assistant patrol leader
جوخه يار
کلمات مشابه

assistant professor
استاديار

assistant prosecutor
قانون ـ فقه : داديار

assistant scout mater
رسديار

assistant secretary of the army
علوم نظامى : معاون وزير نيروى زمينى

assistant superintendent
ناظم مدرسه

assize
محکمه ء جنايى ،هيئت قضات يا منصفه ،(درجمع )نرخ قانونى ،واحد وزن و پيمانه ،فرمان ،مشيت

assize town
قانون ـ فقه : شهر مقر دادگاه جنايى

assmebling scaffold
علوم مهندسى : داربست مونتاژ

assocation justise
قانون ـ فقه : مستشار ديوان عالى

associable
معاشرتي , قابل معاشرت , متجانس شدني , انطباق پذير

associate
هم نشيني کردن , آميخته شدن , هم نشين شدن , نزديکي کردن , مخالطت کردن , اختلاط کردن , حشر داشتن , هم نشين

associate computer professionals
کامپيوتر : انجمن کامپيوترکاران

associate professor
دانشيار

associated
محشور

Associated Press
خبرگزاري آسوشيتدپرس , آسوشيتد پرس

معنی assistant patrol leader به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی