coma
اغماء , بيهشي
کلمات مشابه

comact disk
سيدي

comatant
مايل بجنگ

comate
ريشه اي

comb
شانه کردن , خار کردن , قشو کردن , شانه

combat
حرب , مبارزه , مصاف , مصاف کردن

combatant
رزمنده

combative
جنگجو

combativeness
جنگجويي

combinability
قابليت ترکيب

combination
ترکيب , اختلاط

combinational circuit
مدار ترکيبي

combine
ترکيب شدن , ادغام , آموخته کردن , آميختن

combined
آميخته

combiner
تلفيق کننده

combining
تلفيقي , تلفيق

معنی coma به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی