کلمات مشابه

assistant professor
استاديار

assistant superintendent
ناظم مدرسه

associable
معاشرتي , قابل معاشرت , متجانس شدني , انطباق پذير

associate
هم نشيني کردن , آميخته شدن , هم نشين شدن , نزديکي کردن , مخالطت کردن , اختلاط کردن , حشر داشتن , هم نشين

associate professor
دانشيار

associated
محشور

Associated Press
خبرگزاري آسوشيتدپرس , آسوشيتد پرس

association
خلطه , تداعي , وابسته سازي , آميزش , معاشرت , مخالطت , هم نشيني , اشتراک

association of ideas
تداعي معاني

associational
متداعي