لغات مشابه
wall plug : پريز

wall to wall : ديوار به ديوار

wall up : ورزش : رسيدن موج به حداکثر اوج

wallaby : (ج.ش ).کانگوروى متوسط القامه گردن قرمز

walled to wns : شهرهاى حصاردار

wallet : کيف جيبي , توشه دان

walley : ورزش : پرش ازلبه داخلى يک پا و چرخش کامل در هوا و برگشت روى لبه خارجى همان پا

walleye : )walleyed(چشم مات ،(ج.ش ).انواع مختلف اردک ماهى

walleyed : )walleye(چشم مات ،(ج.ش ).انواع مختلف اردک ماهى

wallflower : شببو

wallis test : والیس

wallop : )walloper(شلاق زدن ،سخت زدن( مثل مشت زن)

walloper : )wallop(شلاق زدن ،سخت زدن( مثل مشت زن)

walloping : (د.گ ).بزرگ ،عظيم ،قوى ،داراى صداى ضربت

wallower : غلت خور

wallpaper : کاغذ ديواري

wallpaper adhesive : علوم مهندسى : چسب کاغذ ديوارى

walls have ears : ديوار ( موش دارد موش ) گوش دارد

walls here ears : ديوار موش دارد موش گوش دارد

wally : (اسکاتلند )عالى ،خوب

wallydraigle : سست عنصر،تاثير پذير

walnut : گردو , درخت گردو , گردکان

walrus : (ج.ش ).شير ماهى ،گراز ماهى

walsh test : روانشناسى : ازمون والش

Walt Disney : والت ديسني

waltz : وابسته به والس , والس رقصيدن

waltz jump : ورزش : پرش والس

waltz position : ورزش : رقص والس

waltz three : ورزش : سه چرخش که پاى ازاد در انتهاى هر چرخش تماس با زمين پيدا ميکند

wamble : چرخ خوردن , احساس تهوع کردن

wampum : )wampumpeag(صدف براق و زيبايى که سرخ پوستان امريکايى بجاى پول مصرف ميکردند،(ز.ع ).پول

wampumpeag : )wampum(صدف براق و زيبايى که سرخ پوستان امريکايى بجاى پول مصرف ميکردند،(ز.ع ).پول

wampun : خر مهره اى که هنديهاى امريکاى شمالى بجاى زر و زيور بکار مى برند

wan : کم خون , کم رنگ

wand shoot(ing) : ورزش : مسابقه تيراندازى با 36 تير از مسافت ¹ 6مترى براى زنان و ¹¹ 1مترى براى مردان با تير و کمان

wander : آواره کردن , سرگردان شدن , پرسه زدن , سرگردان بودن , سرگشته کردن , سرگردانشدن

wanderer : ضليل , سرگردان

wandering : آواره بودن , آوره بودن , ضليل , سرگرداني , آوارهبودن , متواري , سرگردان

wanderoo : (ج.ش ).عنتر

wanding kidney : کلبه متحرک

wane : بهآخر رسيدن , نقصان يافتن

wane of the moon : محاق

wanener : بيدار کننده ،شب زنده دار

waney : کاهش يافته

wang laboratories : کامپيوتر : ازمايشگاههاى ونگ

wangle : تلولو خوردن ،به حيله متوسل شدن ،لرزاندن

wangler : متزلزل ،مرتعش

waning : نقصان

wanion : بد شانسى ،انتقام ،تلافى

wanly : کم خون , کم رنگ

wanness : رنگ پريدگى

wannigan : )wanigan(رو پوش ،سقف تراکتور يا ماشين بارى

want : حاجت داشتن , خواستن , حاجت , خاهان بودن , محتاج بودن , ميل کردن , فاقد بودن , فقدان , نيازمند بودن به

