لغات مشابه
wait a minute : يک دقيقه صبر کنيد

wait a little : کمى صبر کنيد

wait a second : اندکى صبر کنيد،يک خرده صبر کنيد،يک دقيقه ( يا نيم دقيقه ) تامل کنيد

wait in ambush : در کمين نشستن

wait on : )wait upon(پيشخدمتى کردن ،خدمت رسيدن و خدمت کردن

wait time : کامپيوتر : زمان انتظار

wait upon : )wait on(پيشخدمتى کردن ،خدمت رسيدن و خدمت کردن

waited on : مخدوم

waiter : منتظر،پيشخدمت

waiting : منتظر , معطلي , انتظار

waiting delay : بازرگانى : تاخير ناشى از عدم توانايى پرداخت

waiting list : فهرست داوطلبان

waiting position : علوم نظامى : ايستگاه انتظار قايقهاى گشتى سريع السير حالت انتظار يا اماده باش قايقهاى گشتى

waiting room : اطاق انتظار

waiting time : بازرگانى : زمان انتظار

waitress : پيشخدمت زن ،نديمه ،کلفت)kolfat(

waive : از قانونمستثني کردن

waiver clause : بازرگانى : شرط اسقاط حق

waiver of right : بازرگانى : اسقاط حق

waiving a claim : قانون ـ فقه : اسقاط دعوى

waiving of a legal right : قانون ـ فقه : اسقاط حق

wake : بيدار شدن , شب نشيني , دنبالهکشتي

wake light : علوم نظامى : چراغ تشخيص خط حرکت ناو

wake surfing : ورزش : موج سوارى بدنبال قايق

wake up : بيدار کردن

wakeful : بيدار،شب زنده دار،هشيار،گوش بزنگ

wakefulness : بيداري

waken : بيدار کردن ،بيدار شدن ،بيدارى کشيدن

waker : بيدار کننده

waki kamae : ورزش : گارد مبارز

waking : روانشناسى : بيدارى

waking hours : ساعات بيدارى

wald wolfowitz test : روانشناسى : ازمون والد - ولفوويتز

walden inversion : شيمى : وارونه سازى والدن

wale : بافته ،تير افقى ،انتخاب کردن ،راه راه کردن

Wales : ولز , ويلز

walk : راه بردن , راه پيمودن , گردش کننده , گرد , راه رفتن , گردش , گردش کردن , راه آمدن , گام برداشتن , قدم زدن , پيادهروي کردن , پياده روي کردن , گرديدن

walk of life : پيشه ،شغل

walk off with : دزديدن ،بلند کردن

walk out : اعتصاب کردن ،کارى را ناگهان ترک کردن

walk out on : قال گذاشتن

walkaway : سهل الحصول

walker : راه رونده

walker cup : ورزش : مسابقه گلف بين مردان اماتور امريکا و انگلستان سالى يک بار

walkie talkie : دستگاه مخابره يا راديوى ترانزيستورى کوچک

walking : مشي , پيادهروي , پياده روي

walking beam : عمران : ميل لنگ

walking chair : چارچوب غلتک دار که کودکان دست خود را بدان گرفته راه رفتن مى اموزند

walking delegate : نماينده سيار

walking dictionary : فرهنگ متحرک

walking library : کتابخانه متحرک ،شخص دانشمند

walking papers : )walking ticket(ورقه خاتمه خدمت

walking patient : علوم نظامى : مريض سرپايى

walking ring : ورزش : پيست بيضى شکل براى راه بردن و گرم کردن اسب پيش از مسابقه

walking stick : چوب دستي

walking ticket : )walking papers(ورقه خاتمه خدمت

walkthrough : کامپيوتر : جلسه بررسى که در ان يک مرحله از توسعه سيستم يا برنامه براى معرفى کردن خطاها مرور مى شود

walkway : گردشگاه

wall : ديواره , ديوار , ديوار کشيدن , جدار

wall arcade : معمارى : طاقنما

wall board : معمارى : تخته براى چوبکارى ديوار

wall energy : علوم هوايى : انرژى در واحد سطح مرز مشترک بين حوزه هاى مغناطيسى مختلف الجهت

wall entrance : علوم مهندسى : عبور از داخل ديوار

wall eye : چشمى که سفيدى ان زياد وعنبيه ان کمرنگ باشد،چشم مات ،چشم سفيد

wall hanging : تزئينات ديوارى

wall insulator : الکترونيک : عايق ديوار

wall opening : معمارى : روزنه ديوار

wall paint : معمارى : رنگ ديوار

wall painting : معمارى : نقاشى ديوارى

wall pass : ورزش : پاس مستقيم

wall plate : معمارى : زيرسرى

wall rue : سداب کهنه

wall street : مرکز بانکها و سرمايه داران نيويورک

wall tie : معمارى : بست ديوارى

wall wort : اذن الفار

wall paper : کاغد ديوارى

wall plug : پريز

wall to wall : ديوار به ديوار

wall up : ورزش : رسيدن موج به حداکثر اوج

wallaby : (ج.ش ).کانگوروى متوسط القامه گردن قرمز

walled to wns : شهرهاى حصاردار

wallet : کيف جيبي , توشه دان

walley : ورزش : پرش ازلبه داخلى يک پا و چرخش کامل در هوا و برگشت روى لبه خارجى همان پا

walleye : )walleyed(چشم مات ،(ج.ش ).انواع مختلف اردک ماهى

walleyed : )walleye(چشم مات ،(ج.ش ).انواع مختلف اردک ماهى

wallflower : شببو

wallis test : والیس

wallop : )walloper(شلاق زدن ،سخت زدن( مثل مشت زن)

walloper : )wallop(شلاق زدن ،سخت زدن( مثل مشت زن)

walloping : (د.گ ).بزرگ ،عظيم ،قوى ،داراى صداى ضربت

wallower : غلت خور

wallpaper : کاغذ ديواري

wallpaper adhesive : علوم مهندسى : چسب کاغذ ديوارى

walls have ears : ديوار ( موش دارد موش ) گوش دارد

walls here ears : ديوار موش دارد موش گوش دارد

wally : (اسکاتلند )عالى ،خوب

wallydraigle : سست عنصر،تاثير پذير

walnut : گردو , درخت گردو , گردکان

walrus : (ج.ش ).شير ماهى ،گراز ماهى

walsh test : روانشناسى : ازمون والش

Walt Disney : والت ديسني

waltz : وابسته به والس , والس رقصيدن

waltz jump : ورزش : پرش والس

waltz position : ورزش : رقص والس

waltz three : ورزش : سه چرخش که پاى ازاد در انتهاى هر چرخش تماس با زمين پيدا ميکند

wamble : چرخ خوردن , احساس تهوع کردن

wampum : )wampumpeag(صدف براق و زيبايى که سرخ پوستان امريکايى بجاى پول مصرف ميکردند،(ز.ع ).پول

wampumpeag : )wampum(صدف براق و زيبايى که سرخ پوستان امريکايى بجاى پول مصرف ميکردند،(ز.ع ).پول

wampun : خر مهره اى که هنديهاى امريکاى شمالى بجاى زر و زيور بکار مى برند

wan : کم خون , کم رنگ

wand shoot(ing) : ورزش : مسابقه تيراندازى با 36 تير از مسافت ¹ 6مترى براى زنان و ¹¹ 1مترى براى مردان با تير و کمان

wander : آواره کردن , سرگردان شدن , پرسه زدن , سرگردان بودن , سرگشته کردن , سرگردانشدن

wanderer : ضليل , سرگردان

wandering : آواره بودن , آوره بودن , ضليل , سرگرداني , آوارهبودن , متواري , سرگردان

wanderoo : (ج.ش ).عنتر

wanding kidney : کلبه متحرک

wane : بهآخر رسيدن , نقصان يافتن

wane of the moon : محاق

wanener : بيدار کننده ،شب زنده دار

waney : کاهش يافته

wang laboratories : کامپيوتر : ازمايشگاههاى ونگ

wangle : تلولو خوردن ،به حيله متوسل شدن ،لرزاندن

wangler : متزلزل ،مرتعش

waning : نقصان

wanion : بد شانسى ،انتقام ،تلافى

wanly : کم خون , کم رنگ

wanness : رنگ پريدگى

wannigan : )wanigan(رو پوش ،سقف تراکتور يا ماشين بارى

want : حاجت داشتن , خواستن , حاجت , خاهان بودن , محتاج بودن , ميل کردن , فاقد بودن , فقدان , نيازمند بودن به

want of precaution : قانون ـ فقه : بى احتياطى

wanted : تحت تعقیب، خواسته

wanted clerks : دبير يا نويسنده لازم است

wanting : فاقد , هوس

wanting in courage : بى جرات ،بى دل

wanting in reason : ازعقل ناقص ،بيخرد

wanton : شرور شدن

wantoner : سر بهوا

wantonly : از روى عياشى و بيفکرى

wantonness : بازيگوشى ،لاقيدى

wany : کاهش يافته

wapiti : (ج.ش ).گوزن سفيد و شاخ بلند و بزرگ

wapper jawed : داراى ارواره کج

war : جنگ , غزا , حرب , رزم , محاربه , دشمني کردن

war crime : علوم نظامى : جنايات جنگى

war cry : فرياد جنگي , عربده نبرد

war experienced : جنگديده

war footing : حالت اماده باش در ارتش ،امادگى رزمى

war game : مانورنامي

war gasses : گاز جنگي

war head : قسمت قابل انفجار اژدر که هنگام مشق کردن برداشته ميشود،سر اژدر

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

پاورپوینت سیاستهای تبلیغاتی در صنایع مواد غذایی ایران 22 اسلاید
پاورپوینت سموم مواد غذایی 21 اسلاید
پاورپوینت کاربرد نانو فناوری در علوم غذا و صنایع غذایی- 54 اسلاید
پاورپوینت روشهای سنجش نسبت درصد چربی شیر 43 اسلاید
پاورپوینت رعایت اصول کلی بهداشت در واحدهای تولید کننده مواد غذائی 46 اسلاید
پاورپوینت روش تیتراسیون فرمل 42 اسلاید
دانلود پاورپوینت واقعیت درمانی (نظریه انتخاب)
دانلود معرفی و طبقه بندی فولادهای میكروآلیاژی
دانلود عوامل موثر بر فرآیند پوشش كاری
پاورپوینت تاریخچه زهکشی
پاورپوینت ساختار سرمایه و نظریه های مختلف آن
جزوه آموزشی بسیار کامل و کاربردی طراحی لوله کشی و تحلیل تنش جزیره بویلر نیروگاه سیکل ترکیبی
شناخت و تعمیرات شیرهای صنعتی
پاورپوینت جستجو و اندازه گیری عوامل نگه دارنده و مواد افزودنی در شیر 37 اسلاید
پاورپوینت بهبود مستمر فرآیندها 163 اسلاید
پاورپوینت كارآفرینی 165 اسلاید
پاورپوینت کارآفرینی در قالب یک مکتب 180 اسلاید
پاورپوینت کارآفرینی مبتنی بر دانش شرط لازم برای اشتغال مؤثر دانش آموختگان آموزش عالی 16 اسلاید
پاورپوینت کار آفرینی در کسب و کار اینترنتی 102اسلاید