لغات مشابه
weak knees : زانوى سست ،بى ثباتى ،بى عزمى

weak letters : حروف عله

weak minded : ضعيفالعقل , سبک مغز , سست عنصر , ضعيف الاراده

weak mixture : علوم هوايى : مخلوط ضعيف

weak point : نقطه ضعيف

weak reception : پذيرفتگي ضعيف

weak tradition : قانون ـ فقه : حديث ضعيف

weak minded : سست راي , بي اراده

weakbodied : ضعيفالجثه

weaken : سست کردن , سست شدن , ناتوان کردن , تضعيف رشد کردن , تضعيف کردن , نحيف کردن , کم نيرو شدن , متزلزل ساختن

weakener : تضعيف کننده

weakening : مظعف , مضعف , تضعيف

weakest maintained : علوم هوايى : ضعيف ترين مخلوط سوخت که تحت شرايط معين ميتواند توان را بيشينه نگهدارد

weakhearted : ضعيف النفس , کم جرات

weakish : چيز ابکى ،چيز رقيق و نرم ،سست و ضعيف

weakling : کم بنيه , سست عنصر

weakly : عليل المزاج , کم بنيه , بي بينه , باسستي , باشلي

weakness : فرتوتي , بي قوتي , فتور , بي حالي , رخاوت , ناتواني , وهن , ضعف , سستي , ضعيفي , عيب , نحيفي , بي بنيگي , شلي

weal : خير،سعادت ،اسايش ،ثروت ،دارايى

weal and woe : خوشبختى و بدبختى

wealŠwale2 : شلاق زدن ،متحرى گذاشتن

weald : جنگل ،دشت

wealth : توان گري , مکنت , دارندگي , ثروت , مالداري , تمول , دولتمندي , مال , جيفه , مالالتجاره , توانگري

wealth creation : بازرگانى : ايجاد ثروت

wealth distribution : بازرگانى : توزيع ثروت

wealth is nothing to : ثروث پيش..... هيچ است

wealth of nations : بازرگانى : ثروت ملل

wealth saving relationship : بازرگانى : رابطه ثروت و پس انداز

wealth tax : بازرگانى : ماليات بر ثروت

wealth lover : مال اندوز

wealth loving : مال اندوز

wealthily : دولتمندانه

wealthiness : دولتمندى

wealthy : مستغني , پولدار , ثروتمند , برخوردار , دولتمند , سرمايه دار , دارا , چيزدار , دم کلفت , توان گر , توانگر , بالانشين , مالدار , صاحب مال , متنعم

wealthy people : اغنياء

wean : از پستان گرفتن

weaner : کسيکه بچه را از شير ميگيرد

weaning : روانشناسى : از شير گرفتن

weanting : بدون ،بى ،منهاى

weapon : جنگ افزار , اسلحه , حربه , سلاح

weapon alpha : علوم نظامى : نوعى خرج انفجارى عمقى موشکى

weapon debries : علوم نظامى : بقاياى ترکش اتمى

weapon delivery : علوم نظامى : پرتاب جنگ افزار يا وسيله پرتاب جنگ افزار

weapon inspector : بازرس تسليحاتي

weapon platoon : علوم نظامى : دسته ادوات

weapon selector : علوم نظامى : مقياس يا جدول تعيين خسارات اتمى يا ميزان دوز دريافتى هدفها

weaponless : بي سلاح

weaponry : اسلحه سازي , تهيه سلاح

weapons manufacturing : اسلحه سازي

wear : بتن کردن , ساييدگي , ملبس شدن , فرسودهشدن , دربر کردن , پوشاندن , به تن داشتن , برتن کردن , فرسودگي , خوردن , ساييدن , پوشيدن , در بر کردن

wear a veil : نقاب زدن

wear away : ساييدن

wear chaddor : چادر سر کردن , چادر زدن

wear down : از پادر آوردن

wear gloves : دستکش دست کردن

wear mask : ماسک زدن , ماسک پوشيدن

wear off : تدريجا تحليل رفتن

wear on : تحريک کردن ،عصبانى کردن

wear out : فرسوده کردن , کاملا خسته کردن , مستعمل کردن , وا ماندن , مندرس کردن , مندرس شدن , پوساندن , فرسودن

wear stripes : زنداني بودن

wear tables : علوم نظامى : جداول سايش جنگ افزارها

wear tie : کراوات زدن

wear veil : حجاب پوشيدن , حجاب سر کردن

wear resistant : علوم مهندسى : مقاوم در بربر سائيدگى

wearable : پوشيدني

wearer : پوشنده لباس

wearied : ملول

weariful : کسل کننده

weariless : خستگى نا پذير

wearily : از روى خستگى

weariness : خستگي , ملولي , بيزاري , فروماندگي

wearing : دربر

wearing course : معمارى : لايه رويى

wearing surface : علوم مهندسى : سطح سائيدگى

wearisomely : بطور خسته کننده

weary : خسته ،مانده ،بيزار کردن ،کسل شدن

Weary : خسته

weary : فرومانده , خسته

weasand : )weazand(گلو،حلق ،قصبه الريه ،ناى

weasand weazand : گلو،حلق ،قصبه الريه ،ناى

Weasel : راسو

weat : نجوم : وست

weather : آب وهوا , آب و هوا

weather beaten : در اثر اب و هوا فاسد يا زمخت شده ،افتاب زده

weather board : تخته گذارى کردن ،تخته بندى کردن ،تخته سرازيرى که دم دراطاق مى گذارند

weather bound : ممنوع ازحرکت بواسطه بدى هوا،منتظرهواى خوب

weather bureau : اداره هواشناسي

weather cock : بادنما

weather code : علوم نظامى : پيام رمز هواشناسى يا هواسنجى

weather forecast : پيش بيني وضع هوا

weather glass : هواسنج ،ميزان الهوا

weather intelligence : علوم نظامى : اطلاعات هواشناسى

weather map : نقشه هواشناسي

weather moulding : سنگى که اب باران را ردميکند،ابريز

weather permitting : اگر هوا بگذارد

weather proof : محفوظ از اثرهوا،هوا نخور

weather side : علوم دريايى : سمت بادگير

weather stained : هوا خورده ورنگ پريده

weather vane : آلت بادنما

weather wise : هوا شناس

weather worn : تحت تاثير هوا در امده

weathercock : الت بادنما،ادم دمدمى مزاج

weathered rocks : خاره هايى که در تحت تاثيرهوا خردشده اند يا رنگ انها رفته است

weathering : طوفان هوا

weathering resistance of concrete : عمران : مقاومت بتن در برابر پارامترهاى جوى

weatherly : (د.ن ).حرکت در مسير باد،داراى باد مساعد

weatherman : هواشناس

weatherproof : عايق هوا

weathertight : عايق هوا

weatherworn : فرسوده در اثر باد و باران و هوا،کهنه

weathring test : علوم مهندسى : ازمايش فرسايش

weatstone bridge : الکترونيک : پل ويتستن

weave : بافتن , نساجي کردن , تنيدن

weave tie : علوم نظامى : گره بافتنى

weave a plot : قانون ـ فقه : توطئه چيدن

weaver : جولا , تننده , جولاه , بافنده , نساج

weaverbird : (ج.ش ).مرغ جولا

weaving : نساجي , شعر باف , بافندگي

weaving comb : دفتين

weazand : )weasand(گلو،حلق ،قصبه الريه ،ناى

weŠthe undersigned : ما امضاء کنندگان زير

web angle : عمران : جفت نبشى تير

web belt : علوم نظامى : فانسقه

web crippling : عمران : لهيدگى جان تير

web footed : داراى پنجه هاى پرده دار،پاپرده اى( چون مرغابى)

web spinner : عنکبوت ،جانورى که تار مى تند

web stiffeners : عمران : قطعات تقويتى

web stiffness : معمارى : تقويت جان

web thickness : عمران : ضخامت جان

web tode : داراى پنجه هاى پرده دار،پا پرده اى( چون مرغابى)

webbed : پرده دار،پوست دار

webber : تننده تار

webby : تنيدني

weber fechner law : روانشناسى : قانون وبر - فخنر

webfoot : جانور داراى پاى پرده دار

weblike : تار مانند

webworm : (ج.ش ).کرم صد پاى تننده تار عنکبوتى

wechsler bellvue scale : روانشناسى : مقياس وکسلر - بلويو

wed : عروسيکردن , نکاح کردن , زن گرفتن , عروسي کردن

wed thickness : علوم نظامى : حداقل ضخامت يا فاصله بين سطح خارجى و داخلى دانه هاى خرج

wedder : ازدواج کننده

wedding : جشن عروسي , مجلس عروسي

wedding cake : کلوچه اى که در عروسى به مهمانان ميدهند و براى دوستانى.... ميفرستند

wedding ceremony : عقد

wedding day : روز عروسى ،جشن ساليانه عروسى

wedding favour : گل يا نوار سفيد که به افتخارعروسى به جامه خود ميزنند

wedding night : شب زفاف

wedding ring : انگشتر ازدواج , حلقه عروسي

wedding party : مجلس عروسى

wedel : ورزش : مارپيچ

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

طرح توجیهی و کسب و کار تولید کیک و شرینی
دانلود پاورپوینت کامل پرتو درمانی
طرح توجیهی احداث مهد کودک
طرح توجیهی احداث کارخانه تولید انواع سوسیس و کالباس
دانلود پاورپوینت کامل لاپاراسکوپی
کارت ویزیت لایه باز (psd) با موضوع تدریس
درآمد زایی از طریق اینترنت BITCOIN
مدیریت تلفیقی بیماریهای پسته
دانلود پاووینت کامل درباره سعدی
آموزش کسب و کار اینترنتی و کار درمنزل
دانلود پاورپوینت چرخه سلولی
دانلود پاورپوینت جغرافیای زیستی
دانلود پاورپوینت کامل درباره انواع ویتامین B و C
کارت ویزیت لایه باز (psd) با موضوع سالن آرایش
آموزش ساخت فایل nicnt برای استفاده وی اس تی از Add Library در کنتاکت
پاورپوینت بیمارستان
اکشن Atmosphere
جلوهای ویژه پاشیدن خون (action Blood)
نسخه های شیخ نخودکی