want of precaution : قانون ـ فقه : بى احتياطى

wanted : تحت تعقیب، خواسته

wanted clerks : دبير يا نويسنده لازم است

wanting : فاقد , هوس

wanting in courage : بى جرات ،بى دل

wanting in reason : ازعقل ناقص ،بيخرد

wanton : شرور شدن

wantoner : سر بهوا

wantonly : از روى عياشى و بيفکرى

wantonness : بازيگوشى ،لاقيدى

wany : کاهش يافته

wapiti : (ج.ش ).گوزن سفيد و شاخ بلند و بزرگ

wapper jawed : داراى ارواره کج

war : جنگ , غزا , حرب , رزم , محاربه , دشمني کردن

war crime : علوم نظامى : جنايات جنگى

war cry : فرياد جنگي , عربده نبرد

war experienced : جنگديده

war footing : حالت اماده باش در ارتش ،امادگى رزمى

war game : مانورنامي

war gasses : گاز جنگي

war head : قسمت قابل انفجار اژدر که هنگام مشق کردن برداشته ميشود،سر اژدر

war horse : اسب جنگى ،افسر ياسرباز دامپزشک

war implements : ساز و برگ يا الات جنگ

war indemnity : غرامت جنگى ،تاوان جنگى

war neurosis : روانشناسى : روان رنجورى جنگ

war of nerves : جنگ اعصاب

war of the elements : انقلابات طبيعى

war os attrition : قانون ـ فقه : جنگ فرسايشى

war paint : (ميان سرخ پوستان امريکا )نقاشى بدن براى رزم و پيکار

war prisoner : زنداني جنگ

war reserves : علوم نظامى : ذخاير جنگى

war risk : بازرگانى : خطر جنگ

war risk insurance : بازرگانى : بيمه خطر مرگ

war risks : قانون ـ فقه : خطرات ناشى از جنگ

war ship : علوم نظامى : کشتى جنگى

war to the knife : کارد و کارد کشى ،جنگ سخت ،جنگ خونين

war vessel : ناو جنگي , کشتي جنگي

war whoop : فرياد جنگ( سرخ پوستان)،قيه

warble : چهچههزدن

warbler : مرغخوش الحان

warbling : نغمه سرايي , چهچه

ward : سلول زندان

ward heeler : کارچاق کن سياسى ناحيه بخصوصى

ward off : دفع کردن ،دفاع کردن ،از خود دور کردن

ward room : اطاق افسران در کشتى جنگى

Warden : مسئول ، نگهبان

warder : زندانبان ،عصا يا گرز،نگهبان دروازه يا قصر

wardership : زندانباني , مقام زندانبان

wardress : نگهبان و محافظ زن در زندان

wardrobe : اشکاف لباس , موجودي لباس , صندوق خانه , اشکاف , جا رختي , جارختي

wardroom : سالنبيماران , اطاق افسران

ware : حذر کردن , کالاي فروشي

ware room : انبار گمرک

warehouse : بارخانه , انبار بزرگ , انبار , انبار کالا

warehouse receipt : بازرگانى : رسيد انبار

warehouse stock : بازرگانى : موجودى انبار

warehouse warrant : بازرگانى : قبض انبار

warehousing : انبارداري

warehousing system : قانون ـ فقه : روشى که به موجب ان کالاهاى وارداتى بدون پرداخت حقوق و عوارض گمرکى به مملکت وارد و انبار مى شود و اين عوارض در موقع عرضه براى فروش اخذ مى شود

warfare : جنگاوري , زدو خورد

warhead : کلاهک موشکي

warhorse : اسب جنگي

warily : از روياحتياط

wariness : )warily(از روى احتياط،محتاطانه ،احتياط کار،با احتياط

warison : (م.م ).ثروت ،خزانه ،پاداش ،شيپور حمله

warless : معاف از جنگ ،بدون جنگ ،بى محاربه

warlike : آمادهجنگ , ستيز گر , جنگ دوست , جنگي

warlike preparations : تدارکات جنگى

warlock : غول پيکر

warlord : جنگ سالار , فرمانده ارتشي

warm : گرم , با حرارت , گرم شدن , گرم کردن

warm 1 : گرم کردن ،گرم شدن

warm 2 : باحرارت ،غيور،خون گرم ،صميمى ،صميمانه ،قلبى ،با محبت ،دشوار،ناگوار

warm bloodedness : )warm blooded(خونگرم ،با روح ،خونگرمى ،مهربانى

warm boot : کامپيوتر : فرايند فريب دادن کامپيوتر با اين تفکر که برق ان با وجود روشن بودن خاموش شده است راه اندازى گرم

warm corner : جاى خطرناک ،نبرد سخت

warm front : جبهه هواى گرم

warm gas thruster : علوم هوايى : جت پيش راننده متشکل از گاز ذخيره شده با فشار زياد که قبل از بيرون رانده شدن از نازل گرم شود

warm hearted : دلسوز،با محبت

warm infusion : چيز دم کرده

warm link : کامپيوتر : پيوند گرم

warm start : کامپيوتر : شروع گرم

warm substeppic zone : زيست شناسى : نوار نيمه جلگه اى گرم

warm up : گرم شدن

warm up time : کامپيوتر : زمان اماده شدن

warm blooded : خونگرم

warm bloodedness : خونگرمي

warm down : ورزش : تمرين سبک

warm up suit : ورزش : گرمکن

warmed over : دوباره پخته شده ،زيادتر از معمول پخته شده

warmer : گرم کننده

warmhearted : خونگرم

warmheartedness : )warmhearted(خونگرم ،با محبت ،مهربان ،مهربانى ،خونگرمى

warmish : گرم ،داغ

warmly : بگرمي

warmonger : طالب جنگ , شيفته جنگ , جنگافروز

warmth : گرما , گرمي

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:



دانلود ترجمه کتاب read this 1