crossing
محل تقاطع , متقاطع , گذرگاه , همگذري
کلمات مشابه

crossing line
علوم مهندسى : خط تقاطع

crossing out
قانون ـ فقه : قلم خوردگى

crossing over
روانشناسى : تبادل ژنى

crossing plane
علوم مهندسى : سطح تقاطع

crossing the t
علوم نظامى : قطع کردن راه ستون دشمن

crossing tower
معمارى : برج تقاطع در کليسا

crosslet
صليب کوچک

crossly
ترشروئى ،عرضا،بطور متقاطع

crossness
تروشرويى ،بداخمى

crosspatch
ادم بدخو،بدخلق

crosspiece
قسمت افقى وعرضى هر چيزى

crossrail
علوم مهندسى : ريل متقاطع

crossrial carriage
علوم مهندسى : پاگير تير عرضى

crossroad
محل تقاطع دو جاده

crossroads
چهار راه

معنی crossing به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی