کلمات مشابه

interfering
قانون ـ فقه : مزاحم

interfertile
قابل لقاح در داخل خود،اماده زاد و ولد دوتايى باهم

interflow
زيست شناسى : جريان اب درونى

interfluent
در هم جارى( شونده) ،بدون اصطکاک در هم اميزنده

interfluous
در هم جارى( شونده ) درهم اميزنده

interfluve
معمارى : مياناب

interfluves
زيست شناسى : ميان دو رود

interfrometer
شيمى : تداخل سنج

interfrometry
شيمى : تداخل سنجى

interfruitful
(در مورد گياه )قابل گرده افشانى يا لقاح با يکديگر