depone
معزول کردن ،عزل نمودن ،گواهى دادن ،ته نشين کردن)
کلمات مشابه

deponent
درظاهرمجهول ودرمعنى معلوم ،گواهى نويس

deponont
شهادت دهنده

depopulate
از آبادي انداختن

deportable
قابل تبعيد

deportation
نفي بلد

deportee
اخراج شده

deportment
اخلاق ،رفتار،سلوک ،وضع

deposable
قابل عزل

deposal
عزل , خلع

depose
عزل نمودن , خلع کردن , عزل کردن

deposed
معزول

deposit
ته نشين شدن , ته نشست , نهشت , وديعه

deposit in the bank
قانون ـ فقه : در بانک به وديعه گذاردن

deposit money
پول سپردن

deposit multiplier
بازرگانى : ضريب بهم فزاينده سپرده

معنی depone به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی