fish
سمک , صيداز آب , ماهي گرفتن , ماهي صيد کردن , ماهي
کلمات مشابه

fish and chips
خوراک ماهى وسيب زمينى سرخ کرده

fish cake
نان شيرينى که از ماهى خورد کرده وپوره سيب زمينى درست کنند

fish hook
ورزش : قلاب ماهيگيرى

fish joint
محل اتصال دو خط اهن يا دوتير

fish like
ماهى مانند

fish line
ريسمان ماهي گيري , طناب ماهي گيري

fish meal
ماهى خشک وخورد شده که بمصرف کود وغذاى حيوانات ميرسد

fish out
ورزش : تمام کردن ذخيره ماهى يک منطقه

fish paper
الکترونيک : عايق کاغذى

fish selling
ماهي فروش

fish spawn
ماهي زاد

fish stick
فيله ماهى سرخ کرده

fish wire
الکترونيک : فنر سيم کشى

fish(ing)-line
ريسمان ماهى گيرى

fish-backed
گرده ماهى

معنی fish به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی