کلمات مشابه

autodidact
شخص خود اموخته ،کسيکه پيش خود مياموزد

autoecious
(زيست شناسى )انگل يک ميزبانى ،تک ميزبانه

autoerotic
مربوط به لقاح با خود( مثل بعضى از کرمها)

autoexec-bat
کامپيوتر : در DOS يک فايل دسته اى است که هنگام روشن شدن کامپيوتر يا شروع مجدد کار دستگاه فعال مى شود

autofeather
علوم هوايى : فدر خودکار

autogamous
مربوط به لقاح يا بارورى گل بوسيله گرده خودش

autogamy
(ج.ش -.گ.ش ).لقاح و بارورى بوسيله گرده خود گل ،خودگانى

autogenesis
(زيست شناسى )توليد مثل خودبخود،ترکيب يا اميختگى سلولهاى همانند يا هم نوع باهم

autogenetic
زيست شناسى : خودزا

autogenous welding
علوم مهندسى : جوشکارى خودکار