لغات مشابه
waking : روانشناسى : بيدارى

waking hours : ساعات بيدارى

wald wolfowitz test : روانشناسى : ازمون والد - ولفوويتز

walden inversion : شيمى : وارونه سازى والدن

wale : بافته ،تير افقى ،انتخاب کردن ،راه راه کردن

Wales : ولز , ويلز

walk : راه بردن , راه پيمودن , گردش کننده , گرد , راه رفتن , گردش , گردش کردن , راه آمدن , گام برداشتن , قدم زدن , پيادهروي کردن , پياده روي کردن , گرديدن

walk of life : پيشه ،شغل

walk off with : دزديدن ،بلند کردن

walk out : اعتصاب کردن ،کارى را ناگهان ترک کردن

walk out on : قال گذاشتن

walkaway : سهل الحصول

walker : راه رونده

walker cup : ورزش : مسابقه گلف بين مردان اماتور امريکا و انگلستان سالى يک بار

walkie talkie : دستگاه مخابره يا راديوى ترانزيستورى کوچک

walking : مشي , پيادهروي , پياده روي

walking beam : عمران : ميل لنگ

walking chair : چارچوب غلتک دار که کودکان دست خود را بدان گرفته راه رفتن مى اموزند

walking delegate : نماينده سيار

walking dictionary : فرهنگ متحرک

walking library : کتابخانه متحرک ،شخص دانشمند

walking papers : )walking ticket(ورقه خاتمه خدمت

walking patient : علوم نظامى : مريض سرپايى

walking ring : ورزش : پيست بيضى شکل براى راه بردن و گرم کردن اسب پيش از مسابقه

walking stick : چوب دستي

walking ticket : )walking papers(ورقه خاتمه خدمت

walkthrough : کامپيوتر : جلسه بررسى که در ان يک مرحله از توسعه سيستم يا برنامه براى معرفى کردن خطاها مرور مى شود

walkway : گردشگاه

wall : ديواره , ديوار , ديوار کشيدن , جدار

wall arcade : معمارى : طاقنما

wall board : معمارى : تخته براى چوبکارى ديوار

wall energy : علوم هوايى : انرژى در واحد سطح مرز مشترک بين حوزه هاى مغناطيسى مختلف الجهت

wall entrance : علوم مهندسى : عبور از داخل ديوار

wall eye : چشمى که سفيدى ان زياد وعنبيه ان کمرنگ باشد،چشم مات ،چشم سفيد

wall hanging : تزئينات ديوارى

wall insulator : الکترونيک : عايق ديوار

wall opening : معمارى : روزنه ديوار

wall paint : معمارى : رنگ ديوار

wall painting : معمارى : نقاشى ديوارى

wall pass : ورزش : پاس مستقيم

wall plate : معمارى : زيرسرى

wall rue : سداب کهنه

wall street : مرکز بانکها و سرمايه داران نيويورک

wall tie : معمارى : بست ديوارى

wall wort : اذن الفار

wall paper : کاغد ديوارى

wall plug : پريز

wall to wall : ديوار به ديوار

wall up : ورزش : رسيدن موج به حداکثر اوج

wallaby : (ج.ش ).کانگوروى متوسط القامه گردن قرمز

walled to wns : شهرهاى حصاردار

wallet : کيف جيبي , توشه دان

walley : ورزش : پرش ازلبه داخلى يک پا و چرخش کامل در هوا و برگشت روى لبه خارجى همان پا

walleye : )walleyed(چشم مات ،(ج.ش ).انواع مختلف اردک ماهى

walleyed : )walleye(چشم مات ،(ج.ش ).انواع مختلف اردک ماهى

wallflower : شببو

wallis test : والیس

wallop : )walloper(شلاق زدن ،سخت زدن( مثل مشت زن)

walloper : )wallop(شلاق زدن ،سخت زدن( مثل مشت زن)

walloping : (د.گ ).بزرگ ،عظيم ،قوى ،داراى صداى ضربت

wallower : غلت خور

wallpaper : کاغذ ديواري

wallpaper adhesive : علوم مهندسى : چسب کاغذ ديوارى

walls have ears : ديوار ( موش دارد موش ) گوش دارد

walls here ears : ديوار موش دارد موش گوش دارد

wally : (اسکاتلند )عالى ،خوب

wallydraigle : سست عنصر،تاثير پذير

walnut : گردو , درخت گردو , گردکان

walrus : (ج.ش ).شير ماهى ،گراز ماهى

walsh test : روانشناسى : ازمون والش

Walt Disney : والت ديسني

waltz : وابسته به والس , والس رقصيدن

waltz jump : ورزش : پرش والس

waltz position : ورزش : رقص والس

waltz three : ورزش : سه چرخش که پاى ازاد در انتهاى هر چرخش تماس با زمين پيدا ميکند

wamble : چرخ خوردن , احساس تهوع کردن

wampum : )wampumpeag(صدف براق و زيبايى که سرخ پوستان امريکايى بجاى پول مصرف ميکردند،(ز.ع ).پول

wampumpeag : )wampum(صدف براق و زيبايى که سرخ پوستان امريکايى بجاى پول مصرف ميکردند،(ز.ع ).پول

wampun : خر مهره اى که هنديهاى امريکاى شمالى بجاى زر و زيور بکار مى برند

wan : کم خون , کم رنگ

wand shoot(ing) : ورزش : مسابقه تيراندازى با 36 تير از مسافت ¹ 6مترى براى زنان و ¹¹ 1مترى براى مردان با تير و کمان

wander : آواره کردن , سرگردان شدن , پرسه زدن , سرگردان بودن , سرگشته کردن , سرگردانشدن

wanderer : ضليل , سرگردان

wandering : آواره بودن , آوره بودن , ضليل , سرگرداني , آوارهبودن , متواري , سرگردان

wanderoo : (ج.ش ).عنتر

wanding kidney : کلبه متحرک

wane : بهآخر رسيدن , نقصان يافتن

wane of the moon : محاق

wanener : بيدار کننده ،شب زنده دار

waney : کاهش يافته

wang laboratories : کامپيوتر : ازمايشگاههاى ونگ

wangle : تلولو خوردن ،به حيله متوسل شدن ،لرزاندن

wangler : متزلزل ،مرتعش

waning : نقصان

wanion : بد شانسى ،انتقام ،تلافى

wanly : کم خون , کم رنگ

wanness : رنگ پريدگى

wannigan : )wanigan(رو پوش ،سقف تراکتور يا ماشين بارى

want : حاجت داشتن , خواستن , حاجت , خاهان بودن , محتاج بودن , ميل کردن , فاقد بودن , فقدان , نيازمند بودن به

want of precaution : قانون ـ فقه : بى احتياطى

wanted : تحت تعقیب، خواسته

wanted clerks : دبير يا نويسنده لازم است

wanting : فاقد , هوس

wanting in courage : بى جرات ،بى دل

wanting in reason : ازعقل ناقص ،بيخرد

wanton : شرور شدن

wantoner : سر بهوا

wantonly : از روى عياشى و بيفکرى

wantonness : بازيگوشى ،لاقيدى

wany : کاهش يافته

wapiti : (ج.ش ).گوزن سفيد و شاخ بلند و بزرگ

wapper jawed : داراى ارواره کج

war : جنگ , غزا , حرب , رزم , محاربه , دشمني کردن

war crime : علوم نظامى : جنايات جنگى

war cry : فرياد جنگي , عربده نبرد

war experienced : جنگديده

war footing : حالت اماده باش در ارتش ،امادگى رزمى

war game : مانورنامي

war gasses : گاز جنگي

war head : قسمت قابل انفجار اژدر که هنگام مشق کردن برداشته ميشود،سر اژدر

war horse : اسب جنگى ،افسر ياسرباز دامپزشک

war implements : ساز و برگ يا الات جنگ

war indemnity : غرامت جنگى ،تاوان جنگى

war neurosis : روانشناسى : روان رنجورى جنگ

war of nerves : جنگ اعصاب

war of the elements : انقلابات طبيعى

war os attrition : قانون ـ فقه : جنگ فرسايشى

war paint : (ميان سرخ پوستان امريکا )نقاشى بدن براى رزم و پيکار

war prisoner : زنداني جنگ

war reserves : علوم نظامى : ذخاير جنگى

war risk : بازرگانى : خطر جنگ

war risk insurance : بازرگانى : بيمه خطر مرگ

war risks : قانون ـ فقه : خطرات ناشى از جنگ

war ship : علوم نظامى : کشتى جنگى

war to the knife : کارد و کارد کشى ،جنگ سخت ،جنگ خونين

war vessel : ناو جنگي , کشتي جنگي

war whoop : فرياد جنگ( سرخ پوستان)،قيه

warble : چهچههزدن

warbler : مرغخوش الحان

warbling : نغمه سرايي , چهچه

ward : سلول زندان

ward heeler : کارچاق کن سياسى ناحيه بخصوصى

ward off : دفع کردن ،دفاع کردن ،از خود دور کردن

ward room : اطاق افسران در کشتى جنگى

Warden : مسئول ، نگهبان

warder : زندانبان ،عصا يا گرز،نگهبان دروازه يا قصر

wardership : زندانباني , مقام زندانبان

wardress : نگهبان و محافظ زن در زندان

wardrobe : اشکاف لباس , موجودي لباس , صندوق خانه , اشکاف , جا رختي , جارختي

wardroom : سالنبيماران , اطاق افسران

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

تحقیق کشاورزی با عنوان علفهای هرز
پاورپوینت کشاورزی با عنوان معرفی برخی علفهای هرز
تحقیق کشاورزی و گیاهشناسی با عنوان علف هرز جو
تحقیق جامع شبکه های کامپیوتری
پاورپوینت کشاورزی و گیاهشناسی با عنوان علف هرز تلخه Acroptilon repens
مقاله کشاورزی با عنوان علفکش های مورد استفاده در مزارع نیشکر
پاورپوینت موزه آکرو پلیس
پاورپوینت کشاورزی با عنوان آلوئه ورا
"تحقیق حسابداری با عنوان حسابداری اموال، ماشین آلات و تجهیزات"
مبانی نظری و پیشینه تحقیق مسئولیت پذیری
دانلود تحقیق موشک هارپون (AGM-84 Harpoon) و انواع موشکهای دریایی
مبانی نظری و پیشینه تحقیق کمال گرایی
دانلود تحقیق اسلحه ژ3
دانلود تحقیق اهداف پدافند غیر عامل
پخش بار گوس سایدل
ورکشاپ اتصالات چوبی به همراه اتصالات کامل و دیتیل/زبان انگلیسی
"مبانی نظری برد و باخت، خلق و خوی ورزشکاران، ترشح هورمون ها"
مبانی نظری بهره وری نیروی انسانی
"مبانی نظری برنامه ریزی استراتژیک، رقابت، استراتژی"