لغات مشابه
well staircase : جا پلگان ،پاگرد

well thought of : نيکنام ،مشهور،معتبر،به نيکنامى يادشده

well timbered : با الوار محکم و استوار شده

well timed : بموقع ،بجا،بمورد،بهنگام ،در وقت مناسب

well turned : خوب ادا شده ،خوش عبارت

well wisher : خير خواه

well wishing : )well wisher(ادم نيکخواه ،خير خواه

well worn : مستعمل ،زياد کار کرده ،کهنه ،مبتذل ،پيش پا افتاده ،معمولى

well adjusted : روانشناسى : سازگار

well arranged : آراسته ومرتب

well behaved : خوشرفتار

well behaved function : شيمى : تابع خوشرفتار

well bred : با تربيت ،تربيت شده

well built : قوي هيکل

well cut : خوش دوخت

well done : اي والله , آفرين

well fortified : حصين

well known : بنامعلوم , سرشناس , مشهور

well made : خوش دوخت

well mannered : خوش اطوار

well matured : جا افتاده

well to do : چيزدار

well ventilated : هوادار

well wisher : خيرخواه

wellaway : سوگوارى ،عزادارى ،ماتم ،زارى ،افسوس

wellŠsuppose it is so : خوب ،فرض کنيم چنين باشد،فرضا چنين باشد

wellŠwhat of it? : بسيار خوب فرض ميکنيم اينطور باشد،چه نتيجه اى ازان بدست مى ايد

wellbeing : نيک بود , تندر ستي

wellborn : نيکزاده , نجيب زاده

wellbred : باتربيت ،خوش جنس

wellhead : سر ديوار , سرچاه نفت

Wellington : ولينگتون

wellingtons : چکمه( ترکى)

wellness : خوبى ،نيکى ،حسن

wellspring : سر چشمه

welsh : زير قول زدن , کلاه گذاشتن , بتعهدخود عملنکردن

welsher : welsh(،welcher،)welchوالش ،اهل استان ولز انگلستان ،زبان ولز

welshman : )welchman(اهل ولز در بريتانيا

welt : مغزي گذاشتن , نوار باريک

welter : اختلاط،درهم و برهمى ،خشکى ،پژمردگى ،اغشتن ،غلت زدن

wen : غده ،دمل ،(طب )ورم روى پوست

wench : دختر بازي کردن

wencher : زنا کار

wend : پيمودن ،منتقل کردن

went : رفت

wept : )p.& pp.of weep(

wer(e)wolf : ادم گرگ شده

werable : پوشيدنى

were : گذشته فعل to be و جمع فعل ماضىwas

were i in his skin : اگر بجاى او بودم

were i in your place : اگر جاى شما بودم

werewolf : ()werwolf(افسانه )شخصى که تبديل به گرگ شده باشد

wergeld : ()wergild(حق ).خون بها،ديه)diyeh(

wergild : ()wergeld(حق ).خون بها،ديه)diyeh(

wert : بودى

werwolf : ()werewolf(افسانه )شخصى که تبديل به گرگ شده باشد

wesleyan : (کليسا )پيرو جان وسلى)john wesley(

west : غرب , مغرب , مغرب زمين , فرنگ , باختر

West Bank : کرانه باختري

west coast computer faire : کامپيوتر : يک نمايشگاه تجارى بزرگ ريزکامپيوتر که سالانه در سان فرانسيسکو گشايش مى يابد

west country whipping : علوم دريايى : بست غربى

West Indies : آنتيل

west lndies : جزاير هند غربى واقع بين اتازونى و امريکاى جنوبى

West Virginia : ويرجينياي غربي

west wind : دبور

westbound : مسافر مغرب

wester : طوفان غربي

westering : غروب کننده

westerlies : معمارى : غرب وزان

westerly : باخترى ،در جهت مغرب ،باد غربى

western : غربي , مغربي , باختري

Western Bengal : بنگال غربي

Western Europe : اروپاي غربي

western hemisphere : نيمکره غربي

Western Kasai : کاسايي غربي

western round : ورزش : مسابقه تيراندازى زنان با 48 تير از مسافت ¹ 6مترى و 48 تير از ¹ 5مترى با کمان

westerner : غربي

westernization : فرنگي مابي

westernize : غربي شدن , غربي کردن

westernized : غرب زده

westernmost : غربي ترين

weston (standard) cell : الکترونيک : پيل وستن

westphalia defence : ورزش : دفاع وستفالى در گامبى وزير شطرنج

westphalian ham : گوشت دودزده خوک

westward : بطرف مغرب

westwards : بطرف مغرب

wet : مرطوب کردن , تر کردن , خيساندن , خيس , نمسار , تر , مرطوب

wet blanket : مايه ياس

wet bulb temperature : شيمى : دماى تر مخزن

wet bulb thermometer : شيمى : دماسنج تر مخزن

wet classifler : عمران : سرندى که باان شن و ماسه را جهت دانه بندى شستشو ميدهند

wet clay is plastic : گل رس نرم که شکل پذير است

wet cooper : سازنده چليک براى مايعات

wet dock : علوم دريايى : - basin

wet down : اب پاشى کردن ،بوسيله اب پاشى خيس کردن

wet dream : احتلام

wet filter : علوم هوايى : فيلترى که در ان فيلمى از مايع که روى سطح المنت قرارگرفته مانع از عبور ذرات و و الودگى ميشود

