blessed
مخلد , متبارک , نظر کرده
کلمات مشابه

blessed soul
خدا بيامرز

blessedness
مبارکي

blessing
برکت , نعمت , يمن

blessing in disguise
توفيق اجباري

blight
بیماری گیاهی (در اثر خاک یا هوا یا انگل یا حشرات)، آفت، آسیب، بلا، تباهی، زنگ زدگی (گیاه)، کپک یا شپشک زدگی، آفت زده کردن، (گیاه) آسیب دیدن، هر چیز ویرانگر یا بد، مصیبت، نابود کننده، ناکامگر، مایوس کننده، تباه گر، باد زدگی یا زنگ زدگی، زنگار، پژمردن

blind
نابينا کردن , ضرير , روشندل , کور کردن , نابينا , خيره کردن , کور

blind alley
کوچه بي دررو

blind gut
اعور

blind hearted
کور دل , کور باطن

blind spot
نقطه ضعف , نقطه کور

blindly
عليالعميا , تعبداً , مانند کورها , کورکورانه

blindness
کوري , نابينائي

blink
نگاه مختصر , روشن و خاموش شدن , سوسو زدن

blinking
طرفه العين

blister
آبدانک دار کردن , طاول , طاول زدن , دانه زدن , آبله , تاول زده کردن , آبله گرفتن , آبله کردن , آبدانک

معنی blessed به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی