کلمات مشابه

enculturation
روانشناسى : فرهنگ اموزى

encumber
سنگين کردن ،اسباب زحمت شدن ،دست و پاى(کسى را )گرفتن ،باز داشتن

encumbrance
بار،قيد،مانع ،اسباب زحمت ،گرفتارى ،گرو

encumbrancer
مدعى ملک ،طلبکارخانه

encyclic
بدست چندنفر رونده ،عمومى ،دورى ،بخشنامه پاپ

encyclical
بدست چند نفر گشته ،عمومى ،وابسته به بخشنامه پاپ

encyclopaedia
دايره المعارف ،فرهنگ جامع ،کتاب حاوى

encyclopaedic
وابسته به دايره المعارف ،جامع ،حاوى

encyclopaedism
علوم واطلاعات جامع ،اصول نويسندگان دايره المعارف

encyclopaedist
نويسنده دايره المعارف