interferential
وابسته به دخالت
کلمات مشابه

interfering
دخيل , تداخلي

interfertile
قابل لقاح در داخل خود،اماده زاد و ولد دوتايى باهم

interflow
زيست شناسى : جريان اب درونى

interfluent
در هم جارى( شونده) ،بدون اصطکاک در هم اميزنده

interfluous
در هم جارى( شونده ) درهم اميزنده

interfluve
معمارى : مياناب

interfluves
زيست شناسى : ميان دو رود

interfrometer
شيمى : تداخل سنج

interfrometry
شيمى : تداخل سنجى

interfruitful
(در مورد گياه )قابل گرده افشانى يا لقاح با يکديگر

interfuse
بهم آميختن

interfusion
بهم اميختن ،در هم ريختن

intergalactic
بين کهکشاني

intergeneric
بين طبقهاي , بين گونهاي

interglacial
(ز.ش ).واقع در بين دو دوره يخ بندان

معنی interferential به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی