deferment
تعويق ،تاخير
کلمات مشابه

deferred
دير فرست

deferred address
کامپيوتر : يک ادرس غير مستقيم

deferred dower
قانون ـ فقه : مهر موجل

deferred exit
کامپيوتر : انتقال کنترل به يک زيربرنامه در زمانى که قابل پيش بينى نبوده و حادثه اى غير مترقبه ان را مشخص مى کند

deferred expense
قانون ـ فقه : هزينه هاى پيش بينى شده اى که هنوز موعد پرداختشان نرسيده است

deferred gratification
روانشناسى : کامروايى معوق

deferred maintenance
قانون ـ فقه : قصور و تاخير در تعمير ماشين الات و غيره

deferred payment credit
بازرگانى : اعتبار براى پرداخت هاى معوق

deferred reaction
روانشناسى : واکنش معوق

defervescence
فرونشستن تب ،بريدن تب

deffered entry
کامپيوتر : ورود به يک زيربرنامه که نتيجه خروج غير مترقبه از برنامه مى باشد که کنترل به ان منتقل شده است

defferential
علوم هوايى : اختلاف

defficiency
زيست شناسى : ناکارايى

defficient
زيست شناسى : ناکارا

defiant
مبارز