم نظامى : چراغ تشخيص خط حرکت ناو

wake surfing : ورزش : موج سوارى بدنبال قايق

wake up : بيدار کردن

wakeful : بيدار،شب زنده دار،هشيار،گوش بزنگ

wakefulness : بيداري

waken : بيدار کردن ،بيدار شدن ،بيدارى کشيدن

waker : بيدار کننده

waki kamae : ورزش : گارد مبارز

waking : روانشناسى : بيدارى

waking hours : ساعات بيدارى

wald wolfowitz test : روانشناسى : ازمون والد - ولفوويتز

walden inversion : شيمى : وارونه سازى والدن

wale : بافته ،تير افقى ،انتخاب کردن ،راه راه کردن

Wales : ولز , ويلز

walk : راه بردن , راه پيمودن , گردش کننده , گرد , راه رفتن , گردش , گردش کردن , راه آمدن , گام برداشتن , قدم زدن , پيادهروي کردن , پياده روي کردن , گرديدن

walk of life : پيشه ،شغل

walk off with : دزديدن ،بلند کردن

walk out : اعتصاب کردن ،کارى را ناگهان ترک کردن

walk out on : قال گذاشتن

walkaway : سهل الحصول

walker : راه رونده

walker cup : ورزش : مسابقه گلف بين مردان اماتور امريکا و انگلستان سالى يک بار

walkie talkie : دستگاه مخابره يا راديوى ترانزيستورى کوچک

walking : مشي , پيادهروي , پياده روي

walking beam : عمران : ميل لنگ

walking chair : چارچوب غلتک دار که کودکان دست خود را بدان گرفته راه رفتن مى اموزند

walking delegate : نماينده سيار

walking dictionary : فرهنگ متحرک

walking library : کتابخانه متحرک ،شخص دانشمند

walking papers : )walking ticket(ورقه خاتمه خدمت

walking patient : علوم نظامى : مريض سرپايى

walking ring : ورزش : پيست بيضى شکل براى راه بردن و گرم کردن اسب پيش از مسابقه

walking stick : چوب دستي

walking ticket : )walking papers(ورقه خاتمه خدمت

walkthrough : کامپيوتر : جلسه بررسى که در ان يک مرحله از توسعه سيستم يا برنامه براى معرفى کردن خطاها مرور مى شود

walkway : گردشگاه

wall : ديواره , ديوار , ديوار کشيدن , جدار

wall arcade : معمارى : طاقنما

wall board : معمارى : تخته براى چوبکارى ديوار

wall energy : علوم هوايى : انرژى در واحد سطح مرز مشترک بين حوزه هاى مغناطيسى مختلف الجهت

wall entrance : علوم مهندسى : عبور از داخل ديوار

wall eye : چشمى که سفيدى ان زياد وعنبيه ان کمرنگ باشد،چشم مات ،چشم سفيد

wall hanging : تزئينات ديوارى

wall insulator : الکترونيک : عايق ديوار

wall opening : معمارى : روزنه ديوار

wall paint : معمارى : رنگ ديوار

wall painting : معمارى : نقاشى ديوارى

wall pass : ورزش : پاس مستقيم

wall plate : معمارى : زيرسرى

wall rue : سداب کهنه

wall street : مرکز بانکها و سرمايه داران نيويورک

wall tie : معمارى : بست ديوارى

wall wort : اذن الفار

wall paper : کاغد ديوارى

wall plug : پريز

wall to wall : ديوار به ديوار

wall up : ورزش : رسيدن موج به حداکثر اوج

wallaby : (ج.ش ).کانگوروى متوسط القامه گردن قرمز

walled to wns : شهرهاى حصاردار

wallet : کيف جيبي , توشه دان

walley : ورزش : پرش ازلبه داخلى يک پا و چرخش کامل در هوا و برگشت روى لبه خارجى همان پا

walleye : )walleyed(چشم مات ،(ج.ش ).انواع مختلف اردک ماهى

walleyed : )walleye(چشم مات ،(ج.ش ).انواع مختلف اردک ماهى

wallflower : شببو

wallis test : والیس

wallop : )walloper(شلاق زدن ،سخت زدن( مثل مشت زن)

walloper : )wallop(شلاق زدن ،سخت زدن( مثل مشت زن)

walloping : (د.گ ).بزرگ ،عظيم ،قوى ،داراى صداى ضربت

wallower : غلت خور

wallpaper : کاغذ ديواري

wallpaper adhesive : علوم مهندسى : چسب کاغذ ديوارى

walls have ears : ديوار ( موش دارد موش ) گوش دارد

walls here ears : ديوار موش دارد موش گوش دارد

wally : (اسکاتلند )عالى ،خوب

wallydraigle : سست عنصر،تاثير پذير

walnut : گردو , درخت گردو , گردکان

walrus : (ج.ش ).شير ماهى ،گراز ماهى

walsh test : روانشناسى : ازمون والش

Walt Disney : والت ديسني

waltz : وابسته به والس , والس رقصيدن

waltz jump : ورزش : پرش والس

waltz position : ورزش : رقص والس

waltz three : ورزش : سه چرخش که پاى ازاد در انتهاى هر چرخش تماس با زمين پيدا ميکند

wamble : چرخ خوردن , احساس تهوع کردن

wampum : )wampumpeag(صدف براق و زيبايى که سرخ پوستان امريکايى بجاى پول مصرف ميکردند،(ز.ع ).پول

wampumpeag : )wampum(صدف براق و زيبايى که سرخ پوستان امريکايى بجاى پول مصرف ميکردند،(ز.ع ).پول

wampun : خر مهره اى که هنديهاى امريکاى شمالى بجاى زر و زيور بکار مى برند

wan : کم خون , کم رنگ

wand shoot(ing) : ورزش : مسابقه تيراندازى با 36 تير از مسافت ¹ 6مترى براى زنان و ¹¹ 1مترى براى مردان با تير و کمان

wander : آواره کردن , سرگردان شدن , پرسه زدن , سرگردان بودن , سرگشته کردن , سرگردانشدن

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:



دانلود ترجمه کتاب read this 1