wet fly : ورزش : طعمه ماهيگيرى زيرابى

wet mix : عمران : بتن پر اب

wet nurse : دده

wet rating : علوم هوايى : توان يا تراست بااستفاده از مکانيزم تزريق اب يا ترکيب اب و متانل

wet stowage : علوم نظامى : نوعى روش بارگير مهمات در خودروها با غوطه ور کردن انها در مايعات ضد شعله

wet sump : علوم هوايى : تشتک موتور پيستونى

wet take off : علوم هوايى : برخاستن از زمين با استفاده از مکانيزم تزريق اب

wet wash : لباسشو،رخت شو

wet washing : شيمى : ترشويى

wet weight : علوم هوايى : وزن خالص مايعاتى که معمولا هنگام کارکردن وجود دارند

wet wing : علوم هوايى : بالى که ساختمان تشکيل انتگرال تانک براى سوخت ميدهد

wet bulb termometere : علوم هوايى : ترمومترى که در ان جزء حساس توسط پارچه اى که همواره با اب مرطوب نگاه داشته ميشود احاطه شده است

wetability : خيسي

wetback : مهاجر فرارى مکزيکى

wether : گوسفند اخته , قوچ اخته

wetland : زمين مرطوب

wetly : بطور تر

wetness : تري

wettability : قابليت خيسي

wettable : خيس کردنى

wetter : خيس کننده , نم زننده

wetting : مايعى که براى تر ساختن يا خمير کردن چيزى بکار رود

wettish : نسبتا تر

wetzel : کامپيوتر : عنصر تصويرى که به تصوير روى ترمينال نمايش اضافه شده و دقت نمايش را بهبود مى بخشد

wetzel grid : روانشناسى : شبکه وتزل

wever bray phenomenon : روانشناسى : پديده وور - برى

wh lom : پيشتر،سابقا

whack : صداي ضربت , محکم زدن , صداي اصطکاک

whack up : تقسيم به سهام کردن ،قسمت کردن ،تسهيم کردن

whacking : خيلى بزرگ ،بسيار عظيم ،پر سر و صدا

whale : وال , نهنگ , نهنگ صيد کردن , عظيم الجثه

whale blow : نهنگ ها اب را به بيرون مى دمند

whale calf : بچه نهنگ

whale line : طناب نهنگ گيرى

whale man : صياد نهنگ ،نهنگ گير

whaleback : تپه ،برامدگى ،هر جسمى شبيه پشت بالن

whaleboat : قايق موتورى يا پارويى دراز و باريک مخصوص صيد نهنگ و غيره

whalebone : والانه , عاج تمساح

whaler : صياد بالن

wham : صداي تصادم

whang : تسمه ،ضربه ،ضربت ،صداى بر خورد دو جسم ،قسمت ،سهم ،با صداى بلند زدن ،کوبيدن

wharf : اسکله , جتي , محکم مهارکردن

wharfage : عوارض باراندازي

wharfmaster : رئيس بندر،رئيس اسکله

wharve : (در ماشين هاى جديد ريسندگى )قرقره ،دوک

what : ها , چي , چقدر , چه , جانم , آنچه

what a death he died : چه مردنى کرد

what a good riddance : چه خوب( از دستش ) رها شديم

what a lark : چه تفريحى

what a nice man he is! : چه ادم خوبى است!

what a night we made of it : چه شبى کرديم ،چه شبى گذرانديم

what a nuisance : چه بلايى است ،چه افتى است

what a pity : چقدر حيف شد

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

اشعار مهدی اخوان ثالث
سفر نامه ناصر خسرو قبادیانی
دیوان کامل اشعار نظامی گنجه ای (خسرو و شیرین)
دیوان کامل اشعار نظامی گنجه ای (لیلی و مجنون)
کتاب کامل داستان های هزارویکشب
کتاب اشنایی با مبانی کامپیوتر ICDL بخش اول
کتاب اشنایی با مبانی کامپیوتر ICDL بخش دوم
کتاب اشنایی با مبانی کامپیوتر ICDL بخش سوم
کتاب اشنایی با مبانی کامپیوتر ICDL بخش چهارم
کتاب اشنایی با مبانی کامپیوتر ICDL بخش پنجم
کتاب اشنایی با مبانی کامپیوتر ICDL بخش ششم
کتاب اشنایی با مبانی کامپیوتر ICDL بخش هفتم
دانلود پاورپوینت عناصر و مفاهیم سازماندهی (فصل هفتم کتاب مبانی سازمان و مدیریت رضائیان)
پاورپوینت جامع عملیات خیبر دفاع مقدس
دیوان کامل اشعار بوستان شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی
کاتالوگ فارسی ارگ های pa50 و pa80
نقشه معماری بیمارستان
کتاب هفت مهارت کلیدی در فروش بیمه
کتاب 7 استراتژی افزایش فروش برای کسب و کار های کوچک