کلمات مشابه

implausible
نامحتمل ،غيرمحتمل ،غيرمقبول ،ناپسند

implausibly
بطور غيرموجه

implead
دادخواست دادن ،عرضحال دادن ،دفاع کردن

impledge
رهن دادن ،گرو گذاشتن ،پياده شطرنج

implemental
التى ،افزارى ،وسيله اى

impletion
پرى ،پرسازى

implex
پيچيده ،پيج در پيچ ،تودرتو

implicate
دلالت کردن بر،گرفتار کردن ،مشمول کردن ،بهم پيچيدن ،مستلزم بودن

implicative
تضمينى ،فهماننده ،دلالت کننده

implicit agreement
موافقت ضمنى