intermedial
وساطت کننده ،ميانه ،متوسط،وساطت اميز،ميانجى گرى کننده
کلمات مشابه

intermediary
وساطت کننده , مداخله کننده

intermediate
مداخله کننده , درميان آينده

intermediate amplifier
علوم مهندسى : تقويت کننده ميانى

intermediate anneal
علوم مهندسى : التهاب ميانى

intermediate aperiodic circuit
علوم مهندسى : مدار ميانى اپريوديک

intermediate approach
علوم نظامى : مسير تقرب فرعى

intermediate complex
شيمى : کمپلکس واسطه

intermediate compound
شيمى : ترکيب واسطه

intermediate contingency
علوم هوايى : قدرت موتور توربوشفت پايين تر از سطح اضطرارى که معمولا براى مدت ¹ 3دقيقه مجاز ميباشد

intermediate contour
علوم نظامى : ميزان منحنى واسطه

intermediate contrast
علوم مهندسى : تغاير متوسط

intermediate coupling
علوم مهندسى : پيوست واسطه

intermediate distribution frame
علوم مهندسى : مقسم ميانى

intermediate exchange
علوم مهندسى : مرکز،واسطه

intermediate frequency amplification
علوم مهندسى : تقويت فرکانس ميانى