breakpoint
نقطه انفصال
کلمات مشابه

breakthrough
عبور از مانع

breakup
بهم زدن

breast
ممه , سينه بسينه , باسينه دفاع کردن , پستان , نوک پستان , آغوش

breast plate
سينه بند اسب

breast pocket
جيب بغل

breast-feeding woman
مرضع

breath
دم , نفس

breathe
نفس کشيدن , تنفس کردن , دم بر آوردن , هوا خوردن , استنشاق کردن

breathing
ذينفس , تنفس , متنفس

breathless
بي جان , بي نفس

breathlessness
بي جاني

breathy
درمعرض نسيم

breech
ته تفنگ , ته توپ

breechloading
ته پر

breeding
تخم کشي , توليد مثل

معنی breakpoint به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی