خلاصه:
"وجود یك جامعه سالم از نظربهداشت روان،وابسته به سلامت اجزا کوچکتر آن جامعه مانند اجتماع ها،گروههاوخانواده های موجوددرآن جامعه است وجود خانواده های سالم ودارای سلامت روان می تواند تاثیر بسزایی درسلامت روانی موجودوایجاد بهداشت روانی درآن جامعه داشته باشد،زیرا نهاد خانواده به خودی خود یک جامعه کوچک است وهر گونه تغییر مثبت یا منفی در آن،در جامعه بزرگ"
توضیحات:
دسته بندیروانشناسی و علوم تربیتی
فرمت فایلdoc
تعداد صفحات89
حجم فایل154 کیلو بایت

فهرست مطالب

فصل اول...................................... 1

مقدمه........................................ 2

اهمیت و ضرورت پژوهش.......................... 5

اهداف پژوهش.................................. 7

فرضیات یا سوالات پژوهش........................ 8

تعریف واژه‌ها................................. 9

فصل دوم (پیشینه تحقیق)....................... 10

مفهوم عقب ماندگی ذهنی از دیدگاه متحولی پیاژه. 11

تعریف عقب‌ماندگی ذهنی......................... 11

طبقه‌بندی..................................... 14

شدت عقب‌ماندگی................................ 14

ویژگی‌ها و اختلال‌های توأم...................... 16

عوامل زمینه‌ساز............................... 17

شیوع......................................... 18

دوره یا سیر.................................. 18

سیستم طبقه‌بندی خانواده....................... 18

روی‌آوردهای خانواده‌های دارای كودك استثنایی ناتوان    20

خصوصیات خانواده دارای كودك معلول............. 22

ابعاد تاثیرگذار کودک استثنائی در خانواده..... 23

تأثیر كودك معلول بر واكنش‌های اولیه والدین.... 24

انواع واکنش های نخستین والدین ............... 25

مسائل زناشویی................................ 26

پذیرش یا طرد كودك معلول...................... 27

سازگاری خانواده كودكان معلول................. 29

سازگاری اجتماعی.............................. 32

ملاك و معیار سازگاری.......................... 35

برخی از خصوصیات انسان سازگار................. 36

عوامل مؤثر در سازگاری........................ 37

دیدگاه‌ها در مورد سازگاری اجتماعی............. 38

دیدگاه تحلیل روانی........................... 38

دیدگاه یادگیری اجتماعی....................... 39

دیدگاه علوم رفتاری........................... 40

دیدگاه مراجع محوری........................... 39

دیدگاه انسان‌گرایی............................ 40

دیدگاه روانشناسی شناختی...................... 42

مروری بر مطالعات پیشین....................... 42

فصل سوم (روش‌شناسی تحقیق)..................... 46

فصل چهارم (منابع)............................ 51

مقدمه

    وجود یك جامعه  سالم از نظربهداشت روان،وابسته به سلامت اجزا کوچکتر آن جامعه مانند اجتماع ها،گروههاوخانواده های موجوددرآن جامعه است .وجود خانواده های سالم ودارای سلامت روان می تواند تاثیر بسزایی درسلامت روانی موجودوایجاد بهداشت روانی درآن جامعه داشته باشد،زیرا نهاد خانواده به خودی خود یک جامعه کوچک است وهر گونه تغییر مثبت یا منفی در آن،در جامعه بزرگ انسانها تاثیرمستقیم وموثر دارد وثبات وبی ثباتی خانواده بطور مستقیم بر ثبات یابی ثباتی جامعه تاثیر دارد.

    کودک عامل گسترش نسل است و تولد هرکودک می تواند برپویایی خانواده اثر بگذارد،والدین ودیگراعضای خانواده باید تغییرات متعددی راجهت سازگاری با عضو جدید تحمل کنند. تولد یک کودک ناتوان[1] بر خانواده می تواند اثرات عمیقی داشته باشد،زیرا خصوصیات کودکان ونوزادان معلول[2] حدود انتهایی رفتار است واز آنجایی که معلولیت ورفتارهای ناشی از آن امری ثابت وپایدار می باشد،این امر برتعاملاتی که کودک باوالدین وخواهران وبرادران خوددارد،تاثیر می گذارد(هالاهان وکافمن[3]، 1998).

مراقبت های اضافی که برخی از کودکان معلول به والدین تحمیل می کنند.برنحوه تعامل والدین تاثیر
می گذارد. بروز معلولیت در فرزندان اختلالات عاطفی ومشکلات اقتصادی زیادی رادر خانواده ایجاد
می کند،بنحوی که  یكایك افراد خانواده دچاربحرانهایی ناشی ازوجودفردمعلول می شوند.

    روابط دچار سردی وتیرگی می شودوروابط اجتماعی خانواده نیزمحدود می گردد.سایر فرزندان دچار مشکلات عاطفی واجتماعی میگردند وبطور کلی بهداشت روانی خانواده که ضامن سلامت کودکان وسرمایه های فردی_اجتماعی است به شدت به مخاطره می افتد(حسین نژاد،1375).

    در تحقیق حاضرسعی محقق بر روشن کردن این موضوع است که آیاوجود کودک عقب مانده ذهنی میتواند برسازگاری اجتماعی مادران اثرات منفی داشته باشدیانه.

بیان مساله

خانواده یک نظام اجتماعی است که اختلال در هریک ازاجزای واعضاء آن کل نظام را مختل میکندواین نظام مختل شده به نوبه خوداختلالات مربوط به اعضاء راتشدیدومشکلات جدیدی را ایجاد میکند.بااین نگرش،معلولیت یکی ازفرزندان،برتمامی خانواده وکارکردهای مختلف آن وبر یکایک اعضاء تاثیرغالبا منفی باقی می گذارد.به عبارت دیگر معلولیت فرزندی درخانواده،مانع از آن می شودکه خانواده بتواند کارکردهای متعارف خود را بنحومطلوب داشته باشد.

    از جمله این کارکردها تامین موجبات رشد و پرورش شخصیت فرزندان ، تأمین محیطی دلپذیر برای اعضاءو ایجاد پایگاهی برای برقراری روابط اجتماعی خانواده با دیگران می باشد.خانواده پایگاهی برای برقراری ارتباطات اجتماعی است وبرقراری ارتباط بادیگران دراستحکام شبکه خویشاوندی سهم بسزایی دارد(ناصرشریعتی وداورمنش،1374ص 117-116).

    همانطورکه می دانیم انسان عادی برای حفظ وتطابق خودش بامحیط ازانواع روشهای خودآگاه ومکانیسم های دفاعی کمک می گیرد.ولی هرانسانی دربرابرفشارها وعواملی که سبب ایجاد تنش وفشارروانی دراو

می شود،دارای آستانه تحمل است وچنانچه فشارهای محیطی اوبیش ازاندازه شود،درنقطه ای تعادل روانی اوبه مخاطره می افتد(اسلامی نسب،1373،ص33).

    با به دنیا آمدن کودک ناتوان فشارهایی بروالدین واردمیگرددکه موجب برهم خوردن آرامش وانسجام خانواده میشود،درنتیجه سازش یافتگی آنان راتحت تاثیر قرارمیدهد.

    فابر[4] (1975 )خاطر نشان می سازد که دراثر وجود کودک عقب مانده ذهنی انواع فشارهای زیربه والدین وسایر اعضای خانواده تحمیل می شود:

1)به تعویق افتادن تحول روانی سایر فرزندان

2)محدودشدن پیشرفت خانواده

 3)وقوع بحرانهایی مانند مشکلات زناشویی ،طلاق،افسردگی والدین

4)بروزاحساساتی ازقبیل خشم، ناامید ی واحساس گناه(ترنبول وترنبول[5]،1990 به نقل از شریفی ص64).

رزنبرگ ورابینسن (1990)به تاثیر شرایط خانواده برسازگاری با تولدکودک معلول اشاره می نماید.آنها خاطرنشان می سازند.خانواده هایی که ازنظروضعیت آموزشی،تربیتی وفرهنگی دروضعیت مناسبی نیستندوازامکانات حمایتی برخوردارنباشند وشرایط اقتصادی بدی داشته باشند،فرایند سازگاری رابخوبی طی نمی کنند ودچارناراحتی میشوند(ماهر،1377).

البرزی(1375)درباره تاثیر کودک عقب مانده ذهنی بر والدین و رویارویی پدر و مادر با کودک عقب مانده ذهنی نشان میدهد که والدین به واکنشهای مختلفی دچارمیشوند که عبارتنداز:احساس خجالت(41درصد)،احساس گناه(37درصد)،پنهان کردن فرزند(10درصد)

    خانواده درارتباط باداشتن چنین فرزندی فشارهایی راتحمل میکند که از جمله آن مواردی ازقبیل نگرانی برای فرزند(87درصد)،آزردگی عصبی(2/53درصد)،تاثیر بر روابط خانواده(23درصد)،اختلاف زناشویی(18درصد)اشاره نمود(شریفی درآمدی،1381 ص165-164).

    فابر(1959)یکی ازاولین پژوهشگرانی است که انواع استرس ایجادشده درخانواده که ناشی از پی بردن به معلولیت کودک است را موردبررسی قرارمیدهد.یکی ازرایج ترین این استرس ها،واکنش اندوه است.این واکنش سمبل یا نشانه مرگ کودک طبیعی است.بعبارت دیگر،داشتن کودک معلول نشانه ازدست دادن یک کودک طبیعی است.آگاهی ازاینکه کودک آنها بامشکل متولدشده است واین مشکل ادامه خواهدیافت،فرایندی ازاندوه راموجب میشودکه شبیه اندوهی است که اعضاء خانواده کودک درحال فوت باآن روبرو است.

    فابراشاره می کند که وجودکودک معلول اغلب موجب اختلال دررشدوتعالی خانواده نیزمیشود.اوویژگی بحرانی که خانواده با آن روبرو است رامانند یک توقف درچرخه زندگی خانواده تعریف می کند که دراثرآن :

الف)رشدوتکامل خانواده کند می شود

ب)هماهنگی میان وظایف اعضاء خانواده مختل می گردد،درحالیکه درشرایط عادی این هماهنگی موجب رشدوتکامل خانواده می شود(ملك پور،1369).

    ازعوامل فشارزابرخانواده ووالدین کودکان معلول،عوامل غیر اجتنابی هستند که دربرابرفعالیتها واهداف خانواده موانعی رابوجودمی آورند،این عوامل مشقت های عمومی هستند که با فعالیت های تفریحی،فرصتهای شغلی وفعالیتهای مربوط به سازمان خانواده مرتبط هستند.مک کابین وهمکاران معتقدندکه هم میزان وهم انعطاف تفریح وفراغت[6]دراین خانواده ها کاهش می یابدوبه همان صورت نیز به دلیل کارهای زیاد مسایل زمانی کاهش پیدا می کند.عوامل فشارزای دیگر ناشی از زندگی اجتماعی خانواده[7]
می باشند(حسین نژاد،1375).

کازات و ماروین (1984)،فابر(1959) واکنش های منفی که والدین ازدوستان وهمسایگان مشاهده می کنند وهمچنین خجالت واحساس شرم والدین ویا خواهران وبرادران به خاطر فرزند یابرادرشان،همچنین ترس از حوادث وتصادفات نیز میتواندمنجربه انزوای اجتماعی خانواده گردند(دارلینگ وسلیگمن ،1989به نقل از ایلالی1376). 

    در بیشترخانواده ها مادر بیشترین دشواری وفشار را در نگهداری بچه تجربه می كند.اودیگرقادر نیست مانندقبل كارهایی مثل آماده كردن غذا،شستن لباسها،خریدهفتگی خانه وكمك درتكالیف مدرسه رابخوبی انجام دهد.زمانی را كه صرف افراد دیگر خانواده می كرد،كاهش می یابد.زیرا بیشتر وقت اوصرف مواظبت وتامین احتیاجات بچه معلول می شود.با دور شدن مادر از كارهای قبلی،سایر اعضای خانواده بیشتراحساس مسولیت می كنند.ممكن است برای افراد دیگر خانواده،سازگاری با فشارها و امور جدید كه ناشی از وجود كودك معلول است،بسیار مشكل باشد(ادیب سرشكی،1380ص132).

 

اهمیت وضرورت

    یكی از مهمترین لوازم سلامت روانی،وجود محیط خانوادگی سالم است.این محیط زندگی رامی توان طوری تنظیم كرد،كه هرچند در بهبود وضع افراد،موثر نباشد لااقل موجب تخریب آنها نگردد.درجامعه ما اعتقاد بر این است كه حمایت ازنظام اجتماعی،حمایت ازهمه اعضای آن می باشد.

باتوجه  به آمار دانش آموزان درسال 1370كه حدود 15میلیون نفربرآوردشده[8] وباتوجه به متوسط درصد انواع دانش آموزان استثنایی،لذاتخمین زده می شود دركشورحدود 2میلیون دانش آموز استثنایی وجود دارد(سیف نراقی،1380ص18).

    بنابراین تعداد قابل توجهی ازخانواده ها درجامعه ایرانی ازاثرات منفی داشتن یك كودك معلول وهمچنین از بار مراقبتی بسیار زیاد،فشارهای روانی،اجتماعی ومالی ناشی از داشتن یك كودك معلول رنج می برند،كه این عوامل می توانند،ثبات ،خانوادگی رابرهم زده وباعث برهم ریختگی سازمان خانواده شوند.ازطرف دیگر بسیاری از متخصصانی كه باافراد معلول واستثنایی كارمی كنندبه اهمیت توجه به این خانواده ها واقف هستند وهمچنین اثرات حضور یك كودك معلول رابرپویایی یك خانواده درك می كنند.متخصصین كودكان استثنایی ازتاثیرمنفی ومثبت یك كودك برخانواده باخبرند(ماهر، -1377 ص626).

    مادران باتوجه به ساختارشخصیتی خود بیشتراحساس مسولیت ویاگاهی احساس گناه می كنند كه این مكانیزم،باعث كسب اطلاعات بیشتر درزمینه ناتوانی ومعلولیت فرزند وحمایت افراطی ازكودك معلول می شود.ازطرفی چون مادران بیشتروقت وانرژی خودرا صرف كودك می كنند،بیشترازپدران با همسایگان،اطرافیان وفامیلها ارتباط دارندودرمعرض توضیح دادن وضعیت كودك قرارمی گیرند.مادران بیشتربرحسب مسایل هیجانی،روابط خانوادگی وخارج از خانواده واكنش نشان می دهند(رضازاده،1379).

    مطالعاتی كه درموردتاثیر تولد یك كودك مبتلا به ناتوانی برخانواده انجام گرفته نشان می دهد كه در موردمادران سطوح بالایی از فشارروانی(كازاك وبكمن،1991)،نشانگان افسردگی وازهم گسیختگی خانوادگی(بریستول گالا كر اسكوپلور،1980)وهمچنین فرصت كمتری برای خودوهمچنین سلامت جسمی وخلقیات سطح پایین دارند(هولروید،1974،به نقل ازمنصف زاده ،1377).          

    درمطالعه ای كه درمورد مشكلات روانی-اجتماعی خانواده های كودكان معلول انجام گرفت نشان داده شده است كه والدین كودكان عقب مانده ذهنی وجسمی روان رنجوری بیشتری رانسبت به خانواده های عادی داشتند وسازگاری زناشویی درخانواده های عقب مانده ذهنی پایین تر بود(سینگ های[9]،گویال[10]،پرشاد[11]،سینگ های،والیا[12]).

    وقتی والدین باعقب ماندگی فرزند خود روبرو می شوند به دنبال جایی یا کسانی می گردند که آنان رادرچگونگی برخورد وسازگاری با این پدیده راهنمایی نمایند.وظیفه ماکمک به والدین در جهت سازگاری وازطرفی کمک درجهت یافتن علت به منظور رهایی ازاحساس گناه ویااختلافات زناشویی وغیره است(یعقوبی،1372).

    باتوجه به مطالبی که مطرح شد تحقیق حاضر به مقایسه سازگاری اجتماعی مادران کودکان عقب مانده ذهنی آموزش پذیر بامادران کودکان عادی خواهد برداخت.دراین پژوهش سازگاری اجتماعی درهفت بعد (انجام وظایف روزمره،شرکت درفعالیتهای اجتماعی وفوق برنامه،روابط خویشاوندی،روابط زناشویی،نقش والدینی،روابط خانوادگی،موقعیت اقتصادی بررسی خواهد شد.

    مادر نقش اساسی در حفظ تعادل روانی- اجتماعی خانواده داردوایجاد تنش وفشار درمادر برسایر اعضای خانواده اثرمی گذارد وباتوجه به اینکه مادر نقش مهمی درسلامت روان اعضای خانواده دارد برداختن به وضعیت مادران اهمیت زیادی دارد وهمچنین باتوجه به اینکه درموردسازگاری مادران کودکان عقب مانده ذهنی تحقیق صورت نگرفته است ،بررسی دراین زمینه ضروری به نظرمی رسد.

 

هدف از اجرای تحقیق:

ـ اهداف كلی:

¹ مقایسه سازگاری اجتماعی مادران کودکان عقب مانده ذهنی آموزش پذیربا مادران کودکان عادی

شهرتهران

 

اهداف جزئی

¹ مقایسه سازگاری اجتماعی مادران کودکان عقب مانده ذهنی آموزش پذیربا مادران کودکان عادی دررابطه باانجام وظایف روزمره

¹ مقایسه سازگاری اجتماعی مادران کودکان عقب مانده ذهنی آموزش پذیربا مادران کودکان عادی دررابطه با شرکت درفعالیتهای اجتماعی وفوق برنامه

¹ مقایسه سازگاری اجتماعی مادران کودکان عقب مانده ذهنی آموزش پذیر با مادران کودکان عادی دررابطه باروابط خویشاوندی

¹ مقایسه سازگاری اجتماعی مادران کودکان عقب مانده ذهنی آموزش پذیربا مادران کودکان عادی در روابط زناشویی

¹ مقایسه سازگاری اجتماعی مادران کودکان عقب مانده ذهنی آموزش پذیربا مادران کودکان عادی دررابطه بانقش والدینی

مقایسه سازگاری اجتماعی مادران کودکان عقب مانده ذهنی آموزش پذیربا مادران کودکان عادی در روابط خانوادگی

¹ مقایسه سازگاری اجتماعی مادران کودکان عقب مانده ذهنی آموزش پذیربا مادران کودکان عادی در موقعیت اقتصادی

 

.فرضیات یا سوالات تحقیق:

    سازگاری اجتماعی مادران کودکان عقب مانده ذهنی کمتر از مادران کودکان عادی است.

    سازگاری اجتماعی مادران کودکان عقب مانده ذهنی درفعالیتهای روزمره کمتر از مادران کودکان عادی است.

    سازگاری اجتماعی مادران کودکان عقب مانده ذهنی درفعالیتهای اجتماعی وفوق برنامه کمتر از مادران کودکان عادی است.

    سازگاری اجتماعی مادران کودکان عقب مانده ذهنی دررابطه با خویشاوندان کمتر از مادران کودکان عادی است.

    مادران کودکان عقب مانده ذهنی درروابط زناشویی مشکلات بیشتری نسبت به مادران کودکان عادی دارند.

    مادران کودکان عقب مانده ذهنی درنقش والدینی مشکلات بیشتری نسبت به مادران کودکان عادی دارند.

    از نظرسازگاری اجتماعی مادران کودکان عقب مانده ذهنی درروابط خانوادگی بیشترازمادران کودکان عادی دچار مشکل هستند.

    از نظرسازگاری اجتماعی مادران کودکان عقب مانده ذهنی دروضعیت اقتصادی بیشترازمادران کودکان عادی دچار مشکل هستند.

 

 تعریف واژه‌ها

سازگاری اجتماعی

    تعریف نظری:سازگاری اجتماعی دراصطلاح،مراوده بین فردومحیط اجتماعی تعریف شده است(ویزمن وپی کل،1974).

    تعریف عملیاتی:نمره ای که فرد درمقیاس سازگاری اجتماعی ویزمن وپی کل بدست می آورد.

عقب مانده ذهنی آموزش پذیر

    تعریف نظری:به فردی اطلاق می شود که بهره هوشی اوبین50تا70باشد(اساسنامه سازمان کودکان استنایی،1374).

    تعریف عملیاتی:به كسی اطلاق می شودكه درستادهای هماهنگی وپذیرش سازمان آموزش وپرورش استثنایی پرونده داردوعقب ماندگی او توسط متخصصین ذیربط سازمان تایید شده است(داورمنش،1374).

كودكان عادی

    تعریف نظری:دانش آموزی كه به ظاهر نقص جسمی،روانی وشناختی قابل ملاحظه ای نداشته ودرمدارس عادی به تحصیل مشغول است(رضازاده،1379).

    تعریف عملیاتی:منظور دانش آموزی است كه درمدارس عادی شهرتهران درمقطع راهنمایی به تحصیل مشغول است.

 

 

 

                                                                                                                                                    
  فصل دوم
 

پیشینه تحقیق

 

چهار چوب پنداشتی

مروری بر مطالعات پیشین

 

این فصل مشتمل بر چهار چوب پنداشتی و مروری بر مطالعات انجام شده می باشد.

چهار چوب پنداشتی این پژوهش بر اساس مفاهیم عقب ماندگی ذهنی و سازگاری اجتماعی می باشد.

   با نگاهی به گذشته، ملاحظه می‏شود كه نوع واكنش و نگرش انسانها نسبت به مسأله كودكانی كه دچار نابهنجاری‏های ذهنی هستند به شرایط و آگاهی‏های اجتماعی و فرهنگی مردم آن جامعه بستگی داشته و دارد. بطور كلی در طول تاریخ، بشر از سه مرحله فكری متفاوت نسبت به این مسأله گذر كرده است: در مرحله اول این قبیل كودكان یا از بین برده می‏شوند و یا از جامعه طرد می‏گشتند. در مرحله دوم به این كودكان با دید ترحم و حمایت زیاد نگریسته می‏شد و در مرحله سوم كه اكنون در آن قرار داریم موضوع پذیرش كودكان استثنایی در جامعه و دركنار دیگر كودكان عادی و استفاده بهینه از توانایی‏های بالقوه آنها مطرح است. امروزه روی این مطلب تأكید می‏شود كه كودكان عقب مانده ذهنی قبل از اینكه استثنایی و نابهنجار باشند، انسانند و نظیر سایر افراد احتیاجاتی دارند (سیف نراقی و نادری،1380).

    افزایش علاقه به قرار دادن كودكان استثنایی در كنار كودكان عادی در طول سه دهه گذشته نمایانگر این احساس در جامعه است كه همه افراد جدای از شرایط ویژه‏ای كه دارند باید فرصتها و مجال‏هایی را جهت شكوفا ساختن هر چه بیشتر توانایی‏های خود در اختیار داشته باشند (كرك و كالاگر[13]،1993 به نقل از كجباف).

    والدینی كه باید با مشكلات یك كودك مبتلا به معلولیت شدید مقابله كنند، با دو بحران مواجه می‏باشند: اولین، بحران مرگ سمبولیك كودك است كه برایشان اتفاق افتاده است. والدینی كه در انتظار تولد كودكی می‏باشند، به صورت اجتناب ناپذیر درباره كودكی كه هنوز متولد نشده است، فكر می‏كنند آنها هدف‏هایی نظیر موفقیت‏ها، تحصیلات و امنیت مالی برای كودك خود در نظر می‏گیرند. اینگونه والدین پس از مرگ سمبولیك كودك، از بر باد رفتن آرزوها و رؤیاهایشان دچار رنج می‏شوند. بحران دوم كه در واقع با بحران اول متفاوت است، مسأله مراقبت‏های روزانه از كودك استثنایی می‏باشد. این اندیشه كه كودك فرایند طبیعی رشد را طی نخواهد كرد و نخواهد توانست به بزرگسالی مستقل تبدیل شود، بر دوش والدین سنگینی می‏كند (كرك و كالاگر، 1993 به نقل از كجباف،1377).

    بنابراین برخی از خانواده‏ها قادرند خود را با مشكل داشتن كودكی كه دچار عقب ماندگی است تطبیق دهند در حالی كه دیگران دچار آشفتگی می‏شوند.

 

مفهوم عقب ماندگی ذهنی از دیدگاه متحولی پیاژه

    حركت دیگری كه در تشخیص عقب ماندگی ذهنی از حدود سال 1940 آغاز شده و همچنان ادامه دارد، براساس نظریة متحولی پیاژه و همكار برجستة او اینهلدر است كه با تحقیقات و پژوهش‏های مستمر، پیشرفت‏های قابل ملاحظه‏ای داشته است. در این نظریه دو مفهوم اساس كار قرار گرفته: تثبیت و چسبندگی.وقتی كه وضع عقلی یك كودك عقب مانده را به كمك آزمون‏های عملیاتی تعیین می‏كنیم نشان داده می‏شود كه این كودك، بی‏ چون و چرا در مرحله‏ای از متحول، تثبیت شده است به دلیل اینكه تست‏های غیر عملیاتی زیربنای متحولی و مرحله‏ای ندارند این واقعیت را نشان می‏دهند (رابینسن و رابینسن،1975).

    بر پایه استفاده از الگوی تحولی در تشخیص عقب ماندگی ذهنی كه نخستین بار توسط همكار برجستة پیاژه، اینهلدر تحقق پذیرفت تحول روانی در عقب مانده ذهنی عمیق در پایان دورة حسی ـ حركتی،‌ عقب ماندگان ذهنی شدید و نیمه شدید در دورة پیش عملیاتی و عقب ماندگان خفیف در دورة عملیات عینی متوقف می‏شود (رابینسون ورابینسون1975 به نقل از كجباف،1377).

 

تعریف عقب ماندگی ذهنی

    مهمترین مشخصة عقب ماندگی ذهنی، كاركرد ذهنی عمدتاً پایین‏تر از متوسط است كه با محدودیت‏های مهم در كاركرد انطباقی در حداقل دو مورد از مهارت‏های سازشی زیر همراه است:

مراقبت از خود، زندگی خانوادگی، مهارت‏های اجتماعی و میان فردی، بهره برداری از منابع اجتماعی، خودگردانی، مهارت‏های كاركردی تحصیلی، كار، اوقات فراغت، بهداشت و ایمنی.

 سن شروع اختلال باید پیش از هجده سالگی باشد.

     همچنین سبب شناسی عقب ماندگی ذهنی بسیار متفاوت است و می‏توان آن را به عنوان برآیند عمومی و نهایی فرایندهای آسیب شناختی تلقی كرد كه كاركرد دستگاه اعصاب مركزی را تحت تأثیر قرار می‏دهند.

    كاركرد ذهنی به كمك هوشبهر IQ تعیین می‏شود كه به وسیله اجرای یك یا بیش از یك آزمون هوش فردی استاندارد شده سنجیده می‏شود (مثل مقیاس‏های تجدید نظر شده هوشی وكسلر برای كودكان، آزمون استنفورد ـ بینه و مجموعه آزمون كافمن برای كودكان).

     هوشبهر حدود 70 یا كمتر از آن را كه به طور تقریب دو انحراف معیار پایین‏تر از میانگین است به عنوان كاركرد ذهنی‏ای محسوب می‏شود كه به طور معنا داری پایین‏تر از متوسط است. باید توجه داشت كه در سنجش هوشبهر حدود 5 نمره خطای اندازه گیری وجود دارد، هر چند این میزان ممكن است از یك آزمون به آزمون دیگر تفاوت داشته باشد (مثلاً 70 از هوشبهر وكسلر را به عنوان دامنه بین 65 تا 75 محسوب می‏كنند).

     بنابراین در مورد افراد باهوشبهر بین 70 و 75 كه دارای كاستی‏های چشمگیر در رفتار انطباقی هستند امكان تشخیص عقب ماندگی ذهنی برای او مطرح نمی‏شود. در انتخاب ابزار مورد نیاز برای سنجش و نیز در تفسیر نتایج باید عوامل را كه ممكن است باعث محدودیت عملكرد در آزمون شوند، مورد توجه قرار دهیم (مانند زمینه اجتماعی، فرهنگی فرد، زبان بومی و معلولیت‏های حسی و حركتی و ارتباطی). هرگاه در نمره‏های خرده آزمون یا آزمون‏های فرعی آزمونی، پراكندگی معنی دار وجود داشته باشد. نیمرخ توانایی‏ها و ضعف‏های او در مقایسه باهوشبهر كلی كه با محاسبات ریاضی به دست آمده است، توانایی‏های یادگیری وی را با دقت بیشتری نشان خواهد داد.

    هنگامی كه بین نمره‏های كلامی و عملی ناهمخوانی چشمگیری وجود داشته باشد، میانگین گیری برای به دست آوردن یك نمره كلی گمراه كننده است. در افراد عقب مانده ذهنی معمولاً اختلال‏هایی كه در كاركرد انطباقی وجود دارد در مقایسه با پایین بودن نمره هوشبهر، نشانة مهمتری به شمار می‏رود.

    كاركرد انطباقی به این معنا است كه افراد تا چه اندازه به معیارهای استقلال شخصی كه مقتضای گروه سنی خاص، زمینه اجتماعی، فرهنگی و محیط اجتماعی خاص از آنان انتظار می‏رود دست یابند. كاركرد انطباقی تحت تأثیر عوامل گوناگون قرار می‏گیرد و مانند تحصیلات، انگیزش، ویژگی‏های شخصیت، فرصت‏های اجتماعی و شغلی و اختلال‏های روانی و بیماری‏های جسمانی كه ممكن است، عقب ماندگی ذهنی همراه باشند.

    در مقایسه با هوشبهر كه معمولاً بشر به عنوان یك ویژگی ثابت باقی می‏ماند احتمال بهبود مشكلات انطباقی به كمك اقدامات ترمیمی بیشتر است. گردآوری شواهد برای اختلال‏های كاركرد انطباقی از یك و یا بیش از یك منبع مستقل قابل اعتماد، می‏تواند مفید واقع شود (مانند ارزیابی معلم و سوابق آموزشی و طبی و سوابق مربوط به رشد) همچنین برای اندازه گیری كاركرد یا رفتار انطباقی چندین مقیاس طراحی شده است (مانند مقیاس‏های رفتار انطباقی). این مقیاس معمولاً یك نمره برش به دست می‏دهند كه تركیبی از عملكردها در تعدادی از حیطه‏های مهارت انطباقی است. باید توجه داشت كه در بعضی از این آزمون‏ها برای حیطه‏های خاص نمره جداگانه‏ای وجود ندارد و ممكن است نمره‏های این حیطه‏های خاص از لحاظ پایایی دارای تفاوت چشمگیری باشند. در اینجا نیز مانند بخش كاركرد ذهنی باید به مناسب بودن آزمون مورد استفاده با زمینة اجتماعی، فرهنگی، تحصیلات، معلولیت‏ها، انگیزش و همكاری شخص توجه داشت( خجسته،1380).

    تعریف انجمن آمریكایی عقب ماندگی ذهنی[14] سه مؤلفه مهم دارد: هوش، رفتار سازشی [15]و مراحل تحول.

هوش: در یك مقیاس هوش، نمرة یك شخص بر حسب میانگین آماری نمره همسن و سالان، یعنی كسانی كه با همان تست انجام داده‏اند. مقایسه می‏گردد. میانگین آماری برای تست هوش عموماً عدد 100 است. براساس تست هوش، افراد با هوشبهر تقریبی 70 تا 75 و كمتر به عنوان عقب مانده ذهنی در نظر گرفته می‏شوند.

    رفتار سازشی: آسیب دیدگی‏های رفتار سازشی توسط AAMR به عنوان محدودیت معنی دارد و توانایی شخص جهت كسب معیارهای پختگی، یادگیری، استقلال شخصی و مسئولیت پذیری شخصی كه از سایر افراد یك سطح سنی و گروه فرهنگی مقایسه مورد انتظار خواهد بود، تعریف شده است (گروسمن، 1983). مقیاس‏های رفتار سازشی عموماً یك فرد را در قالب هنجارهای ثابت (از لحاظ سنی و فرهنگی) كه در جنبه‏های مراقبت از نیازهای شخصی، نشان دادن صلاحیت‏های اجتماعی و اجتناب از رفتارهای دشوار خلاصه می‏شود، مقایسه می‏كند (مك گرو، 1987).

    دورة‌ تحول: در تعریف AAMR، دورة‌ تحول به عنوان دورة زمانی بین تولد تا هیجدهمین سال بعد از تولد تعریف شده است (گروسمن، 1983، ص‏1). دلیل این امر، تشخیصی عقب ماندگی ذهنی از سایر شرایطی است كه تا بزرگسالی نمی‏تواند علت یا منبع عقب ماندگی ذهنی باشد، از قبیل آسیب دیدگی یا جراحت‏ها و شكستگی سر و فرسودگی (شریفی درآمدی،ص108-107).

 

طبقه بندی

    هدف از گسترش طبقه بندی نظام‏های طبقه بندی فراهم آوردن چاره جویی برای مرجع قرار دادن مطالعه، فهمیدن و درمان افرادی است كه به آنها برچسب عقب ماندگی ذهنی زده شده است. افراد عقب مانده اغلب در قالب گروه متجانسی از افرادعقب مانده با ویژگی‏های فیزیكی و توانایی‏های یادگیری یكسان قرار داده می‏شوند. در واقع عقب ماندگی ذهنی طیف وسیعی از ویژگی‏ها و سطوح كنش‏وری را در بر می‏گیرد. برای فهم روشن‏تر تفاوت افرادی كه به آنها برچسب عقب ماندگی ذهنی زده شده، نظام‏های طبقه بندی متعددی توسعه یافته است. در اینجا دو روش طبقه بندی افراد عقب مانده ذهنی بر حسب: شدت شرایط و انتظارات تربیت پذیری مورد بحث قرار می‏گیرد.

 

شدت عقب ماندگی

    برای توصیف درجه بندی میزان انحراف توانایی‏های هوشی و رفتار سازشی شخص از آنچه بهنجار گفته می‏شود، می‏توان از اصطلاحاتی همچون: خفیف[16]، متوسط[17]، شدید[18] و عمیق [19]استفاده كرد. هر یك از این چهار اصطلاح اهمیت نقص هوشی و میزان آن را توصیف می‏كند. عقب ماندگی ذهنی خفیف بالاترین سطح كنش وری یا عملكرد افرادی كه به عنوان عقب مانده ذهنی طبقه بندی شده‏اند توصیف می‏كند؛ عقب ماندگی ذهنی مقدمتاً از طریق به كار بستن مقیاس‏های تست هوشی و نشانگرهای رفتارسازشی تعیین می‏گردد.

AAMR (گروسمن، 1983) چهار سطح كنش هوشی گروه افراد عقب مانده ذهنی را براساس روی آوری شدت:

خفیف، هوشبهر 55 تا 70

متوسط، هوشبهر 40 تا 55

شدید، هوشبهر 25 تا 40

عمیق، هوشبهر 25 یا كمتر

    رفتارسازشی یك شخص یا توانایی سازگاری یا غلبه بر تقاضاهای محیطی می‏تواند از خفیف یا شدیداً عمیق توصیف شود (گروسمن، 1983). تفاوت بین  هوش و رفتارسازشی را ترسیم كرده است. از نظر او: رفتار سازشی به مراقبت‏هایی كه افراد از خودشان و دیگران در طی زندگی روزمره به عمل می‏آورند گفته می‏شود تا توانایی هوش انتزاعی (ص‏42).

انتظارات تربیت پذیری[20]

   آموزش پذیر[21] (هوشبهر 55 تا حدود 70): میزان پیشرفت تحصیلی در مدرسه از پایه دوم تا پایه پنجم است سازگاری اجتماعی در جایی از استقلال در جامعه را میسر می‏سازد. به احتمال قوی خود حمایتی كامل یا نسبی در پرداختن به كار وجود دارد.

   تربیت پذیر[22] (هوشبهر 40 تا 55): یادگیری سطح مهارت‏های خودیاری پیشرفت در سطوح تحصیلی مورد نظر، سازگاری اجتماعی محدود به خانه و محیط‏های بسته و فرصت‏های شغلی حمایتی در یك محیط شغلی مانند فروشگاه‏های حمایتی وجود دارد.

    حمایت پذیر/ پناهگاهی[23] (هوشبهر كمتر از 40): شامل عقب ماندگان ذهنی شدید و عمیق، افراد ممكن است نتوانند مهارت‏های كافی برای رسیدن به تأمین نیازهای اساسی را به دست آورند. معمولاً سطح معنی

داری از مراقبت و به سرپرستی دائمی در طول زندگی نیاز دارند (شریفی درآمدی،1380ص 111-109).

 

کلمات کلیدی:
ادبیات نظری و پیشینه تحقیق درباره خانواده
چارچوب مبانی نظری و فصل دوم تحقیق هویت و اختلال هویت جنسی
چگونه توانستم با شیوه تدریس نوین ساعت درس جغرافیا را برای خود و دانش آموزانم جذاب کنم
اقدام پژوهی چگونه توانستم مشکل کم رویی و عدم اعتماد به نفس را در ناهید حل نمایم