لغات مشابه
waste money : ولخرجي کردن , پول حرام کردن

waste of manor : قانون ـ فقه : اراضى کشت نشده اطراف ملک مورد اجاره يا تصرف که مستاجرين و متصرفين در ان حق علف چر دارند

waste pipe : معمارى : لوله زهکش

waste time : وقت تلف کردن , وقت حرام کردن , وقت کشي کردن

waste gas fule : علوم مهندسى : مجراى دود

wastebasket : سبد کاغذ باطله ،سبد زباله و خاکروبه ،اشغال دان

wasted : بربادرفته , ضايع

wasteful : تلف کار , اسراف کننده , متلف , اسراف آور

wasteful expenditures : بازرگانى : مخارج بيهوده

wastefully : مسرفانه

wastefulness : ولخرجى

wasteland : لميزرع , زمينباير

wastepaper : کاغذ باطله

waster : متلف

wastery : ( )wastry(اسکاتلند )باطل ،ضايع ،ويران ،خراب ،عاطل

wasting : اتلاف , تبذير , تضييع , تفريط

wasting time : اتلاف وقت

wastrel : تلف کار

wastry : ( )wastery(اسکاتلند )باطل ،ضايع ،ويران ،خراب ،عاطل

watch : پائيدن , پاس , ناظر بودن , مواظب بودن , نگهباني دادن , نظاره کردن , مدت کشيک , ديده باني کردن , مراقبت کردن

watch and ward : قانون ـ فقه : حق نگهبانى روزانه و شبانه

watch case : قاب ساعت

watch fire : اتشى که پاسدار يا نگهبان روشن ميکند

watch ful : مواظب ،مراقب

watch guard : زنجير يا طنابى که براى نگهداشتن و پاييدن کسى بکار ميبرند

watch out : مراقب بودن ،مواظب

watch pocket : جيب ساعتى ،جا ساعتى که به رختخواب اويزان کنند

watch test : روانشناسى : ازمون ساعت

watch glass : شيشه ساعت

watch key : کليد ساعت

watchband : بند ساعت

watchcase : جعبه ساعت , قاب ساعت

watchdog : سگ نگهبان , سگ پاسبان , نگهبان بودن

watcher : کسيکه پاسدارى و نظارت ميکند،مراقب

watchers : نظار

watcheye : سفيدي چشم

watchful : )watchfulness(مواظب ،مراقب ،پاسدار،بى خواب ،دقيق ،هشيارى ،مراقبت

watchfully : با مواظبت

watchfulness : )watchful(مواظب ،مراقب ،پاسدار،بى خواب ،دقيق ،هشيارى ،مراقبت

watching : تماشا

آخرین لغات شما
:

:

:

:

: