کلمات مشابه

delineascope
علوم نظامى : پرژکتور منعکس کننده عکس در روى يک پرده پرژکتور اگرانديسمان عکس

delineate
مشخص کردن ،ترسيم نمودن ،معين کردن

delineation
طرح ،تصوير،توصيف ،شرح

delineator
طرح کننده ،رسم کننده ،طراح ،کشنده ،توصيف کننده

delinquency area
روانشناسى : ناحيه بزه خيز

deliquent
غفلت کار،مقصر،جرم

deliquesce
اب شدن

deliquescent
اب شونده

delire a quatre
روانشناسى : هذيان چهار نفرى

delire du toucher
روانشناسى : وسواس لمس