کلمات مشابه

deponent
درظاهرمجهول ودرمعنى معلوم ،گواهى نويس

deponont
در ظاهر مجهول و در باطن معلوم ،شهادت دهنده

depopulate
کم جمعيت کردن ،از ابادى انداختن

deportable
قابل تبعيد

deportee
محکوم به تبعيد يا اخراج ،تبعيد شده ،اخراج شده

deportment
اخلاق ،رفتار،سلوک ،وضع

deposable
قابل عزل

deposit in the bank
قانون ـ فقه : در بانک به وديعه گذاردن

deposit multiplier
بازرگانى : ضريب بهم فزاينده سپرده

deposit ratio
بازرگانى : نسبت سپرده