معنی wanderer

wanderer
ضليل , سرگردان
کلمات مشابه

wandering : آواره بودن , آوره بودن , ضليل , سرگرداني , آوارهبودن , متواري , سرگردان

wanderoo : (ج.ش ).عنتر

wanding kidney : کلبه متحرک

wane : بهآخر رسيدن , نقصان يافتن

wane of the moon : محاق

wanener : بيدار کننده ،شب زنده دار

waney : کاهش يافته

wang laboratories : کامپيوتر : ازمايشگاههاى ونگ

wangle : تلولو خوردن ،به حيله متوسل شدن ،لرزاندن

wangler : متزلزل ،مرتعش

waning : نقصان

wanion : بد شانسى ،انتقام ،تلافى

wanly : کم خون , کم رنگ

wanness : رنگ پريدگى

wannigan : )wanigan(رو پوش ،سقف تراکتور يا ماشين بارى

want : حاجت داشتن , خواستن , حاجت , خاهان بودن , محتاج بودن , ميل کردن , فاقد بودن , فقدان , نيازمند بودن به

want of precaution : قانون ـ فقه : بى احتياطى

wanted : تحت تعقیب، خواسته

wanted clerks : دبير يا نويسنده لازم است

wanting : فاقد , هوس

معنی wanderer به